<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار   کافه کلاسیک - همه انجمن ها]]></title>
		<link>http://CafeClassic.ir/</link>
		<description><![CDATA[تالار   کافه کلاسیک - http://CafeClassic.ir]]></description>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 14:59:11 +0200</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[دسته شیاطین - مروری بر زندگی هنری چهره های خبیث سینما]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-232.html</link>
			<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 07:16:20 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-232.html</guid>
			<description><![CDATA[<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">با شنیدن نام <span style="color: #993300;">آنتونی هاپکینز </span>اول از همه به یاد کدام کاراکترش می افتید؟ دکتر <span style="color: green;">هانیبال لکتر</span> آدمخوار فیلم <strong>سکوت بره ها</strong>. باشنیدن نام <span style="color: #993300;">جک نیکلسون</span> به یاد کدام فیلم وی می افتید؟ فیلم <strong>تلالو</strong>. ما<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>بعضی از بازیگران تاریخ سینما را با نقشهای شریرانه ای که ایفا کرده اند به یاد می آوریم. بازیگرانی که نفرت و بیزاری مردم را به جان خریدند تا ما از دیدن فیلم لذت ببریم. بدون مشاهده رذالت وپستی این بازیگران درفیلم ها ، اعمال قهرمانانه و درست کارانه "آدم خوبه" فیلم معنا پیدا نمی کرد. اگر <span style="color: green;">سرگرد اشتراسر</span> فیلم <strong>کازابلانکا</strong> نبود، <span style="color: green;">ریک</span> محبوب قلبهای ما نمیشد. اگر<span style="color: green;"> جوکر</span> وجود نداشت <span style="color: green;">بتمن </span>، قهرمان بی مصرف و بیکاره ای بیش نبود. این بخش ادای دینی است به تمام ستاره های شرور فیلمهای تاریخ سینما از ابتدا تا کنون که سهم عمده ای در حظ وافر ما از فیلم دیدن داشتند. امیدوارم دوستان مرا در این راه یاری دهند که بدون همکاری اساتید این کافه ، این تاپیک به انجام نمیرسد. </span></p>
<p></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/kh6im93ekp52fdd25hj1.jpg" alt="1" width="298" height="451" /></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/btv505ee5dvhlc4vlpef.jpg" alt="3" width="400" height="267" /></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/t2lbstb6d3dpasaa8vxs.jpg" alt="4" width="460" height="441" /></p>
<p><hr /></p>
<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">&nbsp;</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">&nbsp;</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">کنراد وید </span></strong><span lang="FA">(1943-1893):</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/8srqevxkvlm7vsglftmq.jpg" alt="1" width="347" height="404" />&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">اولین خبیث سینمایی که در اینجا در موردش صحبت می کنیم، کسیست که هم در دوران سینمای صامت و هم بعدا در سینمای ناطق بازیهای خوبی را در نقشهای شریرانه از خود نشان داد. <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> بازیگر انگلیسی و آلمانی الاصل دوران سینمای صامت آلمان ، در برلین متولد شد و در طول عمر نسبتا کوتاهش در بیش از 100 فیلم ظاهر شد. در آلمان پبشرفت سریع و محسوسی داشت. آلمان همانند شوروی سابق در آن زمان پیشگام سینمای هنری و تجربی محسوب میشد. در آن زمان در آلمان یک استودیوی فیلم پیشرفته و مجهز (</span><span>UFA</span><span lang="FA">) وجود داشت و فیلمسازان آن ، سینما را به عنوان هنری منحصر بفرد و بی همتا ، چون بت ستایش می کردند. بنابراین در آنجا ، فضای خوبی برای پیشرفت <span style="color: #993300;">کنراد</span> مهیا بود. وی در این استودیو در فیلمهای متعدد ،نقشهای زیبا و مختلفی به اجرا گذاشت ؛ از شیطان و شوپن گرفته تا دکتر جکیل و مستر هاید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp;</span>در آن زمان سینمای آلمان همچون هنر نقاشیش ، درگیر "اکسپرسیونیزم" بود. فیلمها دارای صحنه های پرکنتراست، پر از جلوه و با موضوعات ترسناک بودند. همه جا صحبت از ترس و واهمه های پس از جنگ(جهانی اول) و موقعیت آن دوران آلمان بود و مسلما هیچ فیلمی ، همانند و به زیبایی <strong>مطب دکتر کالیگاری</strong> نمیتواند شرایط آن زمان آلمان را نشان دهد. در این فیلم ، <span style="color: #993300;">کنراد</span> نقش یک خوابگرد روبات گونۀ شریر و فاسد و جنایتکار را داشت. این فیلم آئینه تمام نمای سینمای آن روزگار آلمان است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/wv2m1ye5xuog2efswum2.jpg" alt="2" width="272" height="242" /><span style="color: #ff0000;">&nbsp; ... مطب دکتر کالیگاری</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">یکسال قبل از آن در سال 1919 ،<span style="color: #993300;"> کنراد</span> در فیلم <strong>متفاوت از دیگران</strong> به کارگردانی <span style="color: blue;">ماگنوس هرشفلد</span> بازی کرد. وی در این فیلم به نقش همجنس بازی ظاهر شد که احتمالا اولین کاراکتر همجنس باز تاریخ سینما محسوب می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">در سال 1926،وی با بازی در فیلم <strong>محصل پراگ </strong>بیش از پیش شناخته شد و با این فیلم توجه هالیوود را نیز به خود جلب کرد. هالیوود تازه داشت تحت تاثیر سبک امپرسیونیزم آلمان قرار می گرفت و مشتاق بود مردی را که عصاره زیبائی شناسانه این سبک بود، به سوی خود بکشاند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">کنراد در سال 1927 در فیلم ولگر<strong>د محبوب </strong>در نقش<span style="color: green;"> لوئی یازدهم </span>ظاهرشد و یک سال بعد در فیلم <strong>مردی که می خندد</strong> ایفای نقش کرد. در این فیلم که برمبنای اثری از <span style="color: blue;">ویکتورهوگو </span>ساخته شده بود ، <span style="color: #993300;">کنراد</span> نقش یک بازیگر سیرک را بازی میکرد که روی صورتش پوزخندی همیشگی حک شده بود! <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> در سال 1931 در فیلم<strong> راسپوتین</strong> ظاهر گشت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">پس از روی کار آمدن حکومت رایش سوم در آلمان ،<span style="color: #993300;"> کنراد</span> که مخالف نازی ها (و به روایتی یهودی )بود مجبور شد در سال 1933 با نوعروس یهودیش به انگلستان پناهنده شود و مقیم آنجا شود. در انگلستان هم در چند فیلم منجمله سه فیلم به کارگردانی <span style="color: blue;">مایکل پاول</span> بازی کرد : <strong>جاسوس سیاه پوش</strong>(1939) ، <strong>قاچاق</strong>(1939) و <strong>دزد بغداد</strong>(1940) که در آن به نقش جادوگر بدجنس و شریری ظاهر شد. در اکثر فیلمهائی که <span style="color: #993300;">وید</span> در بریتانیا بازی کرد ترس و وحشت از جنگ قریب الوقوع جهانی دوم به نوعی به چشم میخورد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/m137f8chxi8ewnui7eq6.jpg" alt="3" width="300" height="412" /><span style="color: #ff0000;">&nbsp; ... جاسوس سیاه پوش</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">در سال 1942 <span style="color: #993300;">وید</span> به آمریکا رفت و در هالیوود کارش را ادامه داد. شناخته ترین فیلمهایش ، همانهائی بودند که در هالیوود ساخته شد ، موقعی که جادوی صدا و دیالوگ ، موجب تولد عصر نوین سینما شد و <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> نیز در این دوران طلائی هالیوود ، سهمی به سزا داشت و در تعدادی از تحسین شده ترین و محبوب ترین فیلمهای آن دوران ظاهر شد. جالب اینجاست که با وجود تنفر <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> از نازیها، در خیلی از فیلمها او در نقش نازی ها به ایفای نقش پرداخت که ماندنی ترین آنها نقش <span style="color: green;">سرگرد اشتراسر</span> در فیلم <strong>کازابلانکا</strong> است، یک افسر اس اس خشن و بیرحم که در نهایت توسط ریک کشته میشود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/gigoc71tlzfccfakgy7p.jpg" alt="5" width="205" height="236" />&nbsp; <span style="color: #ff0000;">... کازابلانکا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"> در همان سال او در فیلم دیگری هم به نقش یک نازی ظاهر شد: <strong>مامور نازی</strong> که وید در این فیلم کاراکتر دوگانه داشت ،یک مامور نازی و برادر دوقلویش. <br />
در طول جنگ جهانی دوم نیز ، وید در فیلمهای متعددی بازی کرد؛ منجمله : <strong>چهره یک</strong> <strong>زن</strong>(1941)، <strong>مردی در زندگی آن زن</strong>(1941)، <strong>صفیری در تاریکی</strong>(1941)، <strong>سراسر شب</strong>(1942 ، همراه با <span style="color: #993300;">همفری بوگارت</span>) و آخرین فیلمش <strong>مظنون</strong>(1943) که نقش کنت جسور و خطرناکی را بازی میکرد که خشم خود را با ویران ساختن زندگی یک زن و شوهر جوان در ماه عسلشان به نمایش میگذارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="color: #993300;" lang="FA">کنراد وید</span><span lang="FA"> در سال 1943 بر اثر حمله قلبی هنگام بازی گلف در گذشت.</span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">با شنیدن نام <span style="color: #993300;">آنتونی هاپکینز </span>اول از همه به یاد کدام کاراکترش می افتید؟ دکتر <span style="color: green;">هانیبال لکتر</span> آدمخوار فیلم <strong>سکوت بره ها</strong>. باشنیدن نام <span style="color: #993300;">جک نیکلسون</span> به یاد کدام فیلم وی می افتید؟ فیلم <strong>تلالو</strong>. ما<span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp; </span>بعضی از بازیگران تاریخ سینما را با نقشهای شریرانه ای که ایفا کرده اند به یاد می آوریم. بازیگرانی که نفرت و بیزاری مردم را به جان خریدند تا ما از دیدن فیلم لذت ببریم. بدون مشاهده رذالت وپستی این بازیگران درفیلم ها ، اعمال قهرمانانه و درست کارانه "آدم خوبه" فیلم معنا پیدا نمی کرد. اگر <span style="color: green;">سرگرد اشتراسر</span> فیلم <strong>کازابلانکا</strong> نبود، <span style="color: green;">ریک</span> محبوب قلبهای ما نمیشد. اگر<span style="color: green;"> جوکر</span> وجود نداشت <span style="color: green;">بتمن </span>، قهرمان بی مصرف و بیکاره ای بیش نبود. این بخش ادای دینی است به تمام ستاره های شرور فیلمهای تاریخ سینما از ابتدا تا کنون که سهم عمده ای در حظ وافر ما از فیلم دیدن داشتند. امیدوارم دوستان مرا در این راه یاری دهند که بدون همکاری اساتید این کافه ، این تاپیک به انجام نمیرسد. </span></p>
<p></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/kh6im93ekp52fdd25hj1.jpg" alt="1" width="298" height="451" /></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/btv505ee5dvhlc4vlpef.jpg" alt="3" width="400" height="267" /></p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/t2lbstb6d3dpasaa8vxs.jpg" alt="4" width="460" height="441" /></p>
<p><hr /></p>
<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">&nbsp;</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">&nbsp;</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><strong><span lang="FA">کنراد وید </span></strong><span lang="FA">(1943-1893):</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/8srqevxkvlm7vsglftmq.jpg" alt="1" width="347" height="404" />&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">اولین خبیث سینمایی که در اینجا در موردش صحبت می کنیم، کسیست که هم در دوران سینمای صامت و هم بعدا در سینمای ناطق بازیهای خوبی را در نقشهای شریرانه از خود نشان داد. <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> بازیگر انگلیسی و آلمانی الاصل دوران سینمای صامت آلمان ، در برلین متولد شد و در طول عمر نسبتا کوتاهش در بیش از 100 فیلم ظاهر شد. در آلمان پبشرفت سریع و محسوسی داشت. آلمان همانند شوروی سابق در آن زمان پیشگام سینمای هنری و تجربی محسوب میشد. در آن زمان در آلمان یک استودیوی فیلم پیشرفته و مجهز (</span><span>UFA</span><span lang="FA">) وجود داشت و فیلمسازان آن ، سینما را به عنوان هنری منحصر بفرد و بی همتا ، چون بت ستایش می کردند. بنابراین در آنجا ، فضای خوبی برای پیشرفت <span style="color: #993300;">کنراد</span> مهیا بود. وی در این استودیو در فیلمهای متعدد ،نقشهای زیبا و مختلفی به اجرا گذاشت ؛ از شیطان و شوپن گرفته تا دکتر جکیل و مستر هاید.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;">&nbsp;</span>در آن زمان سینمای آلمان همچون هنر نقاشیش ، درگیر "اکسپرسیونیزم" بود. فیلمها دارای صحنه های پرکنتراست، پر از جلوه و با موضوعات ترسناک بودند. همه جا صحبت از ترس و واهمه های پس از جنگ(جهانی اول) و موقعیت آن دوران آلمان بود و مسلما هیچ فیلمی ، همانند و به زیبایی <strong>مطب دکتر کالیگاری</strong> نمیتواند شرایط آن زمان آلمان را نشان دهد. در این فیلم ، <span style="color: #993300;">کنراد</span> نقش یک خوابگرد روبات گونۀ شریر و فاسد و جنایتکار را داشت. این فیلم آئینه تمام نمای سینمای آن روزگار آلمان است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/wv2m1ye5xuog2efswum2.jpg" alt="2" width="272" height="242" /><span style="color: #ff0000;">&nbsp; ... مطب دکتر کالیگاری</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">یکسال قبل از آن در سال 1919 ،<span style="color: #993300;"> کنراد</span> در فیلم <strong>متفاوت از دیگران</strong> به کارگردانی <span style="color: blue;">ماگنوس هرشفلد</span> بازی کرد. وی در این فیلم به نقش همجنس بازی ظاهر شد که احتمالا اولین کاراکتر همجنس باز تاریخ سینما محسوب می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">در سال 1926،وی با بازی در فیلم <strong>محصل پراگ </strong>بیش از پیش شناخته شد و با این فیلم توجه هالیوود را نیز به خود جلب کرد. هالیوود تازه داشت تحت تاثیر سبک امپرسیونیزم آلمان قرار می گرفت و مشتاق بود مردی را که عصاره زیبائی شناسانه این سبک بود، به سوی خود بکشاند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">کنراد در سال 1927 در فیلم ولگر<strong>د محبوب </strong>در نقش<span style="color: green;"> لوئی یازدهم </span>ظاهرشد و یک سال بعد در فیلم <strong>مردی که می خندد</strong> ایفای نقش کرد. در این فیلم که برمبنای اثری از <span style="color: blue;">ویکتورهوگو </span>ساخته شده بود ، <span style="color: #993300;">کنراد</span> نقش یک بازیگر سیرک را بازی میکرد که روی صورتش پوزخندی همیشگی حک شده بود! <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> در سال 1931 در فیلم<strong> راسپوتین</strong> ظاهر گشت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">پس از روی کار آمدن حکومت رایش سوم در آلمان ،<span style="color: #993300;"> کنراد</span> که مخالف نازی ها (و به روایتی یهودی )بود مجبور شد در سال 1933 با نوعروس یهودیش به انگلستان پناهنده شود و مقیم آنجا شود. در انگلستان هم در چند فیلم منجمله سه فیلم به کارگردانی <span style="color: blue;">مایکل پاول</span> بازی کرد : <strong>جاسوس سیاه پوش</strong>(1939) ، <strong>قاچاق</strong>(1939) و <strong>دزد بغداد</strong>(1940) که در آن به نقش جادوگر بدجنس و شریری ظاهر شد. در اکثر فیلمهائی که <span style="color: #993300;">وید</span> در بریتانیا بازی کرد ترس و وحشت از جنگ قریب الوقوع جهانی دوم به نوعی به چشم میخورد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/m137f8chxi8ewnui7eq6.jpg" alt="3" width="300" height="412" /><span style="color: #ff0000;">&nbsp; ... جاسوس سیاه پوش</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA">در سال 1942 <span style="color: #993300;">وید</span> به آمریکا رفت و در هالیوود کارش را ادامه داد. شناخته ترین فیلمهایش ، همانهائی بودند که در هالیوود ساخته شد ، موقعی که جادوی صدا و دیالوگ ، موجب تولد عصر نوین سینما شد و <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> نیز در این دوران طلائی هالیوود ، سهمی به سزا داشت و در تعدادی از تحسین شده ترین و محبوب ترین فیلمهای آن دوران ظاهر شد. جالب اینجاست که با وجود تنفر <span style="color: #993300;">کنراد وید</span> از نازیها، در خیلی از فیلمها او در نقش نازی ها به ایفای نقش پرداخت که ماندنی ترین آنها نقش <span style="color: green;">سرگرد اشتراسر</span> در فیلم <strong>کازابلانکا</strong> است، یک افسر اس اس خشن و بیرحم که در نهایت توسط ریک کشته میشود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"><img src="http://www.urfile.net/files/gigoc71tlzfccfakgy7p.jpg" alt="5" width="205" height="236" />&nbsp; <span style="color: #ff0000;">... کازابلانکا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span lang="FA"> در همان سال او در فیلم دیگری هم به نقش یک نازی ظاهر شد: <strong>مامور نازی</strong> که وید در این فیلم کاراکتر دوگانه داشت ،یک مامور نازی و برادر دوقلویش. <br />
در طول جنگ جهانی دوم نیز ، وید در فیلمهای متعددی بازی کرد؛ منجمله : <strong>چهره یک</strong> <strong>زن</strong>(1941)، <strong>مردی در زندگی آن زن</strong>(1941)، <strong>صفیری در تاریکی</strong>(1941)، <strong>سراسر شب</strong>(1942 ، همراه با <span style="color: #993300;">همفری بوگارت</span>) و آخرین فیلمش <strong>مظنون</strong>(1943) که نقش کنت جسور و خطرناکی را بازی میکرد که خشم خود را با ویران ساختن زندگی یک زن و شوهر جوان در ماه عسلشان به نمایش میگذارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; text-justify: kashida; text-kashida: 0%;"><span style="color: #993300;" lang="FA">کنراد وید</span><span lang="FA"> در سال 1943 بر اثر حمله قلبی هنگام بازی گلف در گذشت.</span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسابقه شناخت بازیگر و دوبلر]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-231.html</link>
			<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 19:32:09 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-231.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>سلام به همه دوستان</p>
<p>این مسابقه به منظور بالا بردن اطلاعات عمومی هست</p>
<p>این مسابقه به این ترتیب است که فابل صوتی از یک بخش فیلم گذاشته می شود و شما نام فیلم و گوینده را حدس می زنید</p>
<p>برای شروع&nbsp; این دیالوگ معروف را میزارم براتون</p>
<p>&nbsp;<a href="http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-mosabeghe_1.html"><a href="http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-mosabeghe_1.html" target="_blank">http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-...ghe_1.html</a></a></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام به همه دوستان</p>
<p>این مسابقه به منظور بالا بردن اطلاعات عمومی هست</p>
<p>این مسابقه به این ترتیب است که فابل صوتی از یک بخش فیلم گذاشته می شود و شما نام فیلم و گوینده را حدس می زنید</p>
<p>برای شروع&nbsp; این دیالوگ معروف را میزارم براتون</p>
<p>&nbsp;<a href="http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-mosabeghe_1.html"><a href="http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-mosabeghe_1.html" target="_blank">http://www.4shared.com/audio/OoHRBZxX/4-...ghe_1.html</a></a></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نرمن ویزدام]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-230.html</link>
			<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 22:36:07 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-230.html</guid>
			<description><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">هنرمندانی هستند كه راه رفتنشان، لبخندشان و به طور كلی همه حركات فیزیكی شان سرشار از خنده و طنز است و با رفتارشان شادی و سرزندگی را برای مردم به ارمغان می آورد. همه افراد چنین هنری را ندارد. بعضی از افراد به طور ذاتی كمدین هستند و برای خنداندن مردم به دنیا آمده اند و زندگی می كنند. چنین هنرمندانی روز به روز مشهور می شوند، تا این كه به شهرت جهانی می رسند و در همه كشورهای جهان شناخته می شوند و نمایشهایشان زبانزد خاص و عام و جوان و پیر می شود و همه مردم از هر قشری به تماشای فیلمهای این هنرمندان علاقه دارند. منظور از بیان این مقدمه كوتاه اشاره به شخصیت كمدینی است كه قصد داریم در این مقاله به شرح زندگی او بپردازیم. بله می خواهیم درباره كمدین معروف &laquo;نورمن ویزدم&raquo; صحبت كنیم. این شخصیت كمدی را اكثر مردم می شناسند و فیلمهایش را دیده اند. در ذیل تاریخچه زندگی او را بیان می كنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">دوران كودكی نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">در یك خانواده بسیار فقیر در منطقه پادینگتون شهر لندن در ۴ فوریه ۱۹۱۶ پسری چشم به جهان گشود كه نامش را نورمن نهادند. او دومین فرزند خانواده بود و یك برادر بزرگتر از خود داشت. مادر و پدر نورمن با هم رابطه خوبی نداشتند و تمام اوقات خود را به دعوا و نزاع با یكدیگر می گذراندند; مادر خانواده كه از فقر و تنگدستی به ستوه آمده بود، هنگامی كه نورمن ۹ ساله شد، خانه را ترك كرد و بی اعتنا به خانواده از همسرش جدا شد و دو پسر كوچكش را به حال خود رها نمود. از آن به بعد پدر مسئولیت نگهداری از بچه ها را به عهده گرفت، اما نورمن و برادرش كه دو سال از او بزرگتر بود از این وضعیت راضی نبودند. پدر نورمن راننده كامیون بود و نورمن را از همان ۹ سالگی با خود به این شهر و آن شهر می برد. در واقع نورمن شاگردش شده بود. او با وجود كمی سنش مجبور بود در سرما و گرما شب و روز به دنبال پدرش برود. زیرا در خانه كسی نبود كه كنارش بماند و از او نگهداری كند. او در سن ۱۱ سالگی به امید این كه بتواند زندگی بهتری بیابد از خانه فرار كرد. نورمن برای سیركردن شكمش به كارهای مختلفی مانند پادویی، روزنامه فروشی، پیشخدمتی و ظرفشویی در رستورانها دست زد؛ اما از آن جایی كه به درس علاقه داشت لذا با تلاش زیاد توانست در كنار كار به مدرسه نیز برود، ولی از عهده هزینه تحصیل و سیركردن شكمش بر نیامد، پس در سن ۱۳ سالگی علی رغم میل باطنی اش مدرسه را ترك كرد و موفق شد در یك معدن ذغال سنگ كار پیدا كند. با این حال كه سن و سالش برای چنین كارهای سختی كم بود، اما مجبور شد كه از سن كودكی درگیر انواع كارهای مختلف شود كه از آن جمله پادویی در كشتی بود.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">درخشش هنری نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">او بعد از مدتها كار در حرفه های مختلف بالاخره وارد شده ارتش و به عنوان یك نظامی در ارتش انگلیس به هند اعزام شد. او در آن محیط خشك و نظامی به یك مسئله مهم پی برد كه سبب دگرگونی زندگی اش شد. نورمن فهمید روحیه اش با چنین محیط خشك و مقرراتی و نظامی نامانوس و ناسازگار است. او در فضای نظامی گری ارتش متوجه شد كه استعداد زیادی به خنداندن مردم دارد. و می تواند با حركات و رفتار هنرمندانه اش مردم را دلشاد نماید. پس تصمیم گرفت در اواخر سال ۱۹۴۶ در سن ۳۱سالگی ارتش را ترك كند. نورمن توانست در مدت بسیار كوتاهی استعداد نهفته اش را شكوفا كند و به همگان نشان دهد. دو سال بعد در سال ۱۹۴۸ به تلویزیون انگلیس راه یافت و به این نحو چهره كمدین او را همگان مشاهده كردند و طرفداران زیادی پیدا كرد. او توانست هنرمند بودنش را به اثبات برساند و تا حد بسیار زیادی موفق شود. در همان سال، نخستین فیلم كمدی اش را با نام &laquo;قرار ملاقات یك آدم رویایی&raquo; را بازی كرد. با این كه اولین تجربه اش بود؛ اما با استقبال بی نظیر مردم روبه رو شد. همین مسئله او را تشویق كرد تا فیلمهای دیگری را اجرا نماید. برای این كه چهره كمدی تری بیابد برای خودش لباسی طراحی و تهیه نمود. او كلاهی پشمی و لبه دار بر سر می گذاشت، كت كوتاهی بر تن می كرد و كراواتی كوتاه و كج و معوج به دور گردنش می بست. پاچه های شلوارش نیز كوتاه بود. با این لباس خنده دارتر شده بود و مردم بیشتر دوستش داشتند و لذت می بردند. وقتی نورمن متوجه شد مردم لباسش را پسندیده اند تصمیم گرفت همیشه با همین لباس مضحك و مسخره نقش بازی كند و یكی از دلایل معروفیتش پوشیدن این لباسهای خنده دار بود. مردم تصاویر نورمن را به در و دیوار خیابانها چسباندند و علاقه خود را نسبت به او نشان دادند. نورمن در سال ۱۹۵۳ فیلم دیگری بازی كرد با نام &laquo;دردسر در فروشگاه&raquo; كه با این فیلم به شهرت جهانی رسید. اكثر فیلمهای او به طریق سیاه و سفید پخش می شد. البته در آن زمان همه فیلمها به این صورت بود. او در دو دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی چندین فیلم كمدی با نامهای &laquo;نقطه اوج در دنیا&raquo;، &laquo;سربزنگاه&raquo;، &laquo;تعقیب یك ستاره&raquo;، &laquo;مرد با اهمیت&raquo;، &laquo;سحر خیز&raquo;، &laquo;یك گردش خوب&raquo; و... را اجرا نمود. او در واقع با نمایش این فیلمها در این دو دهه و به اوج موفقیت دست یافت. نورمن همه فیلمهایش را بر اساس مشاغلی كه در دوران كودكی و نوجوانی انجام داده بود به طور طنز اجرا نمود. در واقع او می خواست به همراه طنز و خنده مسائل و مشكلات جامعه را به انتقاد بكشاند. او از سال ۱۹۶۵به بعد فیلمهایش را به طریقه رنگی پخش كرد. با این عمل مردم بیشتری جذب فیلمهایش شدند زیرا فیلمهای رنگی، آن هم فیلمهای كمدی برایشان تازگی داشت.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">خصوصیات اخلاقی نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">او عاشق خنداندن مردم بود. اكنون نیز كه ۸۶ سال دارد همچنان سالم و سرزنده به زندگی خود در كمال سلامت و شادابی ادامه می دهد و هنوز نیز مشغول خنداندان مردم است. وی علی رغم سن بالایش بدنی سلامت دارد و دلیل سلامتی اش را استفاده نكردن از مشروبات الكلی و سیگار می داند. او می گوید: &laquo;تا به حال سیگار نكشیده ام و نوشابه های الكلی نخورده ام. زیرا می خواهم بیش از ۱۰۰ سال عمر كنم. از شاد كردن دیگران لذت می برم. خودم هم سعی می كنم همیشه روحیه شادابی داشته باشم&raquo;. او همیشه نقش یك مرد صادق و ساده را بازی می كند و اكثرا با حركات فیزیكی اش خنده دار می شود. چشمان آبی او به جذابیت صورتش كمك كرده است. نورمن تا كنون پنج دهه به فعالیت هنری خود در انگلیس ادامه داده. او عاشق مردم است. البته او نه تنها در انگلیس به اجرای نمایش های كمدی می پرداخته بلكه حتی به روسیه، ایران، كشورهای اروپایی، چین و امریكا و اخیرا به آلبانی سفر كرده و در آنجا مردم را سرگرم نموده است. او با جثه كوچكش لباس معروف خود را به تن می كند و به اجرای نمایش می پردازد. در بیشتر فیلمهایش جری دسموند نیز او راهمراهی می كند. او قدی بلند داشت و این دو با هم تكمیل كننده فیلمهای كمدی بودند. وی در سال ۱۹۵۱ ازدواج كرد. ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای نیكلاس و جك است. نیكلاس در سال ۱۹۵۵ و جك در سال ۱۹۵۸ به دنیا آمد. اكنون نیكلاس ۴۸ ساله و جك ۴۵ ساله می باشند و ازدواج كرده اند و به وجود پدرشان افتخار می كنند. نكته جالب تر این كه او در سال ۱۳۴۰ به ایران آمد زیرا در ایران فیلمهای او طرفداران زیادی داشته و دارد. او به ایران سفر كرد تا با طرفدارانش ملاقات كند و با استقبال زیادی روبه رو شد.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">دیگر فعالیتهای نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">نورمن در فیلمهایش آواز نیز می خواند. او كه در دوران جوانی صدای دلنشین و گرمی داشت، در سال ۱۹۵۴ آواز &laquo;مرا نخندان نورمن&raquo; را خواند كه مورد استقبال مردم قرار گرفت. در سال ۱۹۵۷ آوازی با نام &laquo;نورمن احمق&raquo; را اجرا كرد. او در سال ۱۹۵۸ در لندن آوازهایی با نام &laquo;عزیزم، عزیزم&raquo; و &laquo;عمه چارلی&raquo; را ارایه داد. در سال ۱۹۶۵ در تئاتر انگلیس به اجرای چندین تئاتر كمدی پرداخت. در همان سال به نیویورك سفر كرد و فیلم &laquo;قدمهای شاد&raquo; را اجرا كرد. حتی در تلویزیون امریكا نیز با او مصاحبه كردند. او ابراز كرد كه در امریكا آزادی بیشتری برای ارایه مهارتهایش داشته زیرا كمپانیهای هالیوود از او طرفداری و حمایت كردند. نورمن در سال ۱۹۹۲ در لیست بهترین مردان كمدی انگلیس در راس بن هی و فرانكی هورد (كه اكنون از دنیا رفته اند) جای گرفت. در فیلم &laquo;X دوبل&raquo; نقش یك گانگستر را اجرا كرد. او با اجرای این فیلم، آلبومی از فیلمهایش را با نام دنیای ویزدم ارائه داد و در طی تهیه این آلبوم، پنجاهمین سالگرد فعالیت هنری اش را جشن گرفت. نورمن ویزدم در سال ۱۹۹۵ به آلبانیا سفر كرد و مهمان وزیر فرهنگ و هنر آنجا شد و به او چندین مدال افتخار اهدا كردند. او در آن سال فیلم &laquo;پیامهای ماركسیست&raquo; را اجرا كرد. یكی دیگر از جوایز مهمی كه در طی كارهای هنری اش دریافت كرده است، جایزه ای با نام تونی در سال ۱۹۶۷ است. نورمن در استودیو پین وود فیلمهایش را در سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۴ تهیه كرد. این استودیو را دوست داشت زیرا توانسته بود به موفقیتهای چشمگیری دست یابد. در سال ۱۹۹۷ دولت انگلیس یك مدال شجاعت و لیاقت به او اهدا نمود. در ضمن رادیو BBL برای نورمن به مناسبت ساخت و اجرای فیلمهای كمدی او جشن گرفت و جوایزی اهدا كرد. همچنین به عنوان ۵۰ سال خنداندن مردم در مركز شهر لندن از او تقدیر شد. در آستانه سال ۲۰۰۰ به دلیل خنداندن مردم و ساخت و تهیه و اجرای فیلمهای جالب كمدی از ملكه الیزابت لقب سر یا شوالیه را دریافت كرد. او چنین قدرت و هنری را دارد كه عبوس ترین مردم را به خنده وا دارد. خودش نیز به این مسئله افتخار می كند. اكنون او خودش را نیمه بازنشسته كرده است. با این حال كه به سن كهولت رسیده اما باز هم مردم را می خنداند. به طور خلاصه نورمن ویزدم مرد دوست داشتنی و خونگرمی است.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">لیست فیلمهای كمدی نورمن ویزدم</span></strong></p>
<p><span style="color: #000000;">قرار ملاقات با یك آدم رویایی، دردسر فروشگاه، یك گردش خوب، مرد لحظه ها، نقطه اوج در دنیا، سربزنگاه، میخ مربع، تعقیب یك ستاره، سحر خیز، پرنده صبح گاهی، مرد ساندویچی، برای اتوچی خوبه، ایكس دوبل. البته این تنها نامه تعدادی از فیلمهای نورمن است، اگر بخواهیم اسامی همه تئاترها و نمایشهای این مرد كمدی را بنویسم چند صفحه جای می گیرد.<span id="_marker">&nbsp;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 16.5pt; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #808080;"><strong>منبع:&nbsp;</strong> سوره سینما</span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">هنرمندانی هستند كه راه رفتنشان، لبخندشان و به طور كلی همه حركات فیزیكی شان سرشار از خنده و طنز است و با رفتارشان شادی و سرزندگی را برای مردم به ارمغان می آورد. همه افراد چنین هنری را ندارد. بعضی از افراد به طور ذاتی كمدین هستند و برای خنداندن مردم به دنیا آمده اند و زندگی می كنند. چنین هنرمندانی روز به روز مشهور می شوند، تا این كه به شهرت جهانی می رسند و در همه كشورهای جهان شناخته می شوند و نمایشهایشان زبانزد خاص و عام و جوان و پیر می شود و همه مردم از هر قشری به تماشای فیلمهای این هنرمندان علاقه دارند. منظور از بیان این مقدمه كوتاه اشاره به شخصیت كمدینی است كه قصد داریم در این مقاله به شرح زندگی او بپردازیم. بله می خواهیم درباره كمدین معروف &laquo;نورمن ویزدم&raquo; صحبت كنیم. این شخصیت كمدی را اكثر مردم می شناسند و فیلمهایش را دیده اند. در ذیل تاریخچه زندگی او را بیان می كنیم.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">دوران كودكی نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">در یك خانواده بسیار فقیر در منطقه پادینگتون شهر لندن در ۴ فوریه ۱۹۱۶ پسری چشم به جهان گشود كه نامش را نورمن نهادند. او دومین فرزند خانواده بود و یك برادر بزرگتر از خود داشت. مادر و پدر نورمن با هم رابطه خوبی نداشتند و تمام اوقات خود را به دعوا و نزاع با یكدیگر می گذراندند; مادر خانواده كه از فقر و تنگدستی به ستوه آمده بود، هنگامی كه نورمن ۹ ساله شد، خانه را ترك كرد و بی اعتنا به خانواده از همسرش جدا شد و دو پسر كوچكش را به حال خود رها نمود. از آن به بعد پدر مسئولیت نگهداری از بچه ها را به عهده گرفت، اما نورمن و برادرش كه دو سال از او بزرگتر بود از این وضعیت راضی نبودند. پدر نورمن راننده كامیون بود و نورمن را از همان ۹ سالگی با خود به این شهر و آن شهر می برد. در واقع نورمن شاگردش شده بود. او با وجود كمی سنش مجبور بود در سرما و گرما شب و روز به دنبال پدرش برود. زیرا در خانه كسی نبود كه كنارش بماند و از او نگهداری كند. او در سن ۱۱ سالگی به امید این كه بتواند زندگی بهتری بیابد از خانه فرار كرد. نورمن برای سیركردن شكمش به كارهای مختلفی مانند پادویی، روزنامه فروشی، پیشخدمتی و ظرفشویی در رستورانها دست زد؛ اما از آن جایی كه به درس علاقه داشت لذا با تلاش زیاد توانست در كنار كار به مدرسه نیز برود، ولی از عهده هزینه تحصیل و سیركردن شكمش بر نیامد، پس در سن ۱۳ سالگی علی رغم میل باطنی اش مدرسه را ترك كرد و موفق شد در یك معدن ذغال سنگ كار پیدا كند. با این حال كه سن و سالش برای چنین كارهای سختی كم بود، اما مجبور شد كه از سن كودكی درگیر انواع كارهای مختلف شود كه از آن جمله پادویی در كشتی بود.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">درخشش هنری نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">او بعد از مدتها كار در حرفه های مختلف بالاخره وارد شده ارتش و به عنوان یك نظامی در ارتش انگلیس به هند اعزام شد. او در آن محیط خشك و نظامی به یك مسئله مهم پی برد كه سبب دگرگونی زندگی اش شد. نورمن فهمید روحیه اش با چنین محیط خشك و مقرراتی و نظامی نامانوس و ناسازگار است. او در فضای نظامی گری ارتش متوجه شد كه استعداد زیادی به خنداندن مردم دارد. و می تواند با حركات و رفتار هنرمندانه اش مردم را دلشاد نماید. پس تصمیم گرفت در اواخر سال ۱۹۴۶ در سن ۳۱سالگی ارتش را ترك كند. نورمن توانست در مدت بسیار كوتاهی استعداد نهفته اش را شكوفا كند و به همگان نشان دهد. دو سال بعد در سال ۱۹۴۸ به تلویزیون انگلیس راه یافت و به این نحو چهره كمدین او را همگان مشاهده كردند و طرفداران زیادی پیدا كرد. او توانست هنرمند بودنش را به اثبات برساند و تا حد بسیار زیادی موفق شود. در همان سال، نخستین فیلم كمدی اش را با نام &laquo;قرار ملاقات یك آدم رویایی&raquo; را بازی كرد. با این كه اولین تجربه اش بود؛ اما با استقبال بی نظیر مردم روبه رو شد. همین مسئله او را تشویق كرد تا فیلمهای دیگری را اجرا نماید. برای این كه چهره كمدی تری بیابد برای خودش لباسی طراحی و تهیه نمود. او كلاهی پشمی و لبه دار بر سر می گذاشت، كت كوتاهی بر تن می كرد و كراواتی كوتاه و كج و معوج به دور گردنش می بست. پاچه های شلوارش نیز كوتاه بود. با این لباس خنده دارتر شده بود و مردم بیشتر دوستش داشتند و لذت می بردند. وقتی نورمن متوجه شد مردم لباسش را پسندیده اند تصمیم گرفت همیشه با همین لباس مضحك و مسخره نقش بازی كند و یكی از دلایل معروفیتش پوشیدن این لباسهای خنده دار بود. مردم تصاویر نورمن را به در و دیوار خیابانها چسباندند و علاقه خود را نسبت به او نشان دادند. نورمن در سال ۱۹۵۳ فیلم دیگری بازی كرد با نام &laquo;دردسر در فروشگاه&raquo; كه با این فیلم به شهرت جهانی رسید. اكثر فیلمهای او به طریق سیاه و سفید پخش می شد. البته در آن زمان همه فیلمها به این صورت بود. او در دو دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی چندین فیلم كمدی با نامهای &laquo;نقطه اوج در دنیا&raquo;، &laquo;سربزنگاه&raquo;، &laquo;تعقیب یك ستاره&raquo;، &laquo;مرد با اهمیت&raquo;، &laquo;سحر خیز&raquo;، &laquo;یك گردش خوب&raquo; و... را اجرا نمود. او در واقع با نمایش این فیلمها در این دو دهه و به اوج موفقیت دست یافت. نورمن همه فیلمهایش را بر اساس مشاغلی كه در دوران كودكی و نوجوانی انجام داده بود به طور طنز اجرا نمود. در واقع او می خواست به همراه طنز و خنده مسائل و مشكلات جامعه را به انتقاد بكشاند. او از سال ۱۹۶۵به بعد فیلمهایش را به طریقه رنگی پخش كرد. با این عمل مردم بیشتری جذب فیلمهایش شدند زیرا فیلمهای رنگی، آن هم فیلمهای كمدی برایشان تازگی داشت.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">خصوصیات اخلاقی نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">او عاشق خنداندن مردم بود. اكنون نیز كه ۸۶ سال دارد همچنان سالم و سرزنده به زندگی خود در كمال سلامت و شادابی ادامه می دهد و هنوز نیز مشغول خنداندان مردم است. وی علی رغم سن بالایش بدنی سلامت دارد و دلیل سلامتی اش را استفاده نكردن از مشروبات الكلی و سیگار می داند. او می گوید: &laquo;تا به حال سیگار نكشیده ام و نوشابه های الكلی نخورده ام. زیرا می خواهم بیش از ۱۰۰ سال عمر كنم. از شاد كردن دیگران لذت می برم. خودم هم سعی می كنم همیشه روحیه شادابی داشته باشم&raquo;. او همیشه نقش یك مرد صادق و ساده را بازی می كند و اكثرا با حركات فیزیكی اش خنده دار می شود. چشمان آبی او به جذابیت صورتش كمك كرده است. نورمن تا كنون پنج دهه به فعالیت هنری خود در انگلیس ادامه داده. او عاشق مردم است. البته او نه تنها در انگلیس به اجرای نمایش های كمدی می پرداخته بلكه حتی به روسیه، ایران، كشورهای اروپایی، چین و امریكا و اخیرا به آلبانی سفر كرده و در آنجا مردم را سرگرم نموده است. او با جثه كوچكش لباس معروف خود را به تن می كند و به اجرای نمایش می پردازد. در بیشتر فیلمهایش جری دسموند نیز او راهمراهی می كند. او قدی بلند داشت و این دو با هم تكمیل كننده فیلمهای كمدی بودند. وی در سال ۱۹۵۱ ازدواج كرد. ثمره این ازدواج دو پسر به نامهای نیكلاس و جك است. نیكلاس در سال ۱۹۵۵ و جك در سال ۱۹۵۸ به دنیا آمد. اكنون نیكلاس ۴۸ ساله و جك ۴۵ ساله می باشند و ازدواج كرده اند و به وجود پدرشان افتخار می كنند. نكته جالب تر این كه او در سال ۱۳۴۰ به ایران آمد زیرا در ایران فیلمهای او طرفداران زیادی داشته و دارد. او به ایران سفر كرد تا با طرفدارانش ملاقات كند و با استقبال زیادی روبه رو شد.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">دیگر فعالیتهای نورمن</span></strong></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #000000;">نورمن در فیلمهایش آواز نیز می خواند. او كه در دوران جوانی صدای دلنشین و گرمی داشت، در سال ۱۹۵۴ آواز &laquo;مرا نخندان نورمن&raquo; را خواند كه مورد استقبال مردم قرار گرفت. در سال ۱۹۵۷ آوازی با نام &laquo;نورمن احمق&raquo; را اجرا كرد. او در سال ۱۹۵۸ در لندن آوازهایی با نام &laquo;عزیزم، عزیزم&raquo; و &laquo;عمه چارلی&raquo; را ارایه داد. در سال ۱۹۶۵ در تئاتر انگلیس به اجرای چندین تئاتر كمدی پرداخت. در همان سال به نیویورك سفر كرد و فیلم &laquo;قدمهای شاد&raquo; را اجرا كرد. حتی در تلویزیون امریكا نیز با او مصاحبه كردند. او ابراز كرد كه در امریكا آزادی بیشتری برای ارایه مهارتهایش داشته زیرا كمپانیهای هالیوود از او طرفداری و حمایت كردند. نورمن در سال ۱۹۹۲ در لیست بهترین مردان كمدی انگلیس در راس بن هی و فرانكی هورد (كه اكنون از دنیا رفته اند) جای گرفت. در فیلم &laquo;X دوبل&raquo; نقش یك گانگستر را اجرا كرد. او با اجرای این فیلم، آلبومی از فیلمهایش را با نام دنیای ویزدم ارائه داد و در طی تهیه این آلبوم، پنجاهمین سالگرد فعالیت هنری اش را جشن گرفت. نورمن ویزدم در سال ۱۹۹۵ به آلبانیا سفر كرد و مهمان وزیر فرهنگ و هنر آنجا شد و به او چندین مدال افتخار اهدا كردند. او در آن سال فیلم &laquo;پیامهای ماركسیست&raquo; را اجرا كرد. یكی دیگر از جوایز مهمی كه در طی كارهای هنری اش دریافت كرده است، جایزه ای با نام تونی در سال ۱۹۶۷ است. نورمن در استودیو پین وود فیلمهایش را در سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۹۴ تهیه كرد. این استودیو را دوست داشت زیرا توانسته بود به موفقیتهای چشمگیری دست یابد. در سال ۱۹۹۷ دولت انگلیس یك مدال شجاعت و لیاقت به او اهدا نمود. در ضمن رادیو BBL برای نورمن به مناسبت ساخت و اجرای فیلمهای كمدی او جشن گرفت و جوایزی اهدا كرد. همچنین به عنوان ۵۰ سال خنداندن مردم در مركز شهر لندن از او تقدیر شد. در آستانه سال ۲۰۰۰ به دلیل خنداندن مردم و ساخت و تهیه و اجرای فیلمهای جالب كمدی از ملكه الیزابت لقب سر یا شوالیه را دریافت كرد. او چنین قدرت و هنری را دارد كه عبوس ترین مردم را به خنده وا دارد. خودش نیز به این مسئله افتخار می كند. اكنون او خودش را نیمه بازنشسته كرده است. با این حال كه به سن كهولت رسیده اما باز هم مردم را می خنداند. به طور خلاصه نورمن ویزدم مرد دوست داشتنی و خونگرمی است.</span></p>
<p dir="rtl"><strong><span style="color: #000000;">لیست فیلمهای كمدی نورمن ویزدم</span></strong></p>
<p><span style="color: #000000;">قرار ملاقات با یك آدم رویایی، دردسر فروشگاه، یك گردش خوب، مرد لحظه ها، نقطه اوج در دنیا، سربزنگاه، میخ مربع، تعقیب یك ستاره، سحر خیز، پرنده صبح گاهی، مرد ساندویچی، برای اتوچی خوبه، ایكس دوبل. البته این تنها نامه تعدادی از فیلمهای نورمن است، اگر بخواهیم اسامی همه تئاترها و نمایشهای این مرد كمدی را بنویسم چند صفحه جای می گیرد.<span id="_marker">&nbsp;</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; line-height: 16.5pt; text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #808080;"><strong>منبع:&nbsp;</strong> سوره سینما</span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[پوستر فیلمهای خارجی  درایران]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-229.html</link>
			<pubDate>Sat, 28 Aug 2010 10:33:36 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-229.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>سلام دوستان</p>
<p>می خواستم بحث جدیدی به عنوان پوستر فیلمهای خارجی&nbsp; که در ایران بروی اونها کار شده به پردازم</p>
<p>دوستان خودشون میدونن که وقتی فیلمی خارجی به ایران می اومد که تعدادشون هم خیلی زیاد بود بعضی از هنرمندان گرافیست باتوجه به پوستر&nbsp; اصلی فیلم پوستری فارسی طراحی میکردن</p>
<p>که این هنر از دست رفته الان</p>
<p>می خواستم در مورد این هنر واین پوسترها&nbsp; وهنر مندان صحبت کنیم</p>
<p>واگر نمونه ای بود ممنون میشم</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام دوستان</p>
<p>می خواستم بحث جدیدی به عنوان پوستر فیلمهای خارجی&nbsp; که در ایران بروی اونها کار شده به پردازم</p>
<p>دوستان خودشون میدونن که وقتی فیلمی خارجی به ایران می اومد که تعدادشون هم خیلی زیاد بود بعضی از هنرمندان گرافیست باتوجه به پوستر&nbsp; اصلی فیلم پوستری فارسی طراحی میکردن</p>
<p>که این هنر از دست رفته الان</p>
<p>می خواستم در مورد این هنر واین پوسترها&nbsp; وهنر مندان صحبت کنیم</p>
<p>واگر نمونه ای بود ممنون میشم</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[رادیو کافه]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-228.html</link>
			<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 11:50:58 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-228.html</guid>
			<description><![CDATA[<p><span style="font-size: small;">رفقا چند وقت پیش داشتم توی وب میگشتم .در مورد برنامه&nbsp; های رادیویی گذشته</span></p>
<p><span style="font-size: small;">چیزی زیاد نبود وقتی با شما دوستان اشنا شدم&nbsp; باخودم گفتم کافه بدون رادیو نمیشه .لطف کننن با هم در مورد رادیو برنامه های رادیویی قدیمی وگویندگان اون باهم صحبت کنیم.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ممنون میشم.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">درضمن من حوصله <strong>گلهای تازه - یک شاخه گل - رنگارنگ</strong> و این حرفا رو ندارم !<br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">هرکی بهترین اطلاعات رو در مورد گویندهای رادیو یی قدیم بده جایزه داره هر چهار شنبه</span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-size: small;">رفقا چند وقت پیش داشتم توی وب میگشتم .در مورد برنامه&nbsp; های رادیویی گذشته</span></p>
<p><span style="font-size: small;">چیزی زیاد نبود وقتی با شما دوستان اشنا شدم&nbsp; باخودم گفتم کافه بدون رادیو نمیشه .لطف کننن با هم در مورد رادیو برنامه های رادیویی قدیمی وگویندگان اون باهم صحبت کنیم.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ممنون میشم.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">درضمن من حوصله <strong>گلهای تازه - یک شاخه گل - رنگارنگ</strong> و این حرفا رو ندارم !<br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">هرکی بهترین اطلاعات رو در مورد گویندهای رادیو یی قدیم بده جایزه داره هر چهار شنبه</span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جيمز كاگنی - بازيگری كه سينمای گانگستری مديون اوست]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-227.html</link>
			<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 11:37:51 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-227.html</guid>
			<description><![CDATA[<p><span style="background-color: #0000ff;">&nbsp;</span><span style="background-color: #333333;">&nbsp;</span><span style="color: #333333;">&nbsp;</span></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center">&nbsp;<img src="http://www.radiorevisited.com/images/sets/JAMES%20CAGNEY-46CD8.jpg" alt="" width="508" height="498" /></p>
<p><span style="color: #0000ff;">&nbsp;</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">&nbsp;</span><span style="font-size: small;">&nbsp;<span style="color: #333333;">در ژانر گانگستري بازيگران شاخص و بزرگ زياد داريم ادوارد جي رابينسون&nbsp;- همفري بوگارت-پل موني و ...&nbsp;&nbsp;اما بعضي از آنها واقعا دوست داشتني و فراموش نشدني هستند جيمز كاگني يكي از اين قبيل&nbsp;افراد است.شخصيتي خشن و سرد&nbsp; از او به عنوان پدر&nbsp; گانگسترها ياد مي شود. كسي كه اين ژانر به نام او عجين شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #333333;"><img src="http://ecx.images-amazon.com/images/I/51GmOtdTGsL._SS500_.jpg" alt="" width="500" height="500" /></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">جيمز كاگني</span>" با نام كامل<span style="color: #0000ff;">"جيمز فرانسيس كاگني جونيور"</span>، 17 ژولاي 1899 در خانواده اي از طبقه فرودست در نيويورك به دنيا آمد. با كار كردن در رستورانها و سالنهاي بيليارد گذران زندگي مي كرد تا اين كه طي سالهاي پس از جنگ جهاني اول، بيشتر وقت خود را صرف بازيگري كرد و به جرأت مي توان گفت كه سينماي گانگستري آمريكا و محصولات كمپاني"<span style="color: #0000ff;">برادران وارنر</span>" درخشان ترين دهه فعاليتش را مديون اوست. از همه اينها گذشته، كاگني يكي از اولين بازيگران نسل اول سينماي ناطق بود.<br />در ناحيه خشن "يوركويل" نيويورك بزرگ شد. سابقه اي چند ساله در بازي تئاتر داشت . پس از ايفاي چندين نقش ناچيز، با بازي در نقش قاتلي خبيث در فيلم<strong><span style="color: #0000ff;"> "دشمن مردم</span></strong>" (<strong><span style="color: #ff0000;">1931، ويليام ولمن</span></strong>) به شهرت رسيد. "دشمن مردم" كه سرگذشت تبهكاري زيرك و زبان باز است كه از خشونت لذت مي برد، تأثير بسيار فراواني بر سينماي گانگستري گذاشت. البته نبايد از دو فيلم ديگر، يعني"<span style="color: #008000;">سزار كوچك" (1931) و "از دسته محكومين به اعمال شاقه گريخته ام</span>" (<span style="color: #ff0000;">1932/ مروين لروي</span>) نيز به آساني گذشت.&nbsp; در 1938 کاگنی نقش راکی ساليوان رو در <strong>فرشتگان آلوده صورت</strong> ایفا کرد وو اين شروعي موفقيت آميز براي كاگني بود . اما فيلمي كه جيمز كاگني را به شهرت رساند <span style="color: #0000ff;">"<strong>نيكي دودل دندي</strong></span>"<span style="color: #ff0000;">(<strong>1942، مايكل كورتيز</strong></span>) بود. چون كاگني تحت قرارداد كمپاني "برادران وارنر" بود مجبور مي شد كه در هر فيلم فرمايشي اي بازي كند و چون سنت كمپاني اين بود كه هنرپيشگان تحت قرارداد مدام در فعاليت باشند، او را عجولانه و پي در پي در فيلمهاي مختلف جاي مي دادند كه تصويري از "مرد خشن" داشت، هرچند كه با چاشني طنزي هم همراه بود.<br />پس از مدتي، كاگني توانست كمپاني توليد فيلم شخصي خود را با عنوان<strong> "كاگني پروداكشنز"</strong> تأسيس كند. امور اين كمپاني را خودش به همراه برادرش "ويليام" كه سابقه بازيگري نيز داشت بر عهده گرفت و بدين ترتيب بود كه او توانست در انتخاب فيلمنامه آزادي عمل و در سودش هم مشاركت داشته باشد؛ اما كمپاني اش شكست خورد و تنها توانست سه فيلم، آن هم از طريق كمپاني "يونايتد آرتيستز" پخش كند، اما باز اين كار او الگويي را ايجاد كرد كه بسياري از آن تبعيت كردند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://www.oldmovies.net.au/userimages/user1367_1173088472.jpg" alt="" width="505" height="700" /></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">&nbsp;در 1949 با فيلم<strong><span style="color: #0000ff;">"التهاب" (رائول والنس</span></strong>) بازگشت درخشاني به كمپاني"برادران وارنر" داشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://www.specialx.net/specialxdotnet/deathsdoor_images/whiteheatcagney.jpg" alt="" width="432" height="315" /></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">اما طي سالهاي دهه 50 ميلادي او ايفاگر نقش شخصيتهاي تحقيركننده ديگران و خبيث بسياري از استوديوها بود. در اين سالها او دو فيلم را نيز كارگرداني كرد،<strong> "راه ميان بر به جهنم</strong>" (1957) و آخرين موزيكالش با نام <strong>"دله دزدي نكن</strong>" (1959).<br />جيمز كاگني پس از يك بازي عالي در فيلم<span style="color: #0000ff;"> <strong>"يك، دو، سه" (1961، بيلي وايلدر</strong></span><strong>)</strong> از سينما كناره گرفت. سال بعد افتخارهاي بسياري نصيبش شد، از جمله جايزه دستاورد يك عمر انستيتوي فيلم آمريكا در 1974.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ولي او باز هم به سينما بازگشت. "ميلوش فورمن" كه دوست و همسايه اش بود او را ترغيب نمود كه نقش يك بازپرس پليس را در <strong>"رگتايم</strong>" (1981) بپذيرد و "كاگني" اين كار را كرد، ولي وضعيت جسمي اش ديگر به او اجازه بازي در فيلم را نمي داد. "<strong>جيمز كاگني</strong>" تا پيش از مرگش <strong>در30 مارس 1986</strong> تنها در يك فيلم ديگر ظاهر شد. <span style="color: #0000ff;">"<strong>جو مورال محشر" (1984، جوزف سارجنت</strong></span><strong>)</strong> و سال بعد هم كتاب شرح حالش را منتشر كرد: "كاگني به روايت كاگني".&nbsp;</span></p>
<p></p>
<p><span style="color: #888888;"><strong>منبع نوشته:</strong> روزنامه قدس</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://hollywoodusa.co.uk/images/jamescagney.JPG" alt="" width="363" height="245" /></span></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="background-color: #0000ff;">&nbsp;</span><span style="background-color: #333333;">&nbsp;</span><span style="color: #333333;">&nbsp;</span></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center">&nbsp;<img src="http://www.radiorevisited.com/images/sets/JAMES%20CAGNEY-46CD8.jpg" alt="" width="508" height="498" /></p>
<p><span style="color: #0000ff;">&nbsp;</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">&nbsp;</span><span style="font-size: small;">&nbsp;<span style="color: #333333;">در ژانر گانگستري بازيگران شاخص و بزرگ زياد داريم ادوارد جي رابينسون&nbsp;- همفري بوگارت-پل موني و ...&nbsp;&nbsp;اما بعضي از آنها واقعا دوست داشتني و فراموش نشدني هستند جيمز كاگني يكي از اين قبيل&nbsp;افراد است.شخصيتي خشن و سرد&nbsp; از او به عنوان پدر&nbsp; گانگسترها ياد مي شود. كسي كه اين ژانر به نام او عجين شده است.</span></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><span style="color: #333333;"><img src="http://ecx.images-amazon.com/images/I/51GmOtdTGsL._SS500_.jpg" alt="" width="500" height="500" /></span></span></p>
<p><span style="font-size: small;">&nbsp;<span style="color: #0000ff;">جيمز كاگني</span>" با نام كامل<span style="color: #0000ff;">"جيمز فرانسيس كاگني جونيور"</span>، 17 ژولاي 1899 در خانواده اي از طبقه فرودست در نيويورك به دنيا آمد. با كار كردن در رستورانها و سالنهاي بيليارد گذران زندگي مي كرد تا اين كه طي سالهاي پس از جنگ جهاني اول، بيشتر وقت خود را صرف بازيگري كرد و به جرأت مي توان گفت كه سينماي گانگستري آمريكا و محصولات كمپاني"<span style="color: #0000ff;">برادران وارنر</span>" درخشان ترين دهه فعاليتش را مديون اوست. از همه اينها گذشته، كاگني يكي از اولين بازيگران نسل اول سينماي ناطق بود.<br />در ناحيه خشن "يوركويل" نيويورك بزرگ شد. سابقه اي چند ساله در بازي تئاتر داشت . پس از ايفاي چندين نقش ناچيز، با بازي در نقش قاتلي خبيث در فيلم<strong><span style="color: #0000ff;"> "دشمن مردم</span></strong>" (<strong><span style="color: #ff0000;">1931، ويليام ولمن</span></strong>) به شهرت رسيد. "دشمن مردم" كه سرگذشت تبهكاري زيرك و زبان باز است كه از خشونت لذت مي برد، تأثير بسيار فراواني بر سينماي گانگستري گذاشت. البته نبايد از دو فيلم ديگر، يعني"<span style="color: #008000;">سزار كوچك" (1931) و "از دسته محكومين به اعمال شاقه گريخته ام</span>" (<span style="color: #ff0000;">1932/ مروين لروي</span>) نيز به آساني گذشت.&nbsp; در 1938 کاگنی نقش راکی ساليوان رو در <strong>فرشتگان آلوده صورت</strong> ایفا کرد وو اين شروعي موفقيت آميز براي كاگني بود . اما فيلمي كه جيمز كاگني را به شهرت رساند <span style="color: #0000ff;">"<strong>نيكي دودل دندي</strong></span>"<span style="color: #ff0000;">(<strong>1942، مايكل كورتيز</strong></span>) بود. چون كاگني تحت قرارداد كمپاني "برادران وارنر" بود مجبور مي شد كه در هر فيلم فرمايشي اي بازي كند و چون سنت كمپاني اين بود كه هنرپيشگان تحت قرارداد مدام در فعاليت باشند، او را عجولانه و پي در پي در فيلمهاي مختلف جاي مي دادند كه تصويري از "مرد خشن" داشت، هرچند كه با چاشني طنزي هم همراه بود.<br />پس از مدتي، كاگني توانست كمپاني توليد فيلم شخصي خود را با عنوان<strong> "كاگني پروداكشنز"</strong> تأسيس كند. امور اين كمپاني را خودش به همراه برادرش "ويليام" كه سابقه بازيگري نيز داشت بر عهده گرفت و بدين ترتيب بود كه او توانست در انتخاب فيلمنامه آزادي عمل و در سودش هم مشاركت داشته باشد؛ اما كمپاني اش شكست خورد و تنها توانست سه فيلم، آن هم از طريق كمپاني "يونايتد آرتيستز" پخش كند، اما باز اين كار او الگويي را ايجاد كرد كه بسياري از آن تبعيت كردند.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://www.oldmovies.net.au/userimages/user1367_1173088472.jpg" alt="" width="505" height="700" /></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">&nbsp;در 1949 با فيلم<strong><span style="color: #0000ff;">"التهاب" (رائول والنس</span></strong>) بازگشت درخشاني به كمپاني"برادران وارنر" داشت.</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://www.specialx.net/specialxdotnet/deathsdoor_images/whiteheatcagney.jpg" alt="" width="432" height="315" /></span></p>
<p><span style="font-size: small;"><br /></span></p>
<p><span style="font-size: small;">اما طي سالهاي دهه 50 ميلادي او ايفاگر نقش شخصيتهاي تحقيركننده ديگران و خبيث بسياري از استوديوها بود. در اين سالها او دو فيلم را نيز كارگرداني كرد،<strong> "راه ميان بر به جهنم</strong>" (1957) و آخرين موزيكالش با نام <strong>"دله دزدي نكن</strong>" (1959).<br />جيمز كاگني پس از يك بازي عالي در فيلم<span style="color: #0000ff;"> <strong>"يك، دو، سه" (1961، بيلي وايلدر</strong></span><strong>)</strong> از سينما كناره گرفت. سال بعد افتخارهاي بسياري نصيبش شد، از جمله جايزه دستاورد يك عمر انستيتوي فيلم آمريكا در 1974.</span></p>
<p><span style="font-size: small;">ولي او باز هم به سينما بازگشت. "ميلوش فورمن" كه دوست و همسايه اش بود او را ترغيب نمود كه نقش يك بازپرس پليس را در <strong>"رگتايم</strong>" (1981) بپذيرد و "كاگني" اين كار را كرد، ولي وضعيت جسمي اش ديگر به او اجازه بازي در فيلم را نمي داد. "<strong>جيمز كاگني</strong>" تا پيش از مرگش <strong>در30 مارس 1986</strong> تنها در يك فيلم ديگر ظاهر شد. <span style="color: #0000ff;">"<strong>جو مورال محشر" (1984، جوزف سارجنت</strong></span><strong>)</strong> و سال بعد هم كتاب شرح حالش را منتشر كرد: "كاگني به روايت كاگني".&nbsp;</span></p>
<p></p>
<p><span style="color: #888888;"><strong>منبع نوشته:</strong> روزنامه قدس</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="font-size: small;"><img src="http://hollywoodusa.co.uk/images/jamescagney.JPG" alt="" width="363" height="245" /></span></p>
<p style="TEXT-ALIGN: center"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ایستگاه زمان - بررسی مطبوعات پیشکسوت]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-226.html</link>
			<pubDate>Fri, 20 Aug 2010 23:49:19 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-226.html</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دوستان! سلام. علت ایجاد این موضوع جدید این بود که مطالب جالب و خواندنی موجود در مجلات قدیمی، آنقدر زیاد و متنوع بود که موجب میشد مسیر تاپیک بررسی مجلات که اختصاص به مجلات جدید دارد منحرف شود . از طرف دیگر بعضی از مطالب به هیچ قسمت از موضوعات مختلف انجمنها ربطی نداشت و ضمنا دلم هم نمیامد از این مطالب که خیلی جالب و خواندنی هستند چشم پوشی کنم. شاید هم این بخش موجب شود دوستان دیگری هم که به مجلات قدیمی دسترسی دارند به این بخش بیایند و مارا در هرچه پربار کردن کافه کلاسیک یاری دهند. سعی میکنم مطالبی را در این بخش قرار دهم که در  کمتر سایتی دیده شده باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.</span></p><hr />
<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><strong>ایزی رایدر : فیلمی نو از سینمای امروز</strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right" dir="rtl"><img src="http://www.drugs-plaza.com/movies/pictures/Easy_Rider.jpg" alt="1" width="306" height="475" /></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span style="color:navy" lang="FA">دوست عزیزی بتازگی به جمع ما اضافه شده که با خود عشق واقعی به سینما را ارمغان آورده است و میخواهد این ره آورد را با دوستان سینما در میان بگذارد."هاریلا"{احتمالاً اسم مستعار است} در نخستین گفتار خود از <strong>سواری آسان </strong></span><strong><span style="color:navy">Easy Rider </span><span style="color:navy" lang="FA"><span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp;</span></span></strong><span style="color:navy" lang="FA">سخن میگوید که آنسوی مرزها دیده است. این، یک برداشت عاطفی است از فیلمی که سینمای روز را تکان داده است و بنابراین فیلمی است که ما ای بسا هرگز در اینجا نبینیم. {احتمالا این مقدمه از استاد </span><span style="color:blue" lang="FA">پرویز نوری</span><span style="color:navy" lang="FA"> است}</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">در این کوتاه میخواهیم از فیلمی سخن بگوییم که سینمای آمریکا را دگرگون ساخت،فروشی سرسام آور داشت و صدها هزار تماشاگر مشتاق را بسوی خود کشید : ایزی رایدر. آن را در لندن دیدم. فیلمی فراوان موفق که همه جا سخن از آن بود و سخت بدلها نشسته بود.از آن نوع فیلمهایی که ساده و بیزحمت فهمیده میشوند ولی چه مشکل به قالب کلمات بیایند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">سخن کوتاه. <span style="color:#993300">دنیس هاپر</span> و <span style="color:#993300">پیتر فاندا </span>دو چهره جوانند و درعین حال که سخت پیر می نمایند ، ولی کارشان یک فیلم جوان پسند و داغ است. سوژه فیلم را با <span style="color:blue">تری سوترن</span> نوشتند و <span style="color:#993300">هاپر</span> کارگردانی را بعهده گرفت و <span style="color:#993300">فاندا</span> با کمک <span style="color:blue">ویلیام هیوارد</span> دست به تهیه آن زد. در عین حال هردو بازیگر آنند. یک تیم کوچک و کاری بزرگ. فیلمی میسازند بدون زرق و برق،بدون دکور و خرج زیاد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">براستی آنها شایسته آنچه که یافتند بودند. داستان فیلم چنین است، دو مرد جوان (<span style="color:#993300">فاندا و هاپر</span>) با دو موتورسیکلت ، پس از فروش مقادیری مواد مخدر در "لوس آنجلس" سفری دراز را به سوی "نیواورلئان" شروع میکنند. <span style="color:#993300">دنیس هاپر</span> یک بازیگر استثنائی، یک آرتیست بزرگ، افشاگر زیبایی غیرمنتظره است. با عینک دودی خود و چهره ای که بحد ذات صداقت، بی تظاهر و صادقانه است، رل خود را بی پرده بازی میکند و بکلامی صریح تر ، او بازی نمیکند. او ادای کسی را درنمیآورد. این واقعاً اوست در صداقتی ستایشگرانه، کم حرف و بی تظاهر. اگرچه مواد مخدر را به منظور کسب پول فروخته و در باک بنزین موتورش مخفی کرده است ولی به نظر می آید کمترین ارزشی برای آن قائل نیست.در بین راه مردی را پشت موتورش سوار میکند ، نمیداند او کیست و نمیخواهد بداند. همسفرش (<span style="color:#993300">فاندا</span>) خطر یک غریبه را به او تذکر می شود ولی او توجهی ندارد. مرد کیست؟ میتواند یک هیپی باشد. در دهکده ای به سبکی غریب با عده ای زندگی میکند، در شرایطی که مردمش به کمترین قوت برای ادامه ی حیات راضیند و آزاد و دور از جنجال شهر زندگی میکنند. زندگی که بیشتر به یک تئاتر مدرن میماند تا واقعیت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">دومین غریبه ، مرد دائم الخمری است که در زندان باو برمیخورند. از آن موجوداتی که در روز یک تاجر، یک سیاستمدار، یک کارخانه دار یا مدیر کلند و در شب سیاه مستی سرگردان. او کشته میشود. در نیمه شبی تاریک در یک شهر غریب بوسیله مردمی که قویترین احساسشان ، تعصبی وحشیانه است. پس از آن سسکسس و عشق با دو زن در حدی بغایت نو و بیتظاهر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/e/e2/EasyRider2.jpg" alt="3" width="300" height="219" />&nbsp;<span style="color: #ff0000;">... جک نیکلسون و پیتر فاندا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">و چنین است که ظاهرا <strong>ایزی رایدر</strong> چیزی جز دو موتورسیکلت، دو مسافر آن ، دو غریبه که به آنها برمیخورند، جاده های طولانی و غروبهای آفتاب نیست. بهمراه موسیقی بینهایت زیبای این فیلم ، آنگاه که دو موتورسیکلت سوار جاده های خالی و دراز را می پیمایند، جای بازیگران سخن میگوید و داستان آنها را تعریف میکند. از آن صفحاتی که بزودی رکورد فروش را مانند خود فیلم میشکند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">ولی صرف نظر از داستان معمولی فیلم، در این سفر است که تماشاگر به چشم اندازی تازه از عشق و نفرت و هیپی گری میرسد.در <strong>ایزی رایدر </strong>، اخلاق،احساس،تعصب و ... در بیان عادی خود فراموش شده اند. همانطور که این فیلم نمایشگر قدرت و زیبایی نیز نیست و نه از آن نوع فیلمهایی که مُصِر در حفظ امانت کاراکتر و عرضه و اجرای سوژه اند. مرز صداقت در <strong>ایزی رایدر </strong>شکسته میشود. گریز آنها ، از معیارهای پذیرفته شده است و بدینسان است که فاندا و هاپر تا به پایان ، دست نیافتنی و ناشناخته باقی میمانند. نسل بی اتکاء.<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp; </span>همچنین چشم اندازی تازه ازتفنن، مرگ جدی، غربت، مسائل فکری و معنوی و زیرکی میگشاید نه به مثابه آنچه تاکنون دیده ایم.<span style="color:#993300"> فاندا</span> نیز در حد خود نمایشگر اصالتی شگرف است. آنگاه که دستهایش بی اعتنا دسته بلند فرمان را گرفته و نرم میراند، او را سلطان بی رقیب موتورسیکلت سینما بنظر میآورد. شاد و بی خیال است و با همسفرش مسابقه می دهد. نسبت به او احساسی بی تظاهر دارد؛ از آن نوع محبت های بدوی که خاص آدمهای نظیر اوست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">پایان فیلم چیزی است که کمتر انتظار آن میرود. آنها به نزدیکی مقصد رسیده اند. <span style="color:#993300">فاندا </span>خوشحال است. او میگوید "ما برنده شدیم" و <span style="color:#993300">هاپر</span> پاسخ میدهد که "دوباره زنده شدیم." در جاده ای که به نیواورلئان می رسد، کامیونی از دور میآید و دو مرد در آن نشسته اند، آنکه کنار راننده نشسته تفنگی در دست دارد. آنرا شلیک میکند و گلوله در سینه <span style="color:#993300">فاندا</span> می نشیند. جسد کنار جاده می افتد. شاید یک حیوان را با ترحم بیشتری می کشند! لحظه ای بعد کامیون دور میزند و مرد برای تکمیل نقش خود، مسافر دومی را بهمراه موتورسیکلتش به هوا می فرستد. موتور آتش میگیرد و جسدی دیگر در کنار جاده می افتد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">تماشاچی در پایان ، چند لحظه ای برجای میماند؛ در مقابل واقعیت بی تظاهری که می بیند ؛ و باور می کند. چه <span style="color:#993300">فاندا</span> و <span style="color:#993300">هاپر </span>واقعا همان هستند که در غالب فیلم می بینیم و سمبلی از هزارها انسان سرگشته امروز در زندگی بی قانون، بی قابلیت و بی نهایت تهی عصر فضا و حکومت ماشین که بدنبال آرامش گمشده خویش به هیپی گری پناه می برد. به کلامی دیگر، آیا توفیق <strong>ایزی رایدر</strong> بخاطر آن نیست که با جسارت و بی پرده به نمایش واقعیت در جهان بی تمدنی دست میزند که همه در پی زیبا و متمدن جلوه دادن آن هستند؟ و یا به این دلیل که خشونت در چهره واقعی خود &ndash; نه آنچنان که در فیلمهای وسترن می بینیم- به نمایش درمی آید؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">بهر جهت <strong>ایزی رایدر</strong> با موفقیتی که بدست آورد ثابت کرد که در حد خود تجربه ای تازه در سینما و بخصوص نقطه عطفی برای فیلمساز آمریکائی و گامی درجهت تغییر و تحول سلیقه تماشاچی می تواند باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA"><span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="color:navy">مجله ستاره سینما<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp; </span>ش 699<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp; </span>24 بهمن 1348</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span style="color:navy" lang="FA">&nbsp;<img src="http://www.motorbike-tours.co.uk/easy-rider.jpg" alt="2" width="480" height="337" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><strong><span>Easy Rider</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">محصول 1969 آمریکا - کمپانی کلمبیا &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">کارگردان: <span style="color:blue">دنیس هاپر</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">نویسندگان: <span style="color:blue">دنیس هاپر- پیتر فاندا &ndash; تری ساترن</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">تهیه کننده: <span style="color:blue">پیتر فاندا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">بازیگران:<span style="color:#993300">دنیس هاپر- پیتر فاندا &ndash; جک نیکلسون</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">موسیقی: <span style="color:blue">راجر مک گوئین</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">مدت : 94 دقیقه</span></p>
<p></p>
<p><a href="http://www.imdb.com/title/tt0064276/" target="_blank">http://www.imdb.com/title/tt0064276/</a></p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: small;">دوستان! سلام. علت ایجاد این موضوع جدید این بود که مطالب جالب و خواندنی موجود در مجلات قدیمی، آنقدر زیاد و متنوع بود که موجب میشد مسیر تاپیک بررسی مجلات که اختصاص به مجلات جدید دارد منحرف شود . از طرف دیگر بعضی از مطالب به هیچ قسمت از موضوعات مختلف انجمنها ربطی نداشت و ضمنا دلم هم نمیامد از این مطالب که خیلی جالب و خواندنی هستند چشم پوشی کنم. شاید هم این بخش موجب شود دوستان دیگری هم که به مجلات قدیمی دسترسی دارند به این بخش بیایند و مارا در هرچه پربار کردن کافه کلاسیک یاری دهند. سعی میکنم مطالبی را در این بخش قرار دهم که در  کمتر سایتی دیده شده باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.</span></p><hr />
<p></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><strong>ایزی رایدر : فیلمی نو از سینمای امروز</strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right" dir="rtl"><img src="http://www.drugs-plaza.com/movies/pictures/Easy_Rider.jpg" alt="1" width="306" height="475" /></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span style="color:navy" lang="FA">دوست عزیزی بتازگی به جمع ما اضافه شده که با خود عشق واقعی به سینما را ارمغان آورده است و میخواهد این ره آورد را با دوستان سینما در میان بگذارد."هاریلا"{احتمالاً اسم مستعار است} در نخستین گفتار خود از <strong>سواری آسان </strong></span><strong><span style="color:navy">Easy Rider </span><span style="color:navy" lang="FA"><span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp;</span></span></strong><span style="color:navy" lang="FA">سخن میگوید که آنسوی مرزها دیده است. این، یک برداشت عاطفی است از فیلمی که سینمای روز را تکان داده است و بنابراین فیلمی است که ما ای بسا هرگز در اینجا نبینیم. {احتمالا این مقدمه از استاد </span><span style="color:blue" lang="FA">پرویز نوری</span><span style="color:navy" lang="FA"> است}</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">در این کوتاه میخواهیم از فیلمی سخن بگوییم که سینمای آمریکا را دگرگون ساخت،فروشی سرسام آور داشت و صدها هزار تماشاگر مشتاق را بسوی خود کشید : ایزی رایدر. آن را در لندن دیدم. فیلمی فراوان موفق که همه جا سخن از آن بود و سخت بدلها نشسته بود.از آن نوع فیلمهایی که ساده و بیزحمت فهمیده میشوند ولی چه مشکل به قالب کلمات بیایند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">سخن کوتاه. <span style="color:#993300">دنیس هاپر</span> و <span style="color:#993300">پیتر فاندا </span>دو چهره جوانند و درعین حال که سخت پیر می نمایند ، ولی کارشان یک فیلم جوان پسند و داغ است. سوژه فیلم را با <span style="color:blue">تری سوترن</span> نوشتند و <span style="color:#993300">هاپر</span> کارگردانی را بعهده گرفت و <span style="color:#993300">فاندا</span> با کمک <span style="color:blue">ویلیام هیوارد</span> دست به تهیه آن زد. در عین حال هردو بازیگر آنند. یک تیم کوچک و کاری بزرگ. فیلمی میسازند بدون زرق و برق،بدون دکور و خرج زیاد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">براستی آنها شایسته آنچه که یافتند بودند. داستان فیلم چنین است، دو مرد جوان (<span style="color:#993300">فاندا و هاپر</span>) با دو موتورسیکلت ، پس از فروش مقادیری مواد مخدر در "لوس آنجلس" سفری دراز را به سوی "نیواورلئان" شروع میکنند. <span style="color:#993300">دنیس هاپر</span> یک بازیگر استثنائی، یک آرتیست بزرگ، افشاگر زیبایی غیرمنتظره است. با عینک دودی خود و چهره ای که بحد ذات صداقت، بی تظاهر و صادقانه است، رل خود را بی پرده بازی میکند و بکلامی صریح تر ، او بازی نمیکند. او ادای کسی را درنمیآورد. این واقعاً اوست در صداقتی ستایشگرانه، کم حرف و بی تظاهر. اگرچه مواد مخدر را به منظور کسب پول فروخته و در باک بنزین موتورش مخفی کرده است ولی به نظر می آید کمترین ارزشی برای آن قائل نیست.در بین راه مردی را پشت موتورش سوار میکند ، نمیداند او کیست و نمیخواهد بداند. همسفرش (<span style="color:#993300">فاندا</span>) خطر یک غریبه را به او تذکر می شود ولی او توجهی ندارد. مرد کیست؟ میتواند یک هیپی باشد. در دهکده ای به سبکی غریب با عده ای زندگی میکند، در شرایطی که مردمش به کمترین قوت برای ادامه ی حیات راضیند و آزاد و دور از جنجال شهر زندگی میکنند. زندگی که بیشتر به یک تئاتر مدرن میماند تا واقعیت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">دومین غریبه ، مرد دائم الخمری است که در زندان باو برمیخورند. از آن موجوداتی که در روز یک تاجر، یک سیاستمدار، یک کارخانه دار یا مدیر کلند و در شب سیاه مستی سرگردان. او کشته میشود. در نیمه شبی تاریک در یک شهر غریب بوسیله مردمی که قویترین احساسشان ، تعصبی وحشیانه است. پس از آن سسکسس و عشق با دو زن در حدی بغایت نو و بیتظاهر.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/e/e2/EasyRider2.jpg" alt="3" width="300" height="219" />&nbsp;<span style="color: #ff0000;">... جک نیکلسون و پیتر فاندا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">و چنین است که ظاهرا <strong>ایزی رایدر</strong> چیزی جز دو موتورسیکلت، دو مسافر آن ، دو غریبه که به آنها برمیخورند، جاده های طولانی و غروبهای آفتاب نیست. بهمراه موسیقی بینهایت زیبای این فیلم ، آنگاه که دو موتورسیکلت سوار جاده های خالی و دراز را می پیمایند، جای بازیگران سخن میگوید و داستان آنها را تعریف میکند. از آن صفحاتی که بزودی رکورد فروش را مانند خود فیلم میشکند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">ولی صرف نظر از داستان معمولی فیلم، در این سفر است که تماشاگر به چشم اندازی تازه از عشق و نفرت و هیپی گری میرسد.در <strong>ایزی رایدر </strong>، اخلاق،احساس،تعصب و ... در بیان عادی خود فراموش شده اند. همانطور که این فیلم نمایشگر قدرت و زیبایی نیز نیست و نه از آن نوع فیلمهایی که مُصِر در حفظ امانت کاراکتر و عرضه و اجرای سوژه اند. مرز صداقت در <strong>ایزی رایدر </strong>شکسته میشود. گریز آنها ، از معیارهای پذیرفته شده است و بدینسان است که فاندا و هاپر تا به پایان ، دست نیافتنی و ناشناخته باقی میمانند. نسل بی اتکاء.<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp; </span>همچنین چشم اندازی تازه ازتفنن، مرگ جدی، غربت، مسائل فکری و معنوی و زیرکی میگشاید نه به مثابه آنچه تاکنون دیده ایم.<span style="color:#993300"> فاندا</span> نیز در حد خود نمایشگر اصالتی شگرف است. آنگاه که دستهایش بی اعتنا دسته بلند فرمان را گرفته و نرم میراند، او را سلطان بی رقیب موتورسیکلت سینما بنظر میآورد. شاد و بی خیال است و با همسفرش مسابقه می دهد. نسبت به او احساسی بی تظاهر دارد؛ از آن نوع محبت های بدوی که خاص آدمهای نظیر اوست.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">پایان فیلم چیزی است که کمتر انتظار آن میرود. آنها به نزدیکی مقصد رسیده اند. <span style="color:#993300">فاندا </span>خوشحال است. او میگوید "ما برنده شدیم" و <span style="color:#993300">هاپر</span> پاسخ میدهد که "دوباره زنده شدیم." در جاده ای که به نیواورلئان می رسد، کامیونی از دور میآید و دو مرد در آن نشسته اند، آنکه کنار راننده نشسته تفنگی در دست دارد. آنرا شلیک میکند و گلوله در سینه <span style="color:#993300">فاندا</span> می نشیند. جسد کنار جاده می افتد. شاید یک حیوان را با ترحم بیشتری می کشند! لحظه ای بعد کامیون دور میزند و مرد برای تکمیل نقش خود، مسافر دومی را بهمراه موتورسیکلتش به هوا می فرستد. موتور آتش میگیرد و جسدی دیگر در کنار جاده می افتد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">تماشاچی در پایان ، چند لحظه ای برجای میماند؛ در مقابل واقعیت بی تظاهری که می بیند ؛ و باور می کند. چه <span style="color:#993300">فاندا</span> و <span style="color:#993300">هاپر </span>واقعا همان هستند که در غالب فیلم می بینیم و سمبلی از هزارها انسان سرگشته امروز در زندگی بی قانون، بی قابلیت و بی نهایت تهی عصر فضا و حکومت ماشین که بدنبال آرامش گمشده خویش به هیپی گری پناه می برد. به کلامی دیگر، آیا توفیق <strong>ایزی رایدر</strong> بخاطر آن نیست که با جسارت و بی پرده به نمایش واقعیت در جهان بی تمدنی دست میزند که همه در پی زیبا و متمدن جلوه دادن آن هستند؟ و یا به این دلیل که خشونت در چهره واقعی خود &ndash; نه آنچنان که در فیلمهای وسترن می بینیم- به نمایش درمی آید؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">بهر جهت <strong>ایزی رایدر</strong> با موفقیتی که بدست آورد ثابت کرد که در حد خود تجربه ای تازه در سینما و بخصوص نقطه عطفی برای فیلمساز آمریکائی و گامی درجهت تغییر و تحول سلیقه تماشاچی می تواند باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA"><span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span style="color:navy">مجله ستاره سینما<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp; </span>ش 699<span style="mso-spacerun:yes">&nbsp;&nbsp; </span>24 بهمن 1348</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span style="color:navy" lang="FA">&nbsp;<img src="http://www.motorbike-tours.co.uk/easy-rider.jpg" alt="2" width="480" height="337" /></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><strong><span>Easy Rider</span></strong></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">محصول 1969 آمریکا - کمپانی کلمبیا &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">کارگردان: <span style="color:blue">دنیس هاپر</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">نویسندگان: <span style="color:blue">دنیس هاپر- پیتر فاندا &ndash; تری ساترن</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">تهیه کننده: <span style="color:blue">پیتر فاندا</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">بازیگران:<span style="color:#993300">دنیس هاپر- پیتر فاندا &ndash; جک نیکلسون</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">موسیقی: <span style="color:blue">راجر مک گوئین</span></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align:justify;text-justify:kashida;&#xd;&#xa;text-kashida:0%"><span lang="FA">مدت : 94 دقیقه</span></p>
<p></p>
<p><a href="http://www.imdb.com/title/tt0064276/" target="_blank">http://www.imdb.com/title/tt0064276/</a></p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نقد: بدانیدکه‌گاهی‌دانستن‌خیلی‌آسان‌است.]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-224.html</link>
			<pubDate>Tue, 17 Aug 2010 23:36:28 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-224.html</guid>
			<description><![CDATA[<p><span style="color: #ff6600;">پسانوشت:</span> اگر غـلط املایی رویت شد به حساب 12سال تنبلی بگذارید و عفو کنید!</p>
<p>اصولاً دانستن کار سختی&zwnj;ست. برای همین هم هست که وقتی برای کنکور می&zwnj;خوانی احساس می&zwnj;کنی که روی اعصابت یک لودر درحال خاک برداری است. اما دانستن همه&zwnj;چیز، چیزی فراتر از سخت هست. اصولاً دو نوع چیز در جهان هست: یکی چیزهایی&zwnj;اند که سخت هستند مثل <span style="color: #0000ff;">دانستن</span> و دومی چیزهایی هستند که سخت نیستند. این&zwnj;ها چیزهایی&zwnj;اند که نمی&zwnj;شود فهمیدشان. تا به حال به این فکر کردید که بچه&zwnj;ها فسقلی چقدر راحت و آسوده به آتش دست می&zwnj;زنند؟ حتماً فکر کرده&zwnj;اید. به چه جوابی رسیده&zwnj;اید؟ شاید به جوابی که من رسیده&zwnj;ام رسیده باشید. آنها در جهانی سیر می&zwnj;کنند که چیزهایی که سخت نیستند را تجربه می&zwnj;کنند. آتشی که برای ما سخت است برای آنها تجربه&zwnj;ایی هیجان&zwnj;انگیز و شاید لذت&zwnj;بخش باشد. برای همین هم هست که ما همیشه می&zwnj;خواهیم ندانیم هرچند خودمان را خیلی هم که خاکی نشان دهیم جوینده&zwnj;ی علم می&zwnj;دانیم و آمال و آرزویمان این است که انیشتین بشویم یا ابن&zwnj;سینا. و خنده&zwnj;دار آنجاست که عده&zwnj;ایی می&zwnj;خواهند همه&zwnj;چیزدان شوند (و فاجعه آنجاست که عده&zwnj;ایی خود را همه&zwnj;چیزدان می&zwnj;دانند!)!</p>
<p>وقتی از <strong>همه&zwnj;&zwnj;چیزدرباره&zwnj;ی&zwnj;ایو</strong> شنیدم خنده&zwnj;ام گرفت. مگر می&zwnj;شود همه&zwnj;چیز را درباره&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو </span>فهمید. اصلاً <span style="color: #008000;">ایو</span> کیست؟ از سر کنجکاوی گرفتم و نگاه&zwnj;ش کردم. فیلم از نظر کیفیت همه&zwnj;چی تمام بود. صحنه&zwnj;ی اول که به ساده&zwnj;ترین شکل ممکن برگزار شد سپری شد. صدای گرمی که بقولی یگان&zwnj;یگان افراد را معرفی می&zwnj;کرد و من را سخت گرفته بود. این عجیب بود!<br />از فیلم&zwnj;هایی که همه&zwnj;چیز را همان دقیقه&zwnj;ی اول می&zwnj;ریزند روی دایره خوشم می&zwnj;آید. آدم را آتل&zwnj;و&zwnj;باطل نمی&zwnj;گذارند تا ته&zwnj;ش به آدم بگویند دنیا دست کیست که معمولاً هم نمی&zwnj;گویند! این همان چیزیست که یک فیلم را سرپا نگاه می&zwnj;دارد. گاهی که فیلم&zwnj;های غیر از این نوع را نگاه می&zwnj;کنم، وسط فیلم از خودم می&zwnj;پرسم: خب! اگه من نفهمم که آخرش چی می&zwnj;شه، مثلاً چی می&zwnj;شه؟ که معمولاً از سر بی&zwnj;حوصلگی فیلم را تمام می&zwnj;کنم و هیچی به هیچی! اما ببینید فیلم&zwnj;هایی را که با این سوال می&zwnj;کشند آدم را: چطور می&zwnj;کشد؟ چطور می&zwnj;میرد؟ چطور می&zwnj;رسد؟ چطور می&zwnj;بوسد؟ و چطورهای دیگر. همیشه چطورها پیچیده&zwnj;تر از چه&zwnj;ها بوده&zwnj;اند.</p>
<p><strong>همه&zwnj;چیز&zwnj;درباره&zwnj;ی&zwnj;ایو </strong>هم از همین قماش است. مرا کشاند که ببینم چطور <span style="color: #008000;">ایو </span>آن جایزه&zwnj;ی را می&zwnj;گیرد. و اینجاست که کارگردان خیالش از بابت داشتن تماشاگر راحت می&zwnj;شود و فیلم&zwnj;ش را می&zwnj;سازد.</p>
<p>حسادت <span style="color: #008000;">بردی </span>به <span style="color: #008000;">ایو </span>، حسادت <span style="color: #008000;">مارگو </span>به <span style="color: #008000;">ایو</span> . این&zwnj;ها چیزهایی هستند که <span style="color: #008000;">ایو </span>را وسط سیبل می&zwnj;گزارد اما سیبلی که بجای تیر فقط نگاه&zwnj;ها را به خود می&zwnj;کشد. <span style="color: #008000;">ایو </span>وسط همه&zwnj;ی ماجراهاست. <span style="color: #008000;">ایو </span>کسی است که باید ستایش شود علی رغم اینکه <span style="color: #008000;">مارگو</span> در تمام فیلم ستایش شده&zwnj;ی مطلق است. <span style="color: #008000;">ایو </span>کسی است که همه باید او را ببیند. همه&zwnj;جا باید از <span style="color: #008000;">ایو</span> بگویند، همه <span style="color: #008000;">ایو</span> را دوست دارند .. <span style="color: #008000;">ایو</span> .. <span style="color: #008000;">ایو</span> .. <span style="color: #008000;">ایو</span>!<br />اینجاست که <span style="color: #008000;">مارگو</span> کنار می&zwnj;رود. <span style="color: #008000;">مارگویی</span> که <span style="color: #008000;">ایو</span> عاشقانه می&zwnj;پرستیدش. <span style="color: #008000;">مارگویی <span style="color: #333333;">که ا<span style="color: #008000;">یو</span> تئاتر را می&zwnj;دید فقط بخاطر او</span></span>. و نوبت <span style="color: #008000;">ایو</span> می&zwnj;شود تا همان چیزی که باید باشد، باشد.</p>
<p>اما داستان اینجا پایان نمی&zwnj;پذیرد. داستان باید حرفی داشته باشد. چه حرفی؟ مثلاً از عدالت بگوید یا آزادی اقشار محروم جامعه و یا از معارف و فلسفه؟ داستان ساده&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو</span> باید پایان ساده&zwnj;ایی داشته باشد که همه&zwnj;چیز بالانس باشد. شروع ساده، ادامه&zwnj;ی ساده و پایان ساده. همه&zwnj;چیز ساده و آسان. همه&zwnj;چیزی که باید بدانیم، خیلی ساده و آسان.</p>
<p><em><span style="color: #0000ff;">دی&zwnj;ویت:</span> بگو ببینم، فی&zwnj;بی! دوست داری یه روز خودت جایزه&zwnj;ایی مث این بگیری؟<br /><span style="color: #ff0000;">فی&zwnj;بی:</span> آره! بیشتر از هرچیز دیگه&zwnj;ایی توی دنیا!<br /><span style="color: #0000ff;">دی&zwnj;ویت:</span> خب! پس از خانم هرینگ&zwnj;تون بپرس چطوری این رو گرفته! اون راه و چاه این رو خوب بلده!</em></p>
<p>این را مقابل در هتل <span style="color: #008000;">دی&zwnj;ویت </span>به <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span>، <span style="color: #008000;">ایو</span> جدید می&zwnj;گوید. <span style="color: #008000;">ایوی</span> که آمده تا <span style="color: #008000;">ایو</span> جدیدی باشد برای او. همیشه پایان&zwnj;های سورس&zwnj;<strong> باز</strong> مرا خسته می&zwnj;کند! باید آدم همینطور فکر کند فکر کند و باز هم فکر کند. <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span> روزی <span style="color: #008000;">ایو</span> را می&zwnj;زند کنار و روزی کسی دیگر <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span> را و روزی دیگر کسی دیگر آن کــ.ــس را و ... . این سیکل ادامه دارد تا بی&zwnj;نهایت. و این روزگار هنرمندان است، یکی می&zwnj;آید یکی می&zwnj;رود.</p>
<p></p>
<p>دیدید! همه&zwnj;چیز درباره&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو</span> چقدر ساده و راحت فهمیده شد؟ دیدید که همه&zwnj;ی چیزهای دانستنی سخت نیستند؟ دیدید گاهی می&zwnj;شود در عین سادگی همه&zwnj;چیز&zwnj; را در مورد کسی/چیزی گفت درحالی که آب هم از آب تکان نخورد؟ بنظرتان این کار سختی&zwnj;ست؟ اگر <span style="color: #008000;">جوزف&zwnj;لـ.مانکیوچز </span>باشید، اصلاً سخت نیست ... .</p>
<p></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.lippsisters.com/wp-content/uploads/2008/11/all-about-eve-anne-baxter-bette-davis-marilyn-monroe1.jpg" alt="" width="500" height="397" /></p>
<p></p>
<p><span style="color: #ff6600;">پ.ن:</span> این اولین است و همیشه اولین&zwnj;ها مشکل دارند که اولین آدم هم مشکل&zwnj;دار بود!</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #ff6600;">پسانوشت:</span> اگر غـلط املایی رویت شد به حساب 12سال تنبلی بگذارید و عفو کنید!</p>
<p>اصولاً دانستن کار سختی&zwnj;ست. برای همین هم هست که وقتی برای کنکور می&zwnj;خوانی احساس می&zwnj;کنی که روی اعصابت یک لودر درحال خاک برداری است. اما دانستن همه&zwnj;چیز، چیزی فراتر از سخت هست. اصولاً دو نوع چیز در جهان هست: یکی چیزهایی&zwnj;اند که سخت هستند مثل <span style="color: #0000ff;">دانستن</span> و دومی چیزهایی هستند که سخت نیستند. این&zwnj;ها چیزهایی&zwnj;اند که نمی&zwnj;شود فهمیدشان. تا به حال به این فکر کردید که بچه&zwnj;ها فسقلی چقدر راحت و آسوده به آتش دست می&zwnj;زنند؟ حتماً فکر کرده&zwnj;اید. به چه جوابی رسیده&zwnj;اید؟ شاید به جوابی که من رسیده&zwnj;ام رسیده باشید. آنها در جهانی سیر می&zwnj;کنند که چیزهایی که سخت نیستند را تجربه می&zwnj;کنند. آتشی که برای ما سخت است برای آنها تجربه&zwnj;ایی هیجان&zwnj;انگیز و شاید لذت&zwnj;بخش باشد. برای همین هم هست که ما همیشه می&zwnj;خواهیم ندانیم هرچند خودمان را خیلی هم که خاکی نشان دهیم جوینده&zwnj;ی علم می&zwnj;دانیم و آمال و آرزویمان این است که انیشتین بشویم یا ابن&zwnj;سینا. و خنده&zwnj;دار آنجاست که عده&zwnj;ایی می&zwnj;خواهند همه&zwnj;چیزدان شوند (و فاجعه آنجاست که عده&zwnj;ایی خود را همه&zwnj;چیزدان می&zwnj;دانند!)!</p>
<p>وقتی از <strong>همه&zwnj;&zwnj;چیزدرباره&zwnj;ی&zwnj;ایو</strong> شنیدم خنده&zwnj;ام گرفت. مگر می&zwnj;شود همه&zwnj;چیز را درباره&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو </span>فهمید. اصلاً <span style="color: #008000;">ایو</span> کیست؟ از سر کنجکاوی گرفتم و نگاه&zwnj;ش کردم. فیلم از نظر کیفیت همه&zwnj;چی تمام بود. صحنه&zwnj;ی اول که به ساده&zwnj;ترین شکل ممکن برگزار شد سپری شد. صدای گرمی که بقولی یگان&zwnj;یگان افراد را معرفی می&zwnj;کرد و من را سخت گرفته بود. این عجیب بود!<br />از فیلم&zwnj;هایی که همه&zwnj;چیز را همان دقیقه&zwnj;ی اول می&zwnj;ریزند روی دایره خوشم می&zwnj;آید. آدم را آتل&zwnj;و&zwnj;باطل نمی&zwnj;گذارند تا ته&zwnj;ش به آدم بگویند دنیا دست کیست که معمولاً هم نمی&zwnj;گویند! این همان چیزیست که یک فیلم را سرپا نگاه می&zwnj;دارد. گاهی که فیلم&zwnj;های غیر از این نوع را نگاه می&zwnj;کنم، وسط فیلم از خودم می&zwnj;پرسم: خب! اگه من نفهمم که آخرش چی می&zwnj;شه، مثلاً چی می&zwnj;شه؟ که معمولاً از سر بی&zwnj;حوصلگی فیلم را تمام می&zwnj;کنم و هیچی به هیچی! اما ببینید فیلم&zwnj;هایی را که با این سوال می&zwnj;کشند آدم را: چطور می&zwnj;کشد؟ چطور می&zwnj;میرد؟ چطور می&zwnj;رسد؟ چطور می&zwnj;بوسد؟ و چطورهای دیگر. همیشه چطورها پیچیده&zwnj;تر از چه&zwnj;ها بوده&zwnj;اند.</p>
<p><strong>همه&zwnj;چیز&zwnj;درباره&zwnj;ی&zwnj;ایو </strong>هم از همین قماش است. مرا کشاند که ببینم چطور <span style="color: #008000;">ایو </span>آن جایزه&zwnj;ی را می&zwnj;گیرد. و اینجاست که کارگردان خیالش از بابت داشتن تماشاگر راحت می&zwnj;شود و فیلم&zwnj;ش را می&zwnj;سازد.</p>
<p>حسادت <span style="color: #008000;">بردی </span>به <span style="color: #008000;">ایو </span>، حسادت <span style="color: #008000;">مارگو </span>به <span style="color: #008000;">ایو</span> . این&zwnj;ها چیزهایی هستند که <span style="color: #008000;">ایو </span>را وسط سیبل می&zwnj;گزارد اما سیبلی که بجای تیر فقط نگاه&zwnj;ها را به خود می&zwnj;کشد. <span style="color: #008000;">ایو </span>وسط همه&zwnj;ی ماجراهاست. <span style="color: #008000;">ایو </span>کسی است که باید ستایش شود علی رغم اینکه <span style="color: #008000;">مارگو</span> در تمام فیلم ستایش شده&zwnj;ی مطلق است. <span style="color: #008000;">ایو </span>کسی است که همه باید او را ببیند. همه&zwnj;جا باید از <span style="color: #008000;">ایو</span> بگویند، همه <span style="color: #008000;">ایو</span> را دوست دارند .. <span style="color: #008000;">ایو</span> .. <span style="color: #008000;">ایو</span> .. <span style="color: #008000;">ایو</span>!<br />اینجاست که <span style="color: #008000;">مارگو</span> کنار می&zwnj;رود. <span style="color: #008000;">مارگویی</span> که <span style="color: #008000;">ایو</span> عاشقانه می&zwnj;پرستیدش. <span style="color: #008000;">مارگویی <span style="color: #333333;">که ا<span style="color: #008000;">یو</span> تئاتر را می&zwnj;دید فقط بخاطر او</span></span>. و نوبت <span style="color: #008000;">ایو</span> می&zwnj;شود تا همان چیزی که باید باشد، باشد.</p>
<p>اما داستان اینجا پایان نمی&zwnj;پذیرد. داستان باید حرفی داشته باشد. چه حرفی؟ مثلاً از عدالت بگوید یا آزادی اقشار محروم جامعه و یا از معارف و فلسفه؟ داستان ساده&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو</span> باید پایان ساده&zwnj;ایی داشته باشد که همه&zwnj;چیز بالانس باشد. شروع ساده، ادامه&zwnj;ی ساده و پایان ساده. همه&zwnj;چیز ساده و آسان. همه&zwnj;چیزی که باید بدانیم، خیلی ساده و آسان.</p>
<p><em><span style="color: #0000ff;">دی&zwnj;ویت:</span> بگو ببینم، فی&zwnj;بی! دوست داری یه روز خودت جایزه&zwnj;ایی مث این بگیری؟<br /><span style="color: #ff0000;">فی&zwnj;بی:</span> آره! بیشتر از هرچیز دیگه&zwnj;ایی توی دنیا!<br /><span style="color: #0000ff;">دی&zwnj;ویت:</span> خب! پس از خانم هرینگ&zwnj;تون بپرس چطوری این رو گرفته! اون راه و چاه این رو خوب بلده!</em></p>
<p>این را مقابل در هتل <span style="color: #008000;">دی&zwnj;ویت </span>به <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span>، <span style="color: #008000;">ایو</span> جدید می&zwnj;گوید. <span style="color: #008000;">ایوی</span> که آمده تا <span style="color: #008000;">ایو</span> جدیدی باشد برای او. همیشه پایان&zwnj;های سورس&zwnj;<strong> باز</strong> مرا خسته می&zwnj;کند! باید آدم همینطور فکر کند فکر کند و باز هم فکر کند. <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span> روزی <span style="color: #008000;">ایو</span> را می&zwnj;زند کنار و روزی کسی دیگر <span style="color: #008000;">فی&zwnj;بی</span> را و روزی دیگر کسی دیگر آن کــ.ــس را و ... . این سیکل ادامه دارد تا بی&zwnj;نهایت. و این روزگار هنرمندان است، یکی می&zwnj;آید یکی می&zwnj;رود.</p>
<p></p>
<p>دیدید! همه&zwnj;چیز درباره&zwnj;ی <span style="color: #008000;">ایو</span> چقدر ساده و راحت فهمیده شد؟ دیدید که همه&zwnj;ی چیزهای دانستنی سخت نیستند؟ دیدید گاهی می&zwnj;شود در عین سادگی همه&zwnj;چیز&zwnj; را در مورد کسی/چیزی گفت درحالی که آب هم از آب تکان نخورد؟ بنظرتان این کار سختی&zwnj;ست؟ اگر <span style="color: #008000;">جوزف&zwnj;لـ.مانکیوچز </span>باشید، اصلاً سخت نیست ... .</p>
<p></p>
<p></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.lippsisters.com/wp-content/uploads/2008/11/all-about-eve-anne-baxter-bette-davis-marilyn-monroe1.jpg" alt="" width="500" height="397" /></p>
<p></p>
<p><span style="color: #ff6600;">پ.ن:</span> این اولین است و همیشه اولین&zwnj;ها مشکل دارند که اولین آدم هم مشکل&zwnj;دار بود!</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[و اما عشق... علی حاتمی]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-222.html</link>
			<pubDate>Sat, 14 Aug 2010 14:30:44 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-222.html</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز سالروز تولد شماست ...ایرانی ترین کارگردان ایران.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز حتی در تقویم سینمایی مجله فیلم هم ثبت نشده است.... نمی دانم گریه کنم یا بخندم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برای امثال خودم که سینمای ایران را به یمن وجود ایشان شناختیم و یا به حال شهرکی که با زحمات ایشان جان گرفت و نام غزالی را بر پیشانی نهاد...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی دانم... دلتنگ جملات وزین اویم که از هر دهانی خارج می شد باعث جلای بازی نابازیگرترینها می گشت و همه را ادیب می کرد. بقال، نجار، پینه دوز حتی قاتل را... یاد سطری از <span style="color: #0000ff;">سپهری</span> افتادم <span style="color: #800080;">&quot;پدرم وقتی مرد، پاسبانها همه شاعر بودند.... &quot;</span> نکند این فصل شاعری همه حتی پاسبانها از تاریخ مملکت ما شسته شده باشد که به یاد کسی نمانده است....؟ خشن ترین های پرده، مقابل دوربین او شاعر می شدند.... قیصرش عاشق دخترک بلیط فروش سینما روشن بود و &quot; افعی&quot; نماد پدری می شد بازگشته از سفر...تسلای قلب مادر و برادر کوچکتر...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی دانم مثل همیشه باید فیلم نگاریش را بیاورم یا نه...دست و دلم به نوشتن سرد و کتابگونه نمی رود....بهتر! شادروان <strong><span style="color: #800080;">عباسعلی حاتمی،</span> </strong>علی حاتمی.... به قول برخی سعدی سینمای ایران و به قول من &quot;عاشق&quot; سینمای ایران... با فصل مرگ <span style="color: #3366ff;">مادر</span> گریستیم؛ با شکستن غرور <span style="color: #3366ff;">کمال الملک</span> دندانها را از خشم به هم فشردیم، با کودکیهای <span style="color: #3366ff;">مجید ظروفچی</span> خندیدیم و با گروه <span style="color: #3366ff;">دلشدگانش</span> به هنر مملکتمان بالیدیم...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آخ که <span style="color: #800080;">بسم الله </span>نستعلیق اول فیلم را کسی مثل او به دل آدم نمی نشاند.... پیش درآمد اصفهان <span style="color: #0000ff;">نیداوود </span>را بگو که همه به نام آهنگ هزاردستان می شناسندش!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #800080;">حسن کچل </span>و دکلمه های ریتمیکش، وای از آن تکه بانمک &quot;نون و پنیر آوردیم دخترتونو بردیم، نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون....!&quot; نمی دانم چه بگویم.... دلتنگ یک سینما رفتن دیگرم تا دوباره با دلی آرام گرفته، با روحی ایرانی و شاید متعلق به&nbsp;گذشتگانم از سینما خارج شوم...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز تولد شادروان علی حاتمی است. سینمای ایران بخشی از هنر دیالوگ نویسی خود را مدیون اوست، بسیار کوشیده اند پا جای پای او بگذارند... موفق هم بوده اند، می گویم آهنگ کلام را درست به دست گرفته اند، اما روح اثر آنچنان که باید ایرانی نیست. از یک سفره ساده غذا، دقت و وسواسی که ایشان به خرج می دادند، یافتن جزئیاتی عجیب که حتی گاه پدر و مادر را هم وادار به ابراز شگفتی می کرد که از اینگونه جامها از بچگی دیگر ندیده بودم و یا آقا یادته، مادرتون همیشه قبل از غذا از این پودرهای سفید معده می خورد و ....؟! رادیوی آندریا و یخچال نفتی&nbsp;! تصنیف فروشی هارا یادته خانوم؟! هجوم خاطرات و تعریف و تعریف و تعریف....</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر امروز زنده بود....راستی اگر زنده بود چند اثر خوب دیگر تقدیم سینما کرده بود؟ یا اصلا ادامه می داد...؟! &nbsp;آیا <span style="color: #800080;">کشاورز و</span> <span style="color: #800080;">رشیدی و نصیریان و مشایخی</span> اش همچنان سریالهای تلویزیونی را درو می کردند یا شاه بازیگران سینمای فاخر می ماندند...یا <span style="color: #800080;">انتظامی</span> همچنان ناگهانی تبدیل به سمبل بلامنازع سینمای ایران می شد و دیگر همقطارانش کمرنگ می شدند...؟ هنر حاتمی ساختن محیطی بود که در آن صحافش؛ خطاطش، جواهرفروشش، بی مخهای محلش و یا آژان و مفتشش همه به چشم می آمدند، شاعرانگی قسمت می شد، یکی سیاه نمیشد و دیگری سپید.... بازهم افسوس...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بسیار دوستش داشتم و برایش احترام قائل بودم...چه می گویم... دوست داشتنی بود...برای هر عاشقی...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">روحش شاد... هنرش جاودان</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img src="http://www.qoqnoos.com/body/photography/zandi-maryam/p15.jpg" alt="" width="509" height="539" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img src="http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1385/9/Art/74.jpg" alt="" width="567" height="400" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با مهر... بانو</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز سالروز تولد شماست ...ایرانی ترین کارگردان ایران.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز حتی در تقویم سینمایی مجله فیلم هم ثبت نشده است.... نمی دانم گریه کنم یا بخندم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">برای امثال خودم که سینمای ایران را به یمن وجود ایشان شناختیم و یا به حال شهرکی که با زحمات ایشان جان گرفت و نام غزالی را بر پیشانی نهاد...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی دانم... دلتنگ جملات وزین اویم که از هر دهانی خارج می شد باعث جلای بازی نابازیگرترینها می گشت و همه را ادیب می کرد. بقال، نجار، پینه دوز حتی قاتل را... یاد سطری از <span style="color: #0000ff;">سپهری</span> افتادم <span style="color: #800080;">&quot;پدرم وقتی مرد، پاسبانها همه شاعر بودند.... &quot;</span> نکند این فصل شاعری همه حتی پاسبانها از تاریخ مملکت ما شسته شده باشد که به یاد کسی نمانده است....؟ خشن ترین های پرده، مقابل دوربین او شاعر می شدند.... قیصرش عاشق دخترک بلیط فروش سینما روشن بود و &quot; افعی&quot; نماد پدری می شد بازگشته از سفر...تسلای قلب مادر و برادر کوچکتر...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی دانم مثل همیشه باید فیلم نگاریش را بیاورم یا نه...دست و دلم به نوشتن سرد و کتابگونه نمی رود....بهتر! شادروان <strong><span style="color: #800080;">عباسعلی حاتمی،</span> </strong>علی حاتمی.... به قول برخی سعدی سینمای ایران و به قول من &quot;عاشق&quot; سینمای ایران... با فصل مرگ <span style="color: #3366ff;">مادر</span> گریستیم؛ با شکستن غرور <span style="color: #3366ff;">کمال الملک</span> دندانها را از خشم به هم فشردیم، با کودکیهای <span style="color: #3366ff;">مجید ظروفچی</span> خندیدیم و با گروه <span style="color: #3366ff;">دلشدگانش</span> به هنر مملکتمان بالیدیم...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">آخ که <span style="color: #800080;">بسم الله </span>نستعلیق اول فیلم را کسی مثل او به دل آدم نمی نشاند.... پیش درآمد اصفهان <span style="color: #0000ff;">نیداوود </span>را بگو که همه به نام آهنگ هزاردستان می شناسندش!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl"><span style="color: #800080;">حسن کچل </span>و دکلمه های ریتمیکش، وای از آن تکه بانمک &quot;نون و پنیر آوردیم دخترتونو بردیم، نون و پنیر ارزونیتون دختر نمی دیم بهتون....!&quot; نمی دانم چه بگویم.... دلتنگ یک سینما رفتن دیگرم تا دوباره با دلی آرام گرفته، با روحی ایرانی و شاید متعلق به&nbsp;گذشتگانم از سینما خارج شوم...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">امروز تولد شادروان علی حاتمی است. سینمای ایران بخشی از هنر دیالوگ نویسی خود را مدیون اوست، بسیار کوشیده اند پا جای پای او بگذارند... موفق هم بوده اند، می گویم آهنگ کلام را درست به دست گرفته اند، اما روح اثر آنچنان که باید ایرانی نیست. از یک سفره ساده غذا، دقت و وسواسی که ایشان به خرج می دادند، یافتن جزئیاتی عجیب که حتی گاه پدر و مادر را هم وادار به ابراز شگفتی می کرد که از اینگونه جامها از بچگی دیگر ندیده بودم و یا آقا یادته، مادرتون همیشه قبل از غذا از این پودرهای سفید معده می خورد و ....؟! رادیوی آندریا و یخچال نفتی&nbsp;! تصنیف فروشی هارا یادته خانوم؟! هجوم خاطرات و تعریف و تعریف و تعریف....</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اگر امروز زنده بود....راستی اگر زنده بود چند اثر خوب دیگر تقدیم سینما کرده بود؟ یا اصلا ادامه می داد...؟! &nbsp;آیا <span style="color: #800080;">کشاورز و</span> <span style="color: #800080;">رشیدی و نصیریان و مشایخی</span> اش همچنان سریالهای تلویزیونی را درو می کردند یا شاه بازیگران سینمای فاخر می ماندند...یا <span style="color: #800080;">انتظامی</span> همچنان ناگهانی تبدیل به سمبل بلامنازع سینمای ایران می شد و دیگر همقطارانش کمرنگ می شدند...؟ هنر حاتمی ساختن محیطی بود که در آن صحافش؛ خطاطش، جواهرفروشش، بی مخهای محلش و یا آژان و مفتشش همه به چشم می آمدند، شاعرانگی قسمت می شد، یکی سیاه نمیشد و دیگری سپید.... بازهم افسوس...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">بسیار دوستش داشتم و برایش احترام قائل بودم...چه می گویم... دوست داشتنی بود...برای هر عاشقی...</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">روحش شاد... هنرش جاودان</p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img src="http://www.qoqnoos.com/body/photography/zandi-maryam/p15.jpg" alt="" width="509" height="539" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="rtl"><img src="http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1385/9/Art/74.jpg" alt="" width="567" height="400" /></p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">با مهر... بانو</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[و این تمدنی است بر باد رفته ( بررسی سینماهای ایران )]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-221.html</link>
			<pubDate>Fri, 13 Aug 2010 20:37:07 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-221.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>چند سال پیش در دانشگاه پروژه ای داشتم در مورد باز سازی سینماهای خیابان لاله زار و ارائه راهکارها و</p>
<p>از این جور قضایا ......</p>
<p>مطالبی که نوشته بودم بیشتر از لحاظ سیستماتیک قضیه رو بررسی می کرد . اما بخش هایی هم در</p>
<p>مورد تاریخچه و مسائل امروز داشت . شاید بد نباشد قسمت هایی از این پروژه را در این جا بیاورم.</p>
<p>همچنین چه خوب است که دوستان در مورد خاطرات گذشته شان در سینما های مختلف و حس و حال</p>
<p>اون موقع و نوع معماری و پوستر های سر در سینما و از این قبیل موضوع ها بنویسند.</p>
<p align="center"><strong>&nbsp;در پی راهی برای رونق دوباره غار تاریک</strong><strong><em></em></strong></p>
<p></p>
<p>انسانها موجودی اجتماعی هستند واز با هم بودن لذت میبرند. این جمله ای است که اگر بگوئیم از دبستان تا دانشگاه به ما حفظ کردنش را یاد داده اند سخنی به گزاف نگفته ایم. از علوم اجتماعی و مدنی&nbsp; دبستان گرفته تا درسهای دو واحدی دانشگاه.آری تنها حفظ کردن ،ای کاش به ما باورش را هم میدادند ،تا به جای اینکه در گوشه اتاق گرم و تاریک خود در انزوا با چیپس و پفک به استقبال سی دی قاچاقی فیلم های روی پرده برویم زحمت بیرون رفتن و گرفتن بلیط را به جان بخریم تا در کنار دیگر مردمان لذت با هم خندیدن و شوق با هم گریستن را به یاد آوریم . به همین خاطر بر آن شدیم تا عوامل فنی و ساختاری سینماهای پیشرفته دنیا را در سینماهای فکستنی خودمان شبیه سازی کنیم ، بلکه مردم را از خانه هایشان بیرون کشیده تا دوباره غار تاریک رونق یابد،به امید آن روز.</p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/odxq6ufshjnapz2ebmgr.jpg" alt="" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند سال پیش در دانشگاه پروژه ای داشتم در مورد باز سازی سینماهای خیابان لاله زار و ارائه راهکارها و</p>
<p>از این جور قضایا ......</p>
<p>مطالبی که نوشته بودم بیشتر از لحاظ سیستماتیک قضیه رو بررسی می کرد . اما بخش هایی هم در</p>
<p>مورد تاریخچه و مسائل امروز داشت . شاید بد نباشد قسمت هایی از این پروژه را در این جا بیاورم.</p>
<p>همچنین چه خوب است که دوستان در مورد خاطرات گذشته شان در سینما های مختلف و حس و حال</p>
<p>اون موقع و نوع معماری و پوستر های سر در سینما و از این قبیل موضوع ها بنویسند.</p>
<p align="center"><strong>&nbsp;در پی راهی برای رونق دوباره غار تاریک</strong><strong><em></em></strong></p>
<p></p>
<p>انسانها موجودی اجتماعی هستند واز با هم بودن لذت میبرند. این جمله ای است که اگر بگوئیم از دبستان تا دانشگاه به ما حفظ کردنش را یاد داده اند سخنی به گزاف نگفته ایم. از علوم اجتماعی و مدنی&nbsp; دبستان گرفته تا درسهای دو واحدی دانشگاه.آری تنها حفظ کردن ،ای کاش به ما باورش را هم میدادند ،تا به جای اینکه در گوشه اتاق گرم و تاریک خود در انزوا با چیپس و پفک به استقبال سی دی قاچاقی فیلم های روی پرده برویم زحمت بیرون رفتن و گرفتن بلیط را به جان بخریم تا در کنار دیگر مردمان لذت با هم خندیدن و شوق با هم گریستن را به یاد آوریم . به همین خاطر بر آن شدیم تا عوامل فنی و ساختاری سینماهای پیشرفته دنیا را در سینماهای فکستنی خودمان شبیه سازی کنیم ، بلکه مردم را از خانه هایشان بیرون کشیده تا دوباره غار تاریک رونق یابد،به امید آن روز.</p>
<p><img src="http://www.urfile.net/files/odxq6ufshjnapz2ebmgr.jpg" alt="" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[آهنگ و ترانه فیلم های ایرانی]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-216.html</link>
			<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 02:30:22 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-216.html</guid>
			<description><![CDATA[<p><strong><strong><strong>موسیقی&nbsp;متن فیلم&nbsp;طوقی</strong></strong></strong></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">کارگردان:علی حاتمی</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000;">لینک فیلم:&nbsp;<a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109130586"><a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109130586" target="_blank">http://www.sourehcinema.com/Title/Title....8109130586</a></a></span></strong></p>
<p><strong>لینک دانلود: <a href="http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html"><a href="http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html" target="_blank">http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html</a></a></strong></p>
<p><img src="http://www.picamatic.com/show/2009/07/02/01/32/4262365_324x399.jpg" alt="" width="324" height="399" /></p>
<p><img src="http://www.picestoon.com/out.php/i33889_7artJ378730.jpg" alt="" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong><strong><strong>موسیقی&nbsp;متن فیلم&nbsp;طوقی</strong></strong></strong></p>
<p><strong><span style="color: #0000ff;">کارگردان:علی حاتمی</span></strong></p>
<p><strong><span style="color: #000000;">لینک فیلم:&nbsp;<a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109130586"><a href="http://www.sourehcinema.com/Title/Title.aspx?id=138109130586" target="_blank">http://www.sourehcinema.com/Title/Title....8109130586</a></a></span></strong></p>
<p><strong>لینک دانلود: <a href="http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html"><a href="http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html" target="_blank">http://www.4shared.com/audio/1hbXus6F/Toghi.html</a></a></strong></p>
<p><img src="http://www.picamatic.com/show/2009/07/02/01/32/4262365_324x399.jpg" alt="" width="324" height="399" /></p>
<p><img src="http://www.picestoon.com/out.php/i33889_7artJ378730.jpg" alt="" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[هنرپيشه هاي نقش مكمل]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-209.html</link>
			<pubDate>Mon, 26 Jul 2010 14:02:18 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-209.html</guid>
			<description><![CDATA[<p dir="rtl">حالا كه در بخش بازيگران و فيلمسازان از هنرپيشه هاي مشهور ياد شده بد نيست كه موضوعي را به نام <strong>بازيگران نقش مكمل</strong> باز كنيم و اهميت نقش مكمل را هم يادآور شويم.</p>
<p dir="rtl">موضوع مورد بحث در اين جا مي تواند درباره بازيگران مكمل يا نقش هاي مكمل بياد ماندني باشد. خيلي اوقات در فيلمهاي كلاسيك مي بينيم كه يك بازيگر نقش كوتاه يا فرعي خود را استادانه و با اصالت تمام ايفا مي كند مي توانيم در اين جا يادي از آن نقش كوتاه و بازيگرش بكنيم.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">فقط براي ياد آوري (اينجا هنرپيشه هاي مرد هستند و زنها در پست بعدي):</p>
<p dir="rtl"><img src="http://image.toutlecine.com/photos/p/o/r/port-de-l-angoisse-44-03-g.jpg" alt="" width="552" height="438" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">والتر برنان</span>&nbsp; </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c7/Claude_Rains_in_Notorious_trailer.jpg" alt="" width="559" height="418" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">كلود رينز</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1d/Donald_Crisp_in_Shining_Victory_trailer.jpg" alt="" width="284" height="219" /><br /></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">دونالد كريسپ</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.peterford.com/stardust2-030.jpg" alt="" width="474" height="600" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">وان هفلين</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.gstatic.com/hostedimg/5b646ef4173dc5b7_large" alt="" width="398" height="488" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">بري فيتز جرالد</span>&nbsp; </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://blig.ig.com.br/nosqueremossaber/files/2009/07/c.jpg" alt="" width="445" height="661" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">كارل مالدن</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://cache2.asset-cache.net/xc/3265822.jpg?v=1&amp;c=IWSAsset&amp;k=2&amp;d=45B0EB3381F7834DBD2EA74995FB4E424DFB4AAB5CB048D111D40A26B3E28636" alt="" width="402" height="523" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">ويكتور مك لاگن</span> </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://blog.joins.com/usr/d/o/dohihahn/14/91%20Jack%20Palance(1).JPG" alt="" width="400" height="494" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">جك پالانس</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://imagecache6.allposters.com/LRG/27/2769/AGXTD00Z.jpg" alt="" width="360" height="450" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">راد استايگر</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://image.xyface.com/image/g/artist-george-c-scott/george-c-scott-157669.jpg" alt="" width="317" height="450" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">جرج سي اسكات</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">و بسياري ديگر ... </span><img class="smilie" src="images/smilies/rolleyes.gif" border="0" alt=":rolleyes:" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">حالا كه در بخش بازيگران و فيلمسازان از هنرپيشه هاي مشهور ياد شده بد نيست كه موضوعي را به نام <strong>بازيگران نقش مكمل</strong> باز كنيم و اهميت نقش مكمل را هم يادآور شويم.</p>
<p dir="rtl">موضوع مورد بحث در اين جا مي تواند درباره بازيگران مكمل يا نقش هاي مكمل بياد ماندني باشد. خيلي اوقات در فيلمهاي كلاسيك مي بينيم كه يك بازيگر نقش كوتاه يا فرعي خود را استادانه و با اصالت تمام ايفا مي كند مي توانيم در اين جا يادي از آن نقش كوتاه و بازيگرش بكنيم.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">فقط براي ياد آوري (اينجا هنرپيشه هاي مرد هستند و زنها در پست بعدي):</p>
<p dir="rtl"><img src="http://image.toutlecine.com/photos/p/o/r/port-de-l-angoisse-44-03-g.jpg" alt="" width="552" height="438" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">والتر برنان</span>&nbsp; </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/c7/Claude_Rains_in_Notorious_trailer.jpg" alt="" width="559" height="418" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">كلود رينز</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><img src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/1/1d/Donald_Crisp_in_Shining_Victory_trailer.jpg" alt="" width="284" height="219" /><br /></span></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">دونالد كريسپ</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.peterford.com/stardust2-030.jpg" alt="" width="474" height="600" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">وان هفلين</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.gstatic.com/hostedimg/5b646ef4173dc5b7_large" alt="" width="398" height="488" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">بري فيتز جرالد</span>&nbsp; </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://blig.ig.com.br/nosqueremossaber/files/2009/07/c.jpg" alt="" width="445" height="661" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">كارل مالدن</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://cache2.asset-cache.net/xc/3265822.jpg?v=1&amp;c=IWSAsset&amp;k=2&amp;d=45B0EB3381F7834DBD2EA74995FB4E424DFB4AAB5CB048D111D40A26B3E28636" alt="" width="402" height="523" /></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;"><span style="color: #800000;">ويكتور مك لاگن</span> </span><img class="smilie" src="images/smilies/heart.gif" border="0" alt=":heart:" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://blog.joins.com/usr/d/o/dohihahn/14/91%20Jack%20Palance(1).JPG" alt="" width="400" height="494" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">جك پالانس</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://imagecache6.allposters.com/LRG/27/2769/AGXTD00Z.jpg" alt="" width="360" height="450" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">راد استايگر</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><img src="http://image.xyface.com/image/g/artist-george-c-scott/george-c-scott-157669.jpg" alt="" width="317" height="450" /></p>
<p dir="rtl"><span style="color: #800000;"><span style="font-size: medium;">جرج سي اسكات</span></span></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><span style="font-size: medium;">و بسياري ديگر ... </span><img class="smilie" src="images/smilies/rolleyes.gif" border="0" alt=":rolleyes:" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شخصیت های دوست داشتنی]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-208.html</link>
			<pubDate>Fri, 23 Jul 2010 00:16:43 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-208.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>این تاپیک را به بررسی شخصیت های سینمایی ماندگار اختصاص می دهیم. آدم هایی که روی پرده سینما ساخته می شوند و وجود بیرونی ندارند. لطفا در اینجا فقط در مورد خود کاراکتر سینمایی ، مجزا از بازیگر آن بحث کنید. می توان در مورد یک شخصیت بارها نوشت و یا&nbsp;هر یک از&nbsp;دوستان با قلم خود در مورد همان شخصیت مطلب خود را بنویسیند و یا&nbsp;نظر دهند. بهتر است از شخصیت های مورد علاقه خود به ترتیب اولویت شروع کنید و از دل بنویسید. هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند. سنگ بنای اول را من با اجازه همه دوستان دوست داشتنی کافه بنا می نهم&nbsp; .</p>
<hr />
<p></p>
<p><span style="font-size: medium;"><span style="color: #008000;"><strong>ریچارد بلین </strong></span>&nbsp;در <strong><span style="color: #ff6600;">کازابلانکا</span></strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">"&nbsp;من برای هیچ هدفی نمی جنگم. خودم تنها هدف جالب برای خودم هستم . "</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اولین باری که <span style="color: #008000;">ریک </span>را می بینیم مشغول شطرنج بازی با خودش است ! نمی دانم تا حالا این کار را کرده اید ؟ شطرنج بازی با خودتان ! کار بسیار مشکلی است .&nbsp;او کافه ای پر رونق دارد&nbsp;که محل ملاقات و قرار همه جور آدمیزاد است. حتی رئیس کافه رقیب اش هم شبها برای تفریح&nbsp; به کافه او می آید&nbsp;&nbsp;&nbsp;اما با وجود شلوغی کافه ، خود ریک معمولا در اتاق پشتی کافه مشغول شطرنج بازی تک نفره است .&nbsp;&nbsp;او تنهاست و در زندگی اش بر طبل بی خیالی می زند. <strong>" من خودمو به خاطر هیچکس به خطر نمی اندازم"</strong>&nbsp;. او حتی زن هایی را که به دنبالش هستند پس می زند. انگار دل از دنیا کنده&nbsp;و به نوعی زاهد و تارک دنیا شده. او در زمان حال زندگی می کند و کاری به دیروز و فردا ندارد :&nbsp;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">- ریک&nbsp;دیشب کجا بودی ؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">+&nbsp;<strong>از دیشب خیلی گذشته . یادم نیست</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;">- امشب چیکار می کنی ؟</span></p>
<p><span style="color: #000000;">+&nbsp;<strong>من برای آینده دور تصمیمی نمیگیرم.</strong> </span></p>
<p><span style="color: #000000;">&nbsp;&nbsp;همه چیز طبق روال همیشگی پیش می رود تا اینکه<span style="color: #008000;"><span style="color: #000000;"> زنی زیبا به نام </span>الزا</span> در مسیر فرار از فرانسه به اتفاق همسرش پا به کافه او می گذارد . حقیقتا درست گفته اند که عشق بزرگ ترین بیماری و در عین حال بزرگترین درمان است.<strong><span style="color: #008000;"> </span></strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #008000;"><span style="color: #000000;"><span dir="rtl"><span style="color: #808080;"><span dir="rtl"><em>كسي كز عشق خالي شد فسرده است&nbsp;&nbsp;&nbsp; گرش صد جان بود بي عشق مرده است</em> </span></span></span></span></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">وقتی&nbsp; نگاه <span style="color: #008000;">ریک</span> به <span style="color: #008000;">الزا</span> گره می خورد انگار که حال و احوال او دگرگون می شود. آتش عشق ناکام قدیمی در وجودش زبانه می کشد. تغییر رفتار او حتی از چشم <span style="color: #008000;">سروان رنو&nbsp;<span style="color: #000000;">(دوست پلیس اش ) </span>&nbsp; </span>و <span style="color: #008000;">ویکتور لازلو</span> ( همسر تازه الزا ) پنهان نمی ماند و هر دو متوجه می شوند که بین او و الزا خبری بوده و هست . موقعیت عجیبی است. انشااله که در زندگی واقعی هیچوقت دچار این دوراهی های سخت انتخاب نشوید. اینکه زنی را بسیار دوست داشته باشید اما به دلایلی از او دور بیفتید و سالها بعد او را در کنار مردی دیگر ببینید. شرایط به نفع ریک پیش می رود&nbsp;. با به دردسر افتادن همسر الزا ، او فرصت این را&nbsp; می یابد&nbsp;که الزا را دوباره به چنگ آورد. اما او پس از فکر بسیار راه رستگاری را انتخاب می کند و کاری می کند که تماشاگران تا ابد الدهر حسرت به دل باقی بمانند !&nbsp;شاید خیلی ها کار او را یک ژست قهرمانانه و فداکاری&nbsp; بدانند&nbsp; اما به راستی او با این کار زرنگی کرد و خود را جاودانه کرد . چه بسا اگر با الزا سوار هواپیما شده بود امروز این مطلب و هزاران مطلب دیگر در موردش نوشته نمی شد. ریک با این کار از پرده سینما بیرون آمد و شخصی حقیقی و جاودانه شد .</span></p>
<p><span style="color: #000000;"><img src="http://www.urfile.net/files/uwlqpeoumj14i9tzmxpt.jpg" alt="" /></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span dir="rtl"><span style="color: #333333;"><strong>پانویس :</strong> &nbsp;<span style="color: #008000;">ریچارد بلین </span>در کازابلانکا خودِ خودِ &nbsp;<span style="color: #800000;">همفری بوگارت </span>بود. انسانی از بیرون سرد و از درون گرم. </span></span></span></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این تاپیک را به بررسی شخصیت های سینمایی ماندگار اختصاص می دهیم. آدم هایی که روی پرده سینما ساخته می شوند و وجود بیرونی ندارند. لطفا در اینجا فقط در مورد خود کاراکتر سینمایی ، مجزا از بازیگر آن بحث کنید. می توان در مورد یک شخصیت بارها نوشت و یا&nbsp;هر یک از&nbsp;دوستان با قلم خود در مورد همان شخصیت مطلب خود را بنویسیند و یا&nbsp;نظر دهند. بهتر است از شخصیت های مورد علاقه خود به ترتیب اولویت شروع کنید و از دل بنویسید. هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند. سنگ بنای اول را من با اجازه همه دوستان دوست داشتنی کافه بنا می نهم&nbsp; .</p>
<hr />
<p></p>
<p><span style="font-size: medium;"><span style="color: #008000;"><strong>ریچارد بلین </strong></span>&nbsp;در <strong><span style="color: #ff6600;">کازابلانکا</span></strong></span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">"&nbsp;من برای هیچ هدفی نمی جنگم. خودم تنها هدف جالب برای خودم هستم . "</span></p>
<p><span style="color: #000000;">اولین باری که <span style="color: #008000;">ریک </span>را می بینیم مشغول شطرنج بازی با خودش است ! نمی دانم تا حالا این کار را کرده اید ؟ شطرنج بازی با خودتان ! کار بسیار مشکلی است .&nbsp;او کافه ای پر رونق دارد&nbsp;که محل ملاقات و قرار همه جور آدمیزاد است. حتی رئیس کافه رقیب اش هم شبها برای تفریح&nbsp; به کافه او می آید&nbsp;&nbsp;&nbsp;اما با وجود شلوغی کافه ، خود ریک معمولا در اتاق پشتی کافه مشغول شطرنج بازی تک نفره است .&nbsp;&nbsp;او تنهاست و در زندگی اش بر طبل بی خیالی می زند. <strong>" من خودمو به خاطر هیچکس به خطر نمی اندازم"</strong>&nbsp;. او حتی زن هایی را که به دنبالش هستند پس می زند. انگار دل از دنیا کنده&nbsp;و به نوعی زاهد و تارک دنیا شده. او در زمان حال زندگی می کند و کاری به دیروز و فردا ندارد :&nbsp;</span></p>
<p><span style="color: #000000;">- ریک&nbsp;دیشب کجا بودی ؟ </span></p>
<p><span style="color: #000000;">+&nbsp;<strong>از دیشب خیلی گذشته . یادم نیست</strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;">- امشب چیکار می کنی ؟</span></p>
<p><span style="color: #000000;">+&nbsp;<strong>من برای آینده دور تصمیمی نمیگیرم.</strong> </span></p>
<p><span style="color: #000000;">&nbsp;&nbsp;همه چیز طبق روال همیشگی پیش می رود تا اینکه<span style="color: #008000;"><span style="color: #000000;"> زنی زیبا به نام </span>الزا</span> در مسیر فرار از فرانسه به اتفاق همسرش پا به کافه او می گذارد . حقیقتا درست گفته اند که عشق بزرگ ترین بیماری و در عین حال بزرگترین درمان است.<strong><span style="color: #008000;"> </span></strong></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #008000;"><span style="color: #000000;"><span dir="rtl"><span style="color: #808080;"><span dir="rtl"><em>كسي كز عشق خالي شد فسرده است&nbsp;&nbsp;&nbsp; گرش صد جان بود بي عشق مرده است</em> </span></span></span></span></span></span></p>
<p><span style="color: #000000;">وقتی&nbsp; نگاه <span style="color: #008000;">ریک</span> به <span style="color: #008000;">الزا</span> گره می خورد انگار که حال و احوال او دگرگون می شود. آتش عشق ناکام قدیمی در وجودش زبانه می کشد. تغییر رفتار او حتی از چشم <span style="color: #008000;">سروان رنو&nbsp;<span style="color: #000000;">(دوست پلیس اش ) </span>&nbsp; </span>و <span style="color: #008000;">ویکتور لازلو</span> ( همسر تازه الزا ) پنهان نمی ماند و هر دو متوجه می شوند که بین او و الزا خبری بوده و هست . موقعیت عجیبی است. انشااله که در زندگی واقعی هیچوقت دچار این دوراهی های سخت انتخاب نشوید. اینکه زنی را بسیار دوست داشته باشید اما به دلایلی از او دور بیفتید و سالها بعد او را در کنار مردی دیگر ببینید. شرایط به نفع ریک پیش می رود&nbsp;. با به دردسر افتادن همسر الزا ، او فرصت این را&nbsp; می یابد&nbsp;که الزا را دوباره به چنگ آورد. اما او پس از فکر بسیار راه رستگاری را انتخاب می کند و کاری می کند که تماشاگران تا ابد الدهر حسرت به دل باقی بمانند !&nbsp;شاید خیلی ها کار او را یک ژست قهرمانانه و فداکاری&nbsp; بدانند&nbsp; اما به راستی او با این کار زرنگی کرد و خود را جاودانه کرد . چه بسا اگر با الزا سوار هواپیما شده بود امروز این مطلب و هزاران مطلب دیگر در موردش نوشته نمی شد. ریک با این کار از پرده سینما بیرون آمد و شخصی حقیقی و جاودانه شد .</span></p>
<p><span style="color: #000000;"><img src="http://www.urfile.net/files/uwlqpeoumj14i9tzmxpt.jpg" alt="" /></span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span dir="rtl"><span style="color: #333333;"><strong>پانویس :</strong> &nbsp;<span style="color: #008000;">ریچارد بلین </span>در کازابلانکا خودِ خودِ &nbsp;<span style="color: #800000;">همفری بوگارت </span>بود. انسانی از بیرون سرد و از درون گرم. </span></span></span></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چارلی چاپلین - اسطوره سینما]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-207.html</link>
			<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 04:27:27 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-207.html</guid>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: justify"><strong>121</strong> سال پيش، در روز <span style="color: #333333;">16 آوريل </span><span style="color: #333333;"><strong>1889</strong></span> ميلادي &nbsp;&laquo;<strong><span style="color: #0000ff;">سرچارلز اسپنسر چاپلين</span></strong>&raquo; معروف به <span style="color: #0000ff;"><strong>چارلي چاپلين</strong></span>، نابغه عالم سينما در شهر لندن به دنيا آمد. با دیدن فیلمهایش هنوز هم خاطرات تلخ و شیرین گذشته برایم تداعی می شود.چارلی چاپلین به نظر من&nbsp; یه اسطوره است.کسی که در فیلمهایش طنزی گزنده و سیاه را به نمایش می گذارد .زمانی که دوباره فیلمهایش را می بینم &nbsp;برایم تازگی دارد.چاپلین فقط بزرگ نبود بلکه غولی در عرصه سینمای صامت و ناطق بود.بیشتر فیلمهایی رو که ما از چاپلین دیدیم مربوط به کارهای صامتش هست.کسی که از زمان خودش چند گام جلوتر بود . &nbsp; فيلم هاي چاپلين آميزه اي از هزل، اندوه، انتقادات جسورانه و عشق به انسانيت است.</p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://bollywood.blog.nl/files/2010/01/Charlie_Chaplin_Biography.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify">چاپلین درباره شخصیتی که خود انتخاب کرده بود گفته:من هیچ ایده&zwnj;ای دربارهٔ چهره&zwnj;پردازی و لباسم نداشتم. لباسی که در فیلم اول داشتم را دوست نداشتم. در راه لباس خانه به این نتیجه رسیدم که<span style="color: #339966;"> شلوار بگی</span> <span style="color: #339966;">گشاد</span> بپوشم و <span style="color: #339966;">کفشهای بزرگ </span>و <span style="color: #339966;">کلاهی خاص.</span> می&zwnj;خواستم همه چیز با هم در تضاد باشد. کتی تنگ و کلاهی کوچک و کفشی بزرگ. نمی&zwnj;دانستم باید پیر به نظر بیایم یا جوان؟ اما وقتی یاد حرف کارگردان افتادم که می&zwnj;خواست کمی بزرگتر از آنچه هستم به نظر بیایم, پس یک سبیل اضافه کردم. نمی&zwnj;دانستم چه شخصیتی باید داشته باشم، اما زمانی که لباسها را پوشیدم , خود لباسها احساسی به من داد که شخصیت را دیدم. آغاز به شناختنش کردم و زمانی که به روی صحنه می&zwnj;رفتم , کاملا متولد شده بود.</p>
<p style="text-align: justify">&nbsp;چاپلین در<span style="color: #339966;"> 25</span> دسامبر سال <span style="color: #339966;">1977</span> درگذشت و روحش شاد&nbsp;<br />چاپلین هنرمندی بود که آشناترین و مشهور ترین تصویر خیالی از نوع بشر را ارائه داد. تصویر ولگرد کوچولو ، نمادی است برای کمدی و حتی خود سینما. چاپلین فرهیختگی و ظرافت به کمدی بخشید و نشان داد که هنر می تواند ، در سرگرمی و تفریحی کاملا مردمی متجلی شود و قابل احترام باشد.</p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.yourememberthat.com/files/739cada40c930fae.jpg" alt="" width="300" height="304" /></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff0000;">گزیده فیلم شناسی چارلی چاپلین</span></p>
<p style="text-align: justify">&bull; <strong>ولگرد ( 1915- The Tramp )<br />&bull; شغل (1915- Work )<br />&bull; بانک (The Bank - 1915)<br />&bull; شبی در نمایش ( 1915 &ndash; A Night At The Show )<br />&bull; بازرس فروشگاه (The Floorwalker - 1916 )<br />&bull; مامور آتش نشانی ( 1916 - The Fireman)<br />&bull; ساعت یک صبح ( 1916 - One A.M. )<br />&bull; خیابان آرام ( 1917 - )<br />&bull; مهاجر ( 1917 - The Immigrant )<br />&bull; زندگی سگی ( 1918 &ndash; A Dog's Life )<br />&bull; دوش فنگ ( 1918 &ndash; Shoulder Arms )<br />&bull; پسر بچه ( 1921 &ndash; The Kid )<br />&bull; زائر ( 1923 - The Pilgrim )<br />&bull; زن پاریسی ( 1923 &ndash; A Woman Of Paris )<br />&bull; جویندگان طلا ( 1925 &ndash; The Gold Rush )<br />&bull; سیرک ( 1928 &ndash; The Circus )<br />&bull; روشنایی های شهر ( 1931 &ndash; City Lights )<br />&bull; عصر جدید ( 1936 - Modern Times )<br />&bull; دیکتاتور بزرگ ( 1940 - The Great Dictator)<br />&bull; موسیو وردو ( 1946 &ndash; Monsieur Verdoux )<br />&bull; لایم لایت ( 1952 &ndash; Limelight )<br />&bull; سلطانی در نیویورک ( 1957 - A King In Newyork )<br />&bull; کنتسی از هنگ کنک ( 1967 - The Countess From Hong Kong)</strong></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;گزیده جوایز و افتخارات</span><br /><br />&bull; برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی ارجینال برای<span style="color: #3366ff;"> فیلم لایم لایت </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1973.</span><br /><br />نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته های بهترین فیلم ، بهترین فیلم نامه ارجینال و بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم <span style="color: #3366ff;">دیکتاتور بزرگ </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1941.</span><br /><br />نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته بهترین فیلم نامه ارجینال برای فیلم <span style="color: #3366ff;">موسیو وردو </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1948.</span> <br /><br />دریافت جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری برای فیلم<span style="color: #3366ff;"> سیرک </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1929</span>. <br /><br />دریافت جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری در سال 1972.<br /><br />&bull; برنده جایزه افتخاری شیر طلایی از جشنواره ونیز در سال 1972.</p>
<p style="text-align: justify">برگرفته از ویکی پدیا</p>
<p style="text-align: justify"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><strong>121</strong> سال پيش، در روز <span style="color: #333333;">16 آوريل </span><span style="color: #333333;"><strong>1889</strong></span> ميلادي &nbsp;&laquo;<strong><span style="color: #0000ff;">سرچارلز اسپنسر چاپلين</span></strong>&raquo; معروف به <span style="color: #0000ff;"><strong>چارلي چاپلين</strong></span>، نابغه عالم سينما در شهر لندن به دنيا آمد. با دیدن فیلمهایش هنوز هم خاطرات تلخ و شیرین گذشته برایم تداعی می شود.چارلی چاپلین به نظر من&nbsp; یه اسطوره است.کسی که در فیلمهایش طنزی گزنده و سیاه را به نمایش می گذارد .زمانی که دوباره فیلمهایش را می بینم &nbsp;برایم تازگی دارد.چاپلین فقط بزرگ نبود بلکه غولی در عرصه سینمای صامت و ناطق بود.بیشتر فیلمهایی رو که ما از چاپلین دیدیم مربوط به کارهای صامتش هست.کسی که از زمان خودش چند گام جلوتر بود . &nbsp; فيلم هاي چاپلين آميزه اي از هزل، اندوه، انتقادات جسورانه و عشق به انسانيت است.</p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://bollywood.blog.nl/files/2010/01/Charlie_Chaplin_Biography.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify">چاپلین درباره شخصیتی که خود انتخاب کرده بود گفته:من هیچ ایده&zwnj;ای دربارهٔ چهره&zwnj;پردازی و لباسم نداشتم. لباسی که در فیلم اول داشتم را دوست نداشتم. در راه لباس خانه به این نتیجه رسیدم که<span style="color: #339966;"> شلوار بگی</span> <span style="color: #339966;">گشاد</span> بپوشم و <span style="color: #339966;">کفشهای بزرگ </span>و <span style="color: #339966;">کلاهی خاص.</span> می&zwnj;خواستم همه چیز با هم در تضاد باشد. کتی تنگ و کلاهی کوچک و کفشی بزرگ. نمی&zwnj;دانستم باید پیر به نظر بیایم یا جوان؟ اما وقتی یاد حرف کارگردان افتادم که می&zwnj;خواست کمی بزرگتر از آنچه هستم به نظر بیایم, پس یک سبیل اضافه کردم. نمی&zwnj;دانستم چه شخصیتی باید داشته باشم، اما زمانی که لباسها را پوشیدم , خود لباسها احساسی به من داد که شخصیت را دیدم. آغاز به شناختنش کردم و زمانی که به روی صحنه می&zwnj;رفتم , کاملا متولد شده بود.</p>
<p style="text-align: justify">&nbsp;چاپلین در<span style="color: #339966;"> 25</span> دسامبر سال <span style="color: #339966;">1977</span> درگذشت و روحش شاد&nbsp;<br />چاپلین هنرمندی بود که آشناترین و مشهور ترین تصویر خیالی از نوع بشر را ارائه داد. تصویر ولگرد کوچولو ، نمادی است برای کمدی و حتی خود سینما. چاپلین فرهیختگی و ظرافت به کمدی بخشید و نشان داد که هنر می تواند ، در سرگرمی و تفریحی کاملا مردمی متجلی شود و قابل احترام باشد.</p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: center"><img src="http://www.yourememberthat.com/files/739cada40c930fae.jpg" alt="" width="300" height="304" /></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify"></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff0000;">گزیده فیلم شناسی چارلی چاپلین</span></p>
<p style="text-align: justify">&bull; <strong>ولگرد ( 1915- The Tramp )<br />&bull; شغل (1915- Work )<br />&bull; بانک (The Bank - 1915)<br />&bull; شبی در نمایش ( 1915 &ndash; A Night At The Show )<br />&bull; بازرس فروشگاه (The Floorwalker - 1916 )<br />&bull; مامور آتش نشانی ( 1916 - The Fireman)<br />&bull; ساعت یک صبح ( 1916 - One A.M. )<br />&bull; خیابان آرام ( 1917 - )<br />&bull; مهاجر ( 1917 - The Immigrant )<br />&bull; زندگی سگی ( 1918 &ndash; A Dog's Life )<br />&bull; دوش فنگ ( 1918 &ndash; Shoulder Arms )<br />&bull; پسر بچه ( 1921 &ndash; The Kid )<br />&bull; زائر ( 1923 - The Pilgrim )<br />&bull; زن پاریسی ( 1923 &ndash; A Woman Of Paris )<br />&bull; جویندگان طلا ( 1925 &ndash; The Gold Rush )<br />&bull; سیرک ( 1928 &ndash; The Circus )<br />&bull; روشنایی های شهر ( 1931 &ndash; City Lights )<br />&bull; عصر جدید ( 1936 - Modern Times )<br />&bull; دیکتاتور بزرگ ( 1940 - The Great Dictator)<br />&bull; موسیو وردو ( 1946 &ndash; Monsieur Verdoux )<br />&bull; لایم لایت ( 1952 &ndash; Limelight )<br />&bull; سلطانی در نیویورک ( 1957 - A King In Newyork )<br />&bull; کنتسی از هنگ کنک ( 1967 - The Countess From Hong Kong)</strong></p>
<p style="text-align: justify"><span style="color: #ff0000;">&nbsp;گزیده جوایز و افتخارات</span><br /><br />&bull; برنده جایزه اسکار بهترین موسیقی ارجینال برای<span style="color: #3366ff;"> فیلم لایم لایت </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1973.</span><br /><br />نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته های بهترین فیلم ، بهترین فیلم نامه ارجینال و بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم <span style="color: #3366ff;">دیکتاتور بزرگ </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1941.</span><br /><br />نامزد دریافت جایزه اسکار در رشته بهترین فیلم نامه ارجینال برای فیلم <span style="color: #3366ff;">موسیو وردو </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1948.</span> <br /><br />دریافت جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری برای فیلم<span style="color: #3366ff;"> سیرک </span>در سال <span style="color: #3366ff;">1929</span>. <br /><br />دریافت جایزه افتخاری یک عمر فعالیت هنری در سال 1972.<br /><br />&bull; برنده جایزه افتخاری شیر طلایی از جشنواره ونیز در سال 1972.</p>
<p style="text-align: justify">برگرفته از ویکی پدیا</p>
<p style="text-align: justify"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سینمای ایتالیا]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-205.html</link>
			<pubDate>Tue, 06 Jul 2010 01:43:27 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-205.html</guid>
			<description><![CDATA[<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">شروع سینما در ایتالیا را میتوانیم سال 1905 بدانیم.تا اواخر دهه ی ابتدایی قرن بیستم چندین استودیو فیلمسازی و سالن سینما در شهرهای بزرگ ایتالیا چون رم، تورین، میلان وناپل ساخته شد.</p>
<p dir="rtl">شهرت سینمای ایتالیا در اوایل کار به دلیل ساختن فیلم های تاریخی باشکوه با جمعیت فراوان وصحنه های عظیم بود.فیلم های تاریخی در این دوره حرف اول را در سینمای ایتالیا میزدند.</p>
<p dir="rtl">از فیلم های معروف دهه اول قرن بیستم در سینمای ایتالیا میتوان به فیلم های &laquo;آخرین روزهای پمپی&raquo; لوییجی مگی- &laquo;ژاندارک&raquo; ماریوکا زرینی- &laquo;سقوط تروا&raquo; و &laquo;سزار&raquo; جووانی پاسترونه اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">در سال 1913 اقتباس سینمایی عظیم انریکو گواتسونی &laquo;کجا می روی&raquo; از رمان مشهور &laquo;هنریک سینکیه ویچ&raquo;- برنده ی جایزه ی نوبل ادبی- با موفقیت تجاری در بازارهای بین المللی سبب افزایش ساخت فیلم های باشکوه تارخی شد.</p>
<p dir="rtl">اما اوج این جریان تاریخی خود را در فیلم کابیریا (1914) به کارگردانی جووانی پاسترونه نشان می دهد.این فیلم که با هزینه یک میلیون لیری ساخته شده و روایتی است باشکوه از نبردهای هانیبال کارتازی با نیروهای رمی،به علت تقارن نمایشش با آغاز جنگ جهانی اول شکست تجاری سختی می خورد.</p>
<p dir="rtl">از دیگر فیلم های این دوره سینمای ایتالیا می توان به فرانسیس قدس از جووانی پاسترونه و گل شر از کارمینه گالونه اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">با نزدیک شدن به دهه بیست نیاز بازار به فیلم های تاریخی اشباع شد.دوره ی رکود برای سینمای ایتالیا فرا رسید.از علت های اصلی رکود در سینمای ایتالیا،علاوه بر تاثیرات منفی جنگ جهانی اول، ورورد قدرتمندانه هالیوود با ستارگان فراوان و امکانات بی شمار به بازار جهانی فیلم بود.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;تنها وجه ماندگار این دوره از سینمای ایتالیا، نام گذاری سینما به عنوان هنر هفتم از سوی ریکوتو کانودو منتقد ایتالیایی است.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>فاشیستا اومدن.</strong><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://www.diggerhistory.info/images/leaders/mussolini.jpg" alt="" width="368" height="511" /></strong></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">ایتالیا که به طمع به دست آوردن زمین های بیشتر ابتدا با آلمان و سپس با متفقین دست اتحاد داده بود.پس از پایان جنگ اول جهانی چیز دندانگیری به دست نمی آورد. دوره ی پس از جنگ آغازی بر ناامیدی های مردم این کشور بود.در این آشفته بازار پس از جنگ با تمام رکود و وضع فلاکت بار فضا برای پی گیری اندیشه های&nbsp; مارکس باز شد.اما ترس از انقلاب کمونیستی سبب رشد فاشیسم و برآمدن بنیتو موسولینی شد.</p>
<p dir="rtl">فاشیست ها برنامه گسترده ای را برای توسعه "فرهنگ مردمی" در پی گرفتند که رشد سینما را نیز در پی داشت.</p>
<p dir="rtl">موسولینی دستور ساخت شهر سینما یا چینه چیتا را صادر کرد که این شهر سینمایی در گوشه ای از شهر رم ساخته شد.این شهر سینمایی که در آن دوره نظیر نداشت دارای سالن های فراوان و استودیوهای مجهز بود که فقط به تولید وتوزیع ونمایش فیلم اختصاص داشت.</p>
<p dir="rtl">از نکات قابل ذکر این دوره تولید سری فیلم های تلفن سفید است که علت این نام&zwnj;گذاری هم &nbsp;آن بود که در فیلم&zwnj;های پر از تجملاتی که زندگی طبقات مرفه را نشان می&zwnj;دادند، همیشه در گوشه ای از صحنه &nbsp;یک تلفن سفید هم دیده می&zwnj;شد که علامت ثروت و رفاه بود.</p>
<p dir="rtl">نخستین فیلم ناطق سینمای ایتالیا نیز در این دوره در سال 1930 به نام مصایب عشق به کارگردانی جنارو ریگلی اکران می شود.</p>
<p dir="rtl">علاوه بر این اقدام مهم دیگر فاشیست ها برگزاری جشنواره ونیز بود که قدیمی ترین جشنواره سینمایی جهان به شمار می رود.</p>
<p dir="rtl">اما اقدامات سخت افزاری فاشیست ها و توجه زیاد به سینما هدف بزرگ تری داشت و آن نظارت کامل بر سینما بود.در این دوره تنها کمدی های سبک و داستان های خانوادگی بودند که از زیر تیغ سانسور فاشیسم جان سالم به در می بردند.</p>
<p dir="rtl">دیکتاتوری موسولینی به جایی می رسد که وی خندیدن به شوخی های فیلم &laquo;سوپ اردک&raquo; (1933) برادران مارکس را برای تماشاگران ایتالیایی ممنوع اعلام کرد.</p>
<p dir="rtl">نمونه ی دیگر از علایق ویژه!! موسولینی به سینما نوشتن سناریوی فیلم مجلل و ملال آور &laquo;سیپونه افریقایی&raquo; به کارگردانی کارمینه گالونه است که در نمایش بین المللی با شکست تجاری سنگینی روبه رو می شود.</p>
<p dir="rtl">اوج دخالت موسولینی در سینما به پس از اتحاد با رایش سوم بر می گردد.جایی که دولت فیلمسازان را برای تبلیغ سیاست های ویرانگر فاشیسم زیر فشار می گذارد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://www.aviny.com/News/84/11/03/mosolini.jpg" alt="" width="300" height="180" /></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نئورئالسیم.</strong></p>
<p dir="rtl">ديويد بوردول و کريستين تامسون در کتاب هنر سينما آورده اند: آشکار نيست که اصطلاح نئورئاليسم از کجا ريشه گرفته اما آنچه معلوم است اين است که اصطلاح يادشده براي نخستين بار در اوايل دهه 1940 در نوشته&zwnj;هاي منتقدان ايتاليايي ظاهر شد.</p>
<p dir="rtl">ماجراجویی های خرگوش پرسروصدا (موسولینی) و کشاندن ایتالیا به جنگ دوم جهانی برای ارضای هوس های نژادپرستانه خود و متحد هم فکرش- هیتلر- ایتالیا را با فقر وبدبختی و فلاکت روبه رو کرد.موسولینی که در ابتدا با شعارهای عوام فریبانه موفق به جلب حمایت توده های محروم جامعه شده بود،اکنون با نفرت بی حساب مردم کشورش روبرو بود.دراین جا بود که با وجود سلطه همه جانبه این دیکتاتوری، "نهضت مقاومت ضد فاشیستی" در ایتالیا شکل گرفت که شامل بیش تر&nbsp; احزاب مدنی چپ وراست کشور وروشنفکران و هنرمندان بود.</p>
<p dir="rtl">نئورئالیسم در واقع زاده ی این جنبش اجتماعی ناشی از پیامدهای فاشیسم وجنگ بود.</p>
<p dir="rtl">در نگاهی دیگر میتوان از نقش پروفسور امبرتو باربارو استاد مرکز تجربيات سينماي رم هم یاد کرد.او در برنامه ی پیش نهادی خود که در سال 1943 آن را بیان کرد از فیلم سازان خواست تا از طرح های خیالپردازانه ای که در آن ها از مسائل انسانی خبری نیست پرهیز کنند و از آن ها درخواست کرد تا از شعاردادن به سبک فاشیستی اجتناب کرده و مردم ایتالیا را با واقعیت های جامعه آشنا کنند.</p>
<p dir="rtl">پس از سقوط موسولینی در سال 1943 فیلم سازان ایتالیایی این فرصت را به دست آوردند تا تصویر ایتالیای جنگ زده را که تصویری تلخ اما حقیقی بود در فیلم هایشان نشان دهند.</p>
<p dir="rtl">در واقع گروه کوچکی از فیلمسازان با رد قواعد سینمای پیشین،سینمای نئورئالیستی ایتالیا را پایه گذاری کردند.</p>
<p dir="rtl">حرف اصلی این سینما این بود که سینما باید با پرهیز از خیال بافی های کاذب و قهرمان سازی های دروغین مخاطبان را با واقعیت زندگی آشنا کند.</p>
<p dir="rtl">این فیلم سازان که اکثرا گرایشات چپ داشتند و به نوعی متاثر از رئالیسم شاعرانه فرانسه در دهه 30 بودند،استفاده از نابازیگران و فیلم برداری مستند گونه را از عمده ترین مشخصه های این نهضت سینمایی قرار دادند.</p>
<p dir="rtl">سه چهره ی شاخص سینمای نئورئالیستی ایتالیا روبرتو روسلینی،ویتوریو دسیکا و لوکینو ویسکونتی بودند.</p>
<p dir="rtl">فیلم &laquo;وسوسه&raquo; (1942) لوکینو ویسکونتی را بسیاری از منتقدان پیش درآمد نهضت نئورئالیسم قلمداد می کنند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://static2.venicebiennale.keepthinking.net/media/5/luchino_visconti.jpg" alt="" width="485" height="644" /></p>
<p dir="rtl">اما در سال 1945 بود که نخستین فیلم نئورئالیستی ایتالیا با نام &laquo;رم شهر بی دفاع&raquo; ساخته روبرتو روسلینی به نمایش در آمد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.sjcav.org/filebank/imagebank/cinema/roma_loc.jpg" alt="" width="300" height="429" /></p>
<p dir="rtl"><img title="روبرتو روسلینی" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/09/Roberto_Rossellini.jpg" alt="" width="249" height="315" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://mural.uv.es/laumon9/fotos/rossellini/ingrid%20rob.jpg" alt="" width="380" height="496" /></p>
<p dir="rtl">نئورئاليسم شيوه مشخصي در سبک فيلم به وجود آورد. جنگ قسمت عمده چینه چیتا را ویران کرده بود. از این رو تجهیزات فیلم سازی بسیار محدود وکم یاب بود. از این رو بود که میزانسن نئورئالیستی متکی به محل های واقعی شد و فیلم برداری ها حالتی مستندگونه گرفتند.</p>
<p dir="rtl">حتی روبرتو روسليني در آن زمان گفته بود که مقداري از نگاتيوها را از عکاسان خياباني خريده است. از اين رو "رم شهر بي&zwnj;دفاع" با فيلم&zwnj;هاي داراي کيفيت&zwnj;هاي متفاوت فيلمبرداري شد.</p>
<p dir="rtl">روبرتو روسلینی پس از فیلم &laquo;رم شهر بی دفاع&raquo; فیلم های &laquo;پاییزا&raquo; و &laquo;آلمان سال صفر&raquo; را ساخت و لوکینو ویسکونتی با ساختن &laquo;زمین می لرزد&raquo; در سال 1948 به بارورتر کردن این نوع از سینما کمک کرد.</p>
<p dir="rtl">اما چهره ی اصلی دیگر این مکتب سینمایی، ویتوریو دسیکا بود که با همکاری سناریست برجسته اش &laquo;چزاره زاواتینی&raquo; شماری از خاطره انگیز ترین فیلم های این مکتب را کارگردانی کرد.</p>
<p dir="rtl">&laquo;واکسی&raquo; (1946) و&nbsp; &laquo;معجزه در میلان&raquo; (1950) و &laquo;اومبرتودی&raquo; (1952) از فیلم های مشهور این کارگردان است.اما شاهکار اصلی او و درواقع شاهکار سینمای نئورئالیست ایتالیا &laquo;دزد دوچرخه&raquo; است که در سال 1948 به نمایش در می آید.مضمون اصلی این فیلم تنهایی،بیکاری و فقر و تبعات ناشی از آن در جامعه ی جنگ زده ی ایتالیاست.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://professorcharleshuman.files.wordpress.com/2009/02/bicycle_thief1.jpg" alt="" width="350" height="299" /></p>
<p dir="rtl">در سال 1948 دولت ایتالیا با تصویب قانونی موسوم به قانون آندره توئی مالیات سنگینی برای فیلم های خارجی لحاظ می کند و سینماداران را موظف می کند در هشتاد روز از سال تنها فیلم ایتالیایی نمایش دهند.</p>
<p dir="rtl">نگاه نقادانه ی سینمای نئورئالیست ایتالیا به دولت های این کشور سبب بروز درگیر هایی شد تا این که&nbsp; در سال 1949 قانونی تصویب شد که به دولت این اجازه را میداد تا از ساخت فیلم هایی که به زعم آن ها توهین و تهمت به ایتالیا بود جلوگیری کنند.</p>
<p dir="rtl">از طرف دیگر ایتالیا پس از جنگ به سمت تبدیل شدن به جامعه ای مصرفی پیش رفت و طبقات مختلف جامعه به رفاه نسبی رسیدند همچنین نئورئالیسم پشتوانه ی اجتماعی خود را از دست داد.در این جا بود که ساخت&nbsp; فیلم های پرهزینه دوباره آغاز شد.همچنین کارگردانان دیدگاه خود را تغییر دادند و به مضامین شخصی تر روی آوردند.</p>
<p dir="rtl">گرچه در سال 1949 نخستین نشانه های انحراف سینمای نئورئالیسم در فیلم &laquo;برنج تلخ&raquo; جوزیه دسانتیس دیده شد. چه آن که دوربین در این فیلم به جای به تصویر کشیدن رنج ومشقت برنج کاران ایتالیایی در پی پرداختن به اندام برجسته ی &laquo;سیلوانا منگانو&raquo; است.</p>
<p dir="rtl">جریان هنری نئورئالیسم تا نیمه ی دهه ی 1950 عمر کرد،اما تاثیر انکارناپذیری بر سینمای موج نوی فرانسه،سینمای آزاد انگلستان وحتی بر فیلمسازان آسیایی،افریقایی وامریکای لاتین برجای گذاشت.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>دهه ی 1950 و 1960.</strong></p>
<p dir="rtl">پس از یک دوره ی رکود کوتاه و نزول نهضت نئورئالیست ها در ایتالیا، سینمای این کشور دچار افت محسوسی شد، اما با ظهور کاگردانانی چون فللینی و آنتونیونی جان دوباره ای گرفت.</p>
<p dir="rtl">نکته ی مشترکی که این دو کارگردان بزرگ داشتند، این بودکه هر دو در آغاز دوران نئورئالیسم، سناریست بودند و از روزنامه به سینما راه یافتند.</p>
<p dir="rtl">این کارگردانان از مطرح کردن مسائل اجتماعی چشم پوشیدند و به سبک شخصی خویش روی آوردند.</p>
<p dir="rtl">از مشهورترین فیلم های این دوره از سینمای ایتالیا می توان به &laquo;فریاد&raquo; (1957) میکل آنجلو آنتونیونی ، &laquo;لکوموتیوران&raquo; (1956) پیترو جرمی و به ویژه &laquo;جاده&raquo; (1954)- &laquo;شب های کابیریا&raquo; (1956) از فدریکو فللینی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">فیلم &laquo;جاده&raquo; نخستین فیمی است که اسکار فیلم غیر انگلیسی زبان را دریافت می کند.پیش از این با جوایز اسکار ویژه (1947- 49) و اسکار افتخاری (1950- 55) از فیلم های غیر انگلیسی زبان تجلیل می شد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.turismo-hotel.com/wp-content/uploads2/federico-fellini.jpg" alt="" width="343" height="547" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://miaga.files.wordpress.com/2009/10/federico_fellini.jpg" alt="" width="206" height="270" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">&nbsp;<img src="http://upload.moldova.org/movie/regizori/f/federico_fellini/thumbnails/tn2_federico_fellini_2.jpg" alt="" width="300" height="267" /></p>
<p dir="rtl">اما چهره ی تاثیر گذار و شاخص ایتالیا در دهه ی 1960،فدریکو فللینی است که با ساختن فیلم هایی چون &laquo;زندگی شیرین&raquo; 1960،&laquo;هشت ونیم&raquo; 1963، &laquo;جولیتای ارواح&raquo; 1965 و &laquo;ساتیریکون&raquo;1969 روح تازه ای در کالبد سینمای ایتالیا می دمد.</p>
<p dir="rtl">البته فیلم &laquo;زندگی شیرین&raquo; او علی رغم دریافت نخل طلای کن هنگام نمایش در کن توسط گروهی از منتقدان که فیلم را متظاهرانه و بی معنی می دانند،هو می شود.</p>
<p dir="rtl">پس از او باید به میکل آنجلو آنتونیونی با دو فیلم &laquo;ماجرا&raquo; 1960 و &laquo;صحرای سرخ&raquo; 1964 و لوکینو ویسکونتی با فیلم های &laquo;روکو وبرادرانش&raquo; 1960 و &laquo;یوزپلنگ&raquo; 1963 اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">اما جنجالی ترین کارگردان این دوره کسی نیست جز پیر پائولو پازولینی.</p>
<p><img src="http://focusonisrael.files.wordpress.com/2008/05/pasolini26.jpg" alt="" width="353" height="355" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://2006.poff.ee/sleepwalkers/upload/1/pasolini%5B1%5D.jpg" alt="" width="251" height="310" /></p>
<p dir="rtl">پازولینی با فیلم های &laquo;باج خور&raquo;،&laquo;آکاتونه&raquo; و &laquo;انجیل به روایت متی&raquo; - که از بازیگران غیر حرفه ای استفاده شده بود- به کارگردانی با تظاهرات نئورئالیستی معرفی شد.</p>
<p dir="rtl">اما در سال 1968 با فیلم تئورما سبک کاری خود را به ترکیبی از واقعیت وسمبولیسم تغییر داد.</p>
<p dir="rtl">پازولینی که در درگیری مداوم با کلیسای کاتولیک بود،پس از ساختن فیلم &laquo;سالو یا صدوبیست روز سودوم&raquo; در سال 1975 با 17 ضربه کارد در پارکی در بولونیای ایتالیا به قتل می رسد.قاتل،یک نوجوان منحرف جنسی است که استفاده ی ابزاریش توسط پازولینی را انگیزه ی قتل اعلام می کند.</p>
<p dir="rtl">اما در دهه ۱۹۶۰ سینمای ایتالیا رقیبی جدی برای هالیوود محسوب می شد. زیرا همه نوع فیلمی تولید می کرد.از کمدی های سبک اجتماعی تا ملودرام های عشقی،از فیلم های پرشکوه تاریخی تا فیلم های وسترنی که به وسترن اسپاگتی معروف شدند.</p>
<p dir="rtl">این لقبی بود که منتقدان به طعنه به این نوع فیلم ها داده بودند.</p>
<p dir="rtl">چهره ی اصلی و بنیان گذار این نوع از سینما و این نوع از وسترن سرجیو لئونه متولد رم از پدری سینماگر است.او در دوره ای که دوران تسلط رئالسیم وسوسیالیسم بود،به وسترن روی آورد و تریلوژی معروف او به نام های &laquo; به خاطر يک مشت دلار&raquo; (1964) &laquo; به خاطر چند دلار بیشتر&raquo; (1965) &laquo; خوب، بد، زشت&raquo; (1966) سبب شهرت ستاره ی گم نام تلویزیونی- کلینت ایستوود- شد که ستاره ی بخت او با ایفای نقش هفت تیرکش خون سرد وکم حرف &laquo;به خاطر یک مشت دلار&raquo; طلوع می کند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://dj-napelon.persiangig.com/TakPars.BlogPars.Com%20Pictures/Bio.%20Hollywood/Clint%20Eastwood.jpg" alt="" width="358" height="450" /></p>
<p dir="rtl">دیگر چهره ی مشهوری که وسترن اسپاگتی به دنیای سینما و موسیقی معرفی کرد،انیو موریکونه بود.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://dreamingarm.files.wordpress.com/2009/07/ennio.jpg" alt="" width="505" height="508" /></p>
<p dir="rtl">سرجیو لئونه در رابطه با نئو رئاليسم مي گويد: به اهميت جنبش نئورئاليسم واقف بودم زيرا با ساير سبک&zwnj;هاي سينمايي تفاوت داشت. وجود اين&zwnj;گونه فيلم&zwnj;ها لازم بود. در آنها حرف حسابي زده مي&zwnj;شد. پس از بيست سال فاشيسم، بسيار مفيد بود. ولي سينمايي نبود که من دوست داشتم.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://blog.jinni.com/wp-content/uploads/2009/02/sergio-leone.jpg" alt="" width="357" height="476" /></p>
<p dir="rtl">از دیگر کارگردانان دهه ی شصت ایتالیا که کمابیش متاثر از سنت نئورئالیسم بودند می توان به فرانچسکو رزی با فیلم های &laquo;سالواتوره جولیانو&raquo; (1961) و &laquo;دست ها روی شهر&raquo; (1963) و همچنین آلبرتو لاتوادا، ماریو مونیچلی، مائورو بولونینی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>دهه ی هفتاد،دهه ی شورشی ها:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://lemondegala.files.wordpress.com/2009/03/bernardo-bertolucci1.jpg" alt="" width="370" height="277" /></strong></p>
<p dir="rtl">دهه ی هفتاد در ایتالیا دلسرد کننده بود.</p>
<p dir="rtl">چهره هایی چون فللینی وپازولینی و آنتونیونی حرف تازه ای برای گفتن نداشتند و فیلم هایشان در حقیقت تکرار کسل کننده ی آثار دهه ی پنجاه و شصتشان بود و متاسفانه جانشین شایسته ای هم نداشتند.</p>
<p dir="rtl">نسل تازه ای که در دهه ی هفتاد پا به عرصه ی سینما گذاشتند،اکثرا حاصل شورش های آرمان خواهانه ی 1968 بودند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.internationalist.org/etudiantsouvriers1968www.jpg" alt="" width="288" height="380" /></p>
<p dir="rtl">از معروف ترین چهره های این دوره می توان <strong>برناردو برتولوچی</strong>، <strong>مارکو بلوکیو</strong>، <strong>الیو پتری</strong>، <strong>دامیانو دامیانی</strong>، <strong>اتوره اسکولا </strong>را نام برد.<strong> </strong></p>
<p dir="rtl">مشهورترین کارگردان این دهه از سینمای ایتالیا بی شک برناردو برتولوچی است.</p>
<p dir="rtl">برتولوچی با فیلم &laquo; پيش از انقلاب&raquo; (1964) مشهور شد.اما شهرت اصلی او به ویژه در ایران به فیلم آخرین تانگو در پاریس&raquo; (1972) باز می گردد.جایی که وی نوعی دگرگونی در حوزه مضمونی و روایی را عرضه کرد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://ia.media-imdb.com/images/M/MV5BMTk3NjY1NjQwMl5BMl5BanBnXkFtZTYwMDkzMTU2._V1._SX450_SY319_.jpg" alt="" width="450" height="319" /></p>
<p dir="rtl">با نگاهی به فیلم های برتولوچی متوجه می شویم که وی رویه ای متفاوت از هم وطن های نئورئالیست خود در پیش گرفت.</p>
<p dir="rtl">از فیلم های دیگر برتولوچی می توان به 1900،آخرین امپراطور،رویا زدگان، زیبای ربوده شده،بودای کوچک اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">دیگر کارگردان قابل ذکر این دوره فرانکو زفیرلی سازنده ی &laquo;رومئو و ژولیت&raquo;، &laquo;عشق ابدی، و &laquo;برادر خورشید خواهر ماه&raquo; می باشد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>از دهه ی هشتاد به امروز</strong></p>
<p dir="rtl">از اوایل دهه ی هشتاد،مشکلات اقتصادی روز به روز سینما را به طرف سطحی نگری سوق داد.فیلم های هالیوودی که با امکانات فراوان و تکنیک های چشم گیر وچهره های جهانی سعی در تسخیر سینماهای دنیا داشتند وهم چنین ورود تلویزیون به میدان عملا سرزندگی را از سینمای ایتالیا سلب کرد.</p>
<p dir="rtl">در سال 1984 ایتالیا بدترین شرایط حیات خود را تجربه کرد.در این سال به دلیل عدم استقبال مردم این کشور تنها 30 فیلم در این کشور ساخته شد که در مقایسه با تولید نزدیک به 300 فیلم در اواخر دهه ی 1960 یک فاجعه محسوب می شد.</p>
<p dir="rtl">مهم ترین اتفاق دهه ی 80 سینمای ایتالیا ساخته شدن فیلم &laquo;سینماپارادیزو&raquo; (1988) جوزپه تورناتوره &nbsp;است که موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان هم شد.از دیگر فیلم های این کارگردان خوش ذوق می توان به &laquo;افسانه 1900&raquo; و &laquo;مالنا&raquo; اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://up.iranblog.com/2/1254474209.jpg" alt="" width="450" height="450" /></p>
<p><img src="http://downloads.ir/wp-content/uploads/2008/08/cinema-paradiso-a.jpg" alt="" width="316" height="445" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">در ابتدای دهه ی 1990 یعنی در مراسم اسکار 1992 فیلم &laquo;مدیترانه&raquo; ساخته ی گابریل سالواتوره از ایتالیا موفق به کسب جایزه ی اسکار بهترین فیم غیر انگلیسی زبان شد.</p>
<p dir="rtl">در دهه ی 1990 برای نخستین بار دو فیلم ایتالیایی زبان &laquo;پستچی&raquo; (1994) مایکل رادفورد &laquo;زندگی زیباست&raquo; (1997) روبرتو بنینی موفق شدند نه در بخش فیلم غیر انگلیسی زبان که به عنوان فیلم های اصلی،کاندیدای دریافت جایزه ی اسکار شوند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.iicbelgrado.esteri.it/IIC_Singapore/webform/..%5C..%5CIICManager%5CUpload%5CIMG%5C%5CSingapore%5C6305291403_01_LZZZZZZZ.jpg" alt="" width="356" height="500" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://dustincwillis.files.wordpress.com/2009/04/movie_life_is_beautiful.jpg" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p dir="rtl">از دیگر فیلم های این دوره ی ایتالیا می توان به دو فیلم &laquo;دزد بچه&zwnj;ها&raquo; (1992) و &laquo;لامریکانو&raquo; (1994) ساخته جیانی املیو و فیلم &laquo;اتاق پسرم&raquo; محصول سال 2001 ساخته نانی مورتی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">شروع سینما در ایتالیا را میتوانیم سال 1905 بدانیم.تا اواخر دهه ی ابتدایی قرن بیستم چندین استودیو فیلمسازی و سالن سینما در شهرهای بزرگ ایتالیا چون رم، تورین، میلان وناپل ساخته شد.</p>
<p dir="rtl">شهرت سینمای ایتالیا در اوایل کار به دلیل ساختن فیلم های تاریخی باشکوه با جمعیت فراوان وصحنه های عظیم بود.فیلم های تاریخی در این دوره حرف اول را در سینمای ایتالیا میزدند.</p>
<p dir="rtl">از فیلم های معروف دهه اول قرن بیستم در سینمای ایتالیا میتوان به فیلم های &laquo;آخرین روزهای پمپی&raquo; لوییجی مگی- &laquo;ژاندارک&raquo; ماریوکا زرینی- &laquo;سقوط تروا&raquo; و &laquo;سزار&raquo; جووانی پاسترونه اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">در سال 1913 اقتباس سینمایی عظیم انریکو گواتسونی &laquo;کجا می روی&raquo; از رمان مشهور &laquo;هنریک سینکیه ویچ&raquo;- برنده ی جایزه ی نوبل ادبی- با موفقیت تجاری در بازارهای بین المللی سبب افزایش ساخت فیلم های باشکوه تارخی شد.</p>
<p dir="rtl">اما اوج این جریان تاریخی خود را در فیلم کابیریا (1914) به کارگردانی جووانی پاسترونه نشان می دهد.این فیلم که با هزینه یک میلیون لیری ساخته شده و روایتی است باشکوه از نبردهای هانیبال کارتازی با نیروهای رمی،به علت تقارن نمایشش با آغاز جنگ جهانی اول شکست تجاری سختی می خورد.</p>
<p dir="rtl">از دیگر فیلم های این دوره سینمای ایتالیا می توان به فرانسیس قدس از جووانی پاسترونه و گل شر از کارمینه گالونه اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">با نزدیک شدن به دهه بیست نیاز بازار به فیلم های تاریخی اشباع شد.دوره ی رکود برای سینمای ایتالیا فرا رسید.از علت های اصلی رکود در سینمای ایتالیا،علاوه بر تاثیرات منفی جنگ جهانی اول، ورورد قدرتمندانه هالیوود با ستارگان فراوان و امکانات بی شمار به بازار جهانی فیلم بود.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;تنها وجه ماندگار این دوره از سینمای ایتالیا، نام گذاری سینما به عنوان هنر هفتم از سوی ریکوتو کانودو منتقد ایتالیایی است.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>فاشیستا اومدن.</strong><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://www.diggerhistory.info/images/leaders/mussolini.jpg" alt="" width="368" height="511" /></strong></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">ایتالیا که به طمع به دست آوردن زمین های بیشتر ابتدا با آلمان و سپس با متفقین دست اتحاد داده بود.پس از پایان جنگ اول جهانی چیز دندانگیری به دست نمی آورد. دوره ی پس از جنگ آغازی بر ناامیدی های مردم این کشور بود.در این آشفته بازار پس از جنگ با تمام رکود و وضع فلاکت بار فضا برای پی گیری اندیشه های&nbsp; مارکس باز شد.اما ترس از انقلاب کمونیستی سبب رشد فاشیسم و برآمدن بنیتو موسولینی شد.</p>
<p dir="rtl">فاشیست ها برنامه گسترده ای را برای توسعه "فرهنگ مردمی" در پی گرفتند که رشد سینما را نیز در پی داشت.</p>
<p dir="rtl">موسولینی دستور ساخت شهر سینما یا چینه چیتا را صادر کرد که این شهر سینمایی در گوشه ای از شهر رم ساخته شد.این شهر سینمایی که در آن دوره نظیر نداشت دارای سالن های فراوان و استودیوهای مجهز بود که فقط به تولید وتوزیع ونمایش فیلم اختصاص داشت.</p>
<p dir="rtl">از نکات قابل ذکر این دوره تولید سری فیلم های تلفن سفید است که علت این نام&zwnj;گذاری هم &nbsp;آن بود که در فیلم&zwnj;های پر از تجملاتی که زندگی طبقات مرفه را نشان می&zwnj;دادند، همیشه در گوشه ای از صحنه &nbsp;یک تلفن سفید هم دیده می&zwnj;شد که علامت ثروت و رفاه بود.</p>
<p dir="rtl">نخستین فیلم ناطق سینمای ایتالیا نیز در این دوره در سال 1930 به نام مصایب عشق به کارگردانی جنارو ریگلی اکران می شود.</p>
<p dir="rtl">علاوه بر این اقدام مهم دیگر فاشیست ها برگزاری جشنواره ونیز بود که قدیمی ترین جشنواره سینمایی جهان به شمار می رود.</p>
<p dir="rtl">اما اقدامات سخت افزاری فاشیست ها و توجه زیاد به سینما هدف بزرگ تری داشت و آن نظارت کامل بر سینما بود.در این دوره تنها کمدی های سبک و داستان های خانوادگی بودند که از زیر تیغ سانسور فاشیسم جان سالم به در می بردند.</p>
<p dir="rtl">دیکتاتوری موسولینی به جایی می رسد که وی خندیدن به شوخی های فیلم &laquo;سوپ اردک&raquo; (1933) برادران مارکس را برای تماشاگران ایتالیایی ممنوع اعلام کرد.</p>
<p dir="rtl">نمونه ی دیگر از علایق ویژه!! موسولینی به سینما نوشتن سناریوی فیلم مجلل و ملال آور &laquo;سیپونه افریقایی&raquo; به کارگردانی کارمینه گالونه است که در نمایش بین المللی با شکست تجاری سنگینی روبه رو می شود.</p>
<p dir="rtl">اوج دخالت موسولینی در سینما به پس از اتحاد با رایش سوم بر می گردد.جایی که دولت فیلمسازان را برای تبلیغ سیاست های ویرانگر فاشیسم زیر فشار می گذارد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://www.aviny.com/News/84/11/03/mosolini.jpg" alt="" width="300" height="180" /></strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>نئورئالسیم.</strong></p>
<p dir="rtl">ديويد بوردول و کريستين تامسون در کتاب هنر سينما آورده اند: آشکار نيست که اصطلاح نئورئاليسم از کجا ريشه گرفته اما آنچه معلوم است اين است که اصطلاح يادشده براي نخستين بار در اوايل دهه 1940 در نوشته&zwnj;هاي منتقدان ايتاليايي ظاهر شد.</p>
<p dir="rtl">ماجراجویی های خرگوش پرسروصدا (موسولینی) و کشاندن ایتالیا به جنگ دوم جهانی برای ارضای هوس های نژادپرستانه خود و متحد هم فکرش- هیتلر- ایتالیا را با فقر وبدبختی و فلاکت روبه رو کرد.موسولینی که در ابتدا با شعارهای عوام فریبانه موفق به جلب حمایت توده های محروم جامعه شده بود،اکنون با نفرت بی حساب مردم کشورش روبرو بود.دراین جا بود که با وجود سلطه همه جانبه این دیکتاتوری، "نهضت مقاومت ضد فاشیستی" در ایتالیا شکل گرفت که شامل بیش تر&nbsp; احزاب مدنی چپ وراست کشور وروشنفکران و هنرمندان بود.</p>
<p dir="rtl">نئورئالیسم در واقع زاده ی این جنبش اجتماعی ناشی از پیامدهای فاشیسم وجنگ بود.</p>
<p dir="rtl">در نگاهی دیگر میتوان از نقش پروفسور امبرتو باربارو استاد مرکز تجربيات سينماي رم هم یاد کرد.او در برنامه ی پیش نهادی خود که در سال 1943 آن را بیان کرد از فیلم سازان خواست تا از طرح های خیالپردازانه ای که در آن ها از مسائل انسانی خبری نیست پرهیز کنند و از آن ها درخواست کرد تا از شعاردادن به سبک فاشیستی اجتناب کرده و مردم ایتالیا را با واقعیت های جامعه آشنا کنند.</p>
<p dir="rtl">پس از سقوط موسولینی در سال 1943 فیلم سازان ایتالیایی این فرصت را به دست آوردند تا تصویر ایتالیای جنگ زده را که تصویری تلخ اما حقیقی بود در فیلم هایشان نشان دهند.</p>
<p dir="rtl">در واقع گروه کوچکی از فیلمسازان با رد قواعد سینمای پیشین،سینمای نئورئالیستی ایتالیا را پایه گذاری کردند.</p>
<p dir="rtl">حرف اصلی این سینما این بود که سینما باید با پرهیز از خیال بافی های کاذب و قهرمان سازی های دروغین مخاطبان را با واقعیت زندگی آشنا کند.</p>
<p dir="rtl">این فیلم سازان که اکثرا گرایشات چپ داشتند و به نوعی متاثر از رئالیسم شاعرانه فرانسه در دهه 30 بودند،استفاده از نابازیگران و فیلم برداری مستند گونه را از عمده ترین مشخصه های این نهضت سینمایی قرار دادند.</p>
<p dir="rtl">سه چهره ی شاخص سینمای نئورئالیستی ایتالیا روبرتو روسلینی،ویتوریو دسیکا و لوکینو ویسکونتی بودند.</p>
<p dir="rtl">فیلم &laquo;وسوسه&raquo; (1942) لوکینو ویسکونتی را بسیاری از منتقدان پیش درآمد نهضت نئورئالیسم قلمداد می کنند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://static2.venicebiennale.keepthinking.net/media/5/luchino_visconti.jpg" alt="" width="485" height="644" /></p>
<p dir="rtl">اما در سال 1945 بود که نخستین فیلم نئورئالیستی ایتالیا با نام &laquo;رم شهر بی دفاع&raquo; ساخته روبرتو روسلینی به نمایش در آمد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.sjcav.org/filebank/imagebank/cinema/roma_loc.jpg" alt="" width="300" height="429" /></p>
<p dir="rtl"><img title="روبرتو روسلینی" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/0/09/Roberto_Rossellini.jpg" alt="" width="249" height="315" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://mural.uv.es/laumon9/fotos/rossellini/ingrid%20rob.jpg" alt="" width="380" height="496" /></p>
<p dir="rtl">نئورئاليسم شيوه مشخصي در سبک فيلم به وجود آورد. جنگ قسمت عمده چینه چیتا را ویران کرده بود. از این رو تجهیزات فیلم سازی بسیار محدود وکم یاب بود. از این رو بود که میزانسن نئورئالیستی متکی به محل های واقعی شد و فیلم برداری ها حالتی مستندگونه گرفتند.</p>
<p dir="rtl">حتی روبرتو روسليني در آن زمان گفته بود که مقداري از نگاتيوها را از عکاسان خياباني خريده است. از اين رو "رم شهر بي&zwnj;دفاع" با فيلم&zwnj;هاي داراي کيفيت&zwnj;هاي متفاوت فيلمبرداري شد.</p>
<p dir="rtl">روبرتو روسلینی پس از فیلم &laquo;رم شهر بی دفاع&raquo; فیلم های &laquo;پاییزا&raquo; و &laquo;آلمان سال صفر&raquo; را ساخت و لوکینو ویسکونتی با ساختن &laquo;زمین می لرزد&raquo; در سال 1948 به بارورتر کردن این نوع از سینما کمک کرد.</p>
<p dir="rtl">اما چهره ی اصلی دیگر این مکتب سینمایی، ویتوریو دسیکا بود که با همکاری سناریست برجسته اش &laquo;چزاره زاواتینی&raquo; شماری از خاطره انگیز ترین فیلم های این مکتب را کارگردانی کرد.</p>
<p dir="rtl">&laquo;واکسی&raquo; (1946) و&nbsp; &laquo;معجزه در میلان&raquo; (1950) و &laquo;اومبرتودی&raquo; (1952) از فیلم های مشهور این کارگردان است.اما شاهکار اصلی او و درواقع شاهکار سینمای نئورئالیست ایتالیا &laquo;دزد دوچرخه&raquo; است که در سال 1948 به نمایش در می آید.مضمون اصلی این فیلم تنهایی،بیکاری و فقر و تبعات ناشی از آن در جامعه ی جنگ زده ی ایتالیاست.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://professorcharleshuman.files.wordpress.com/2009/02/bicycle_thief1.jpg" alt="" width="350" height="299" /></p>
<p dir="rtl">در سال 1948 دولت ایتالیا با تصویب قانونی موسوم به قانون آندره توئی مالیات سنگینی برای فیلم های خارجی لحاظ می کند و سینماداران را موظف می کند در هشتاد روز از سال تنها فیلم ایتالیایی نمایش دهند.</p>
<p dir="rtl">نگاه نقادانه ی سینمای نئورئالیست ایتالیا به دولت های این کشور سبب بروز درگیر هایی شد تا این که&nbsp; در سال 1949 قانونی تصویب شد که به دولت این اجازه را میداد تا از ساخت فیلم هایی که به زعم آن ها توهین و تهمت به ایتالیا بود جلوگیری کنند.</p>
<p dir="rtl">از طرف دیگر ایتالیا پس از جنگ به سمت تبدیل شدن به جامعه ای مصرفی پیش رفت و طبقات مختلف جامعه به رفاه نسبی رسیدند همچنین نئورئالیسم پشتوانه ی اجتماعی خود را از دست داد.در این جا بود که ساخت&nbsp; فیلم های پرهزینه دوباره آغاز شد.همچنین کارگردانان دیدگاه خود را تغییر دادند و به مضامین شخصی تر روی آوردند.</p>
<p dir="rtl">گرچه در سال 1949 نخستین نشانه های انحراف سینمای نئورئالیسم در فیلم &laquo;برنج تلخ&raquo; جوزیه دسانتیس دیده شد. چه آن که دوربین در این فیلم به جای به تصویر کشیدن رنج ومشقت برنج کاران ایتالیایی در پی پرداختن به اندام برجسته ی &laquo;سیلوانا منگانو&raquo; است.</p>
<p dir="rtl">جریان هنری نئورئالیسم تا نیمه ی دهه ی 1950 عمر کرد،اما تاثیر انکارناپذیری بر سینمای موج نوی فرانسه،سینمای آزاد انگلستان وحتی بر فیلمسازان آسیایی،افریقایی وامریکای لاتین برجای گذاشت.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>دهه ی 1950 و 1960.</strong></p>
<p dir="rtl">پس از یک دوره ی رکود کوتاه و نزول نهضت نئورئالیست ها در ایتالیا، سینمای این کشور دچار افت محسوسی شد، اما با ظهور کاگردانانی چون فللینی و آنتونیونی جان دوباره ای گرفت.</p>
<p dir="rtl">نکته ی مشترکی که این دو کارگردان بزرگ داشتند، این بودکه هر دو در آغاز دوران نئورئالیسم، سناریست بودند و از روزنامه به سینما راه یافتند.</p>
<p dir="rtl">این کارگردانان از مطرح کردن مسائل اجتماعی چشم پوشیدند و به سبک شخصی خویش روی آوردند.</p>
<p dir="rtl">از مشهورترین فیلم های این دوره از سینمای ایتالیا می توان به &laquo;فریاد&raquo; (1957) میکل آنجلو آنتونیونی ، &laquo;لکوموتیوران&raquo; (1956) پیترو جرمی و به ویژه &laquo;جاده&raquo; (1954)- &laquo;شب های کابیریا&raquo; (1956) از فدریکو فللینی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">فیلم &laquo;جاده&raquo; نخستین فیمی است که اسکار فیلم غیر انگلیسی زبان را دریافت می کند.پیش از این با جوایز اسکار ویژه (1947- 49) و اسکار افتخاری (1950- 55) از فیلم های غیر انگلیسی زبان تجلیل می شد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.turismo-hotel.com/wp-content/uploads2/federico-fellini.jpg" alt="" width="343" height="547" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://miaga.files.wordpress.com/2009/10/federico_fellini.jpg" alt="" width="206" height="270" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">&nbsp;<img src="http://upload.moldova.org/movie/regizori/f/federico_fellini/thumbnails/tn2_federico_fellini_2.jpg" alt="" width="300" height="267" /></p>
<p dir="rtl">اما چهره ی تاثیر گذار و شاخص ایتالیا در دهه ی 1960،فدریکو فللینی است که با ساختن فیلم هایی چون &laquo;زندگی شیرین&raquo; 1960،&laquo;هشت ونیم&raquo; 1963، &laquo;جولیتای ارواح&raquo; 1965 و &laquo;ساتیریکون&raquo;1969 روح تازه ای در کالبد سینمای ایتالیا می دمد.</p>
<p dir="rtl">البته فیلم &laquo;زندگی شیرین&raquo; او علی رغم دریافت نخل طلای کن هنگام نمایش در کن توسط گروهی از منتقدان که فیلم را متظاهرانه و بی معنی می دانند،هو می شود.</p>
<p dir="rtl">پس از او باید به میکل آنجلو آنتونیونی با دو فیلم &laquo;ماجرا&raquo; 1960 و &laquo;صحرای سرخ&raquo; 1964 و لوکینو ویسکونتی با فیلم های &laquo;روکو وبرادرانش&raquo; 1960 و &laquo;یوزپلنگ&raquo; 1963 اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">اما جنجالی ترین کارگردان این دوره کسی نیست جز پیر پائولو پازولینی.</p>
<p><img src="http://focusonisrael.files.wordpress.com/2008/05/pasolini26.jpg" alt="" width="353" height="355" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://2006.poff.ee/sleepwalkers/upload/1/pasolini%5B1%5D.jpg" alt="" width="251" height="310" /></p>
<p dir="rtl">پازولینی با فیلم های &laquo;باج خور&raquo;،&laquo;آکاتونه&raquo; و &laquo;انجیل به روایت متی&raquo; - که از بازیگران غیر حرفه ای استفاده شده بود- به کارگردانی با تظاهرات نئورئالیستی معرفی شد.</p>
<p dir="rtl">اما در سال 1968 با فیلم تئورما سبک کاری خود را به ترکیبی از واقعیت وسمبولیسم تغییر داد.</p>
<p dir="rtl">پازولینی که در درگیری مداوم با کلیسای کاتولیک بود،پس از ساختن فیلم &laquo;سالو یا صدوبیست روز سودوم&raquo; در سال 1975 با 17 ضربه کارد در پارکی در بولونیای ایتالیا به قتل می رسد.قاتل،یک نوجوان منحرف جنسی است که استفاده ی ابزاریش توسط پازولینی را انگیزه ی قتل اعلام می کند.</p>
<p dir="rtl">اما در دهه ۱۹۶۰ سینمای ایتالیا رقیبی جدی برای هالیوود محسوب می شد. زیرا همه نوع فیلمی تولید می کرد.از کمدی های سبک اجتماعی تا ملودرام های عشقی،از فیلم های پرشکوه تاریخی تا فیلم های وسترنی که به وسترن اسپاگتی معروف شدند.</p>
<p dir="rtl">این لقبی بود که منتقدان به طعنه به این نوع فیلم ها داده بودند.</p>
<p dir="rtl">چهره ی اصلی و بنیان گذار این نوع از سینما و این نوع از وسترن سرجیو لئونه متولد رم از پدری سینماگر است.او در دوره ای که دوران تسلط رئالسیم وسوسیالیسم بود،به وسترن روی آورد و تریلوژی معروف او به نام های &laquo; به خاطر يک مشت دلار&raquo; (1964) &laquo; به خاطر چند دلار بیشتر&raquo; (1965) &laquo; خوب، بد، زشت&raquo; (1966) سبب شهرت ستاره ی گم نام تلویزیونی- کلینت ایستوود- شد که ستاره ی بخت او با ایفای نقش هفت تیرکش خون سرد وکم حرف &laquo;به خاطر یک مشت دلار&raquo; طلوع می کند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://dj-napelon.persiangig.com/TakPars.BlogPars.Com%20Pictures/Bio.%20Hollywood/Clint%20Eastwood.jpg" alt="" width="358" height="450" /></p>
<p dir="rtl">دیگر چهره ی مشهوری که وسترن اسپاگتی به دنیای سینما و موسیقی معرفی کرد،انیو موریکونه بود.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://dreamingarm.files.wordpress.com/2009/07/ennio.jpg" alt="" width="505" height="508" /></p>
<p dir="rtl">سرجیو لئونه در رابطه با نئو رئاليسم مي گويد: به اهميت جنبش نئورئاليسم واقف بودم زيرا با ساير سبک&zwnj;هاي سينمايي تفاوت داشت. وجود اين&zwnj;گونه فيلم&zwnj;ها لازم بود. در آنها حرف حسابي زده مي&zwnj;شد. پس از بيست سال فاشيسم، بسيار مفيد بود. ولي سينمايي نبود که من دوست داشتم.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://blog.jinni.com/wp-content/uploads/2009/02/sergio-leone.jpg" alt="" width="357" height="476" /></p>
<p dir="rtl">از دیگر کارگردانان دهه ی شصت ایتالیا که کمابیش متاثر از سنت نئورئالیسم بودند می توان به فرانچسکو رزی با فیلم های &laquo;سالواتوره جولیانو&raquo; (1961) و &laquo;دست ها روی شهر&raquo; (1963) و همچنین آلبرتو لاتوادا، ماریو مونیچلی، مائورو بولونینی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>دهه ی هفتاد،دهه ی شورشی ها:</strong></p>
<p dir="rtl"><strong>&nbsp;<img src="http://lemondegala.files.wordpress.com/2009/03/bernardo-bertolucci1.jpg" alt="" width="370" height="277" /></strong></p>
<p dir="rtl">دهه ی هفتاد در ایتالیا دلسرد کننده بود.</p>
<p dir="rtl">چهره هایی چون فللینی وپازولینی و آنتونیونی حرف تازه ای برای گفتن نداشتند و فیلم هایشان در حقیقت تکرار کسل کننده ی آثار دهه ی پنجاه و شصتشان بود و متاسفانه جانشین شایسته ای هم نداشتند.</p>
<p dir="rtl">نسل تازه ای که در دهه ی هفتاد پا به عرصه ی سینما گذاشتند،اکثرا حاصل شورش های آرمان خواهانه ی 1968 بودند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.internationalist.org/etudiantsouvriers1968www.jpg" alt="" width="288" height="380" /></p>
<p dir="rtl">از معروف ترین چهره های این دوره می توان <strong>برناردو برتولوچی</strong>، <strong>مارکو بلوکیو</strong>، <strong>الیو پتری</strong>، <strong>دامیانو دامیانی</strong>، <strong>اتوره اسکولا </strong>را نام برد.<strong> </strong></p>
<p dir="rtl">مشهورترین کارگردان این دهه از سینمای ایتالیا بی شک برناردو برتولوچی است.</p>
<p dir="rtl">برتولوچی با فیلم &laquo; پيش از انقلاب&raquo; (1964) مشهور شد.اما شهرت اصلی او به ویژه در ایران به فیلم آخرین تانگو در پاریس&raquo; (1972) باز می گردد.جایی که وی نوعی دگرگونی در حوزه مضمونی و روایی را عرضه کرد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://ia.media-imdb.com/images/M/MV5BMTk3NjY1NjQwMl5BMl5BanBnXkFtZTYwMDkzMTU2._V1._SX450_SY319_.jpg" alt="" width="450" height="319" /></p>
<p dir="rtl">با نگاهی به فیلم های برتولوچی متوجه می شویم که وی رویه ای متفاوت از هم وطن های نئورئالیست خود در پیش گرفت.</p>
<p dir="rtl">از فیلم های دیگر برتولوچی می توان به 1900،آخرین امپراطور،رویا زدگان، زیبای ربوده شده،بودای کوچک اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl">دیگر کارگردان قابل ذکر این دوره فرانکو زفیرلی سازنده ی &laquo;رومئو و ژولیت&raquo;، &laquo;عشق ابدی، و &laquo;برادر خورشید خواهر ماه&raquo; می باشد.</p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl"><strong>از دهه ی هشتاد به امروز</strong></p>
<p dir="rtl">از اوایل دهه ی هشتاد،مشکلات اقتصادی روز به روز سینما را به طرف سطحی نگری سوق داد.فیلم های هالیوودی که با امکانات فراوان و تکنیک های چشم گیر وچهره های جهانی سعی در تسخیر سینماهای دنیا داشتند وهم چنین ورود تلویزیون به میدان عملا سرزندگی را از سینمای ایتالیا سلب کرد.</p>
<p dir="rtl">در سال 1984 ایتالیا بدترین شرایط حیات خود را تجربه کرد.در این سال به دلیل عدم استقبال مردم این کشور تنها 30 فیلم در این کشور ساخته شد که در مقایسه با تولید نزدیک به 300 فیلم در اواخر دهه ی 1960 یک فاجعه محسوب می شد.</p>
<p dir="rtl">مهم ترین اتفاق دهه ی 80 سینمای ایتالیا ساخته شدن فیلم &laquo;سینماپارادیزو&raquo; (1988) جوزپه تورناتوره &nbsp;است که موفق به کسب اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان هم شد.از دیگر فیلم های این کارگردان خوش ذوق می توان به &laquo;افسانه 1900&raquo; و &laquo;مالنا&raquo; اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://up.iranblog.com/2/1254474209.jpg" alt="" width="450" height="450" /></p>
<p><img src="http://downloads.ir/wp-content/uploads/2008/08/cinema-paradiso-a.jpg" alt="" width="316" height="445" /></p>
<p dir="rtl"></p>
<p dir="rtl">در ابتدای دهه ی 1990 یعنی در مراسم اسکار 1992 فیلم &laquo;مدیترانه&raquo; ساخته ی گابریل سالواتوره از ایتالیا موفق به کسب جایزه ی اسکار بهترین فیم غیر انگلیسی زبان شد.</p>
<p dir="rtl">در دهه ی 1990 برای نخستین بار دو فیلم ایتالیایی زبان &laquo;پستچی&raquo; (1994) مایکل رادفورد &laquo;زندگی زیباست&raquo; (1997) روبرتو بنینی موفق شدند نه در بخش فیلم غیر انگلیسی زبان که به عنوان فیلم های اصلی،کاندیدای دریافت جایزه ی اسکار شوند.</p>
<p dir="rtl"><img src="http://www.iicbelgrado.esteri.it/IIC_Singapore/webform/..%5C..%5CIICManager%5CUpload%5CIMG%5C%5CSingapore%5C6305291403_01_LZZZZZZZ.jpg" alt="" width="356" height="500" /></p>
<p dir="rtl"><img src="http://dustincwillis.files.wordpress.com/2009/04/movie_life_is_beautiful.jpg" alt="" width="400" height="300" /></p>
<p dir="rtl">از دیگر فیلم های این دوره ی ایتالیا می توان به دو فیلم &laquo;دزد بچه&zwnj;ها&raquo; (1992) و &laquo;لامریکانو&raquo; (1994) ساخته جیانی املیو و فیلم &laquo;اتاق پسرم&raquo; محصول سال 2001 ساخته نانی مورتی اشاره کرد.</p>
<p dir="rtl"></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ویژه جام جهانی 2010  - ( تاپیک موقت )]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-204.html</link>
			<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 10:54:58 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-204.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>با توجه به پر شدن ظرفیت <strong>جعبه پیام</strong> در اثر بحث های فوتبالی جام جهانی ، صلاح دیده شد که یک تاپیک موقت ویژه این امر در بخش <strong>محله چینی ها</strong> ایجاد شود تا دوستان علاقمند ، بحث های چالشی- هنری خودشان را اینجا پی بگیرند و بخش جعبه پیام بالای کافه آزاد شود .</p>
<p>&nbsp;نوشته ها ترجیحا هنری - سینمایی- فوتبالی و زیبا باشد تا با بقیه فروم ها تفاوت داشته باشد. کل کل کردن و خط و نشان کشیدن آزاد است. شرکت عموم مشتریان کافه آزاد است .</p>
<p>این تاپیک چند روز بعد از پایان جام جهانی حذف خواهد شد.</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با توجه به پر شدن ظرفیت <strong>جعبه پیام</strong> در اثر بحث های فوتبالی جام جهانی ، صلاح دیده شد که یک تاپیک موقت ویژه این امر در بخش <strong>محله چینی ها</strong> ایجاد شود تا دوستان علاقمند ، بحث های چالشی- هنری خودشان را اینجا پی بگیرند و بخش جعبه پیام بالای کافه آزاد شود .</p>
<p>&nbsp;نوشته ها ترجیحا هنری - سینمایی- فوتبالی و زیبا باشد تا با بقیه فروم ها تفاوت داشته باشد. کل کل کردن و خط و نشان کشیدن آزاد است. شرکت عموم مشتریان کافه آزاد است .</p>
<p>این تاپیک چند روز بعد از پایان جام جهانی حذف خواهد شد.</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[نجواها و فریادها... صداهایی ماندگار]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-203.html</link>
			<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 17:59:26 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-203.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>وقتی کلیپهای مونتاژ شده ای از صداهای یک گوینده را در برنامه های تلویزیونی بمناسبت حضور آنها در برنامه تلویزیونی مانند" 70 ، 80 قدم مانده به روشنائی هوا!" یا برنامه هایی دیگر میبینم حسرت میخورم که چگونه میشود به پشتوانه آن آرشیو سترگ ، کلیپهائی اینچنین دم دستی ساخته میشود.از آقای <strong>مطمئن زاده</strong> که ادعای تشخیص صداها و شخصیتها را مثل کوله باری سنگین به اینطرف و آنطرف میکشد و بعضا در تهیه برخی از این کلیپها دست دارد انتظارها بیش از اینست.</p>
<p>ترکیب صداها بسیار ناشیانه و از هرجای فیلم که باشد انتخاب میگردد و بدون قاعده پشت سر هم ردیف میشود. گاهی تکرار صحنه های یک فیلم در چند بخش سوهان روح است و توجه نمی گردد که گوینده در کدام صحنه از فیلم ممتازترین اجرا را داشته است. مضافا اینکه اینگونه کلیپها باید از آرامترین نجواهای آن گوینده شروع و به فریادهای وی در فیلمهای دیگر ختم شود تا در نهایت ذهن بیننده را تا لحظاتی پس از دیدن کلیپ مشغول خود نماید</p>
<p>علاقمندان این کافه باید چیزی در گوشیهای همراهشان داشته باشند که هرگاه سخن از صداهای گویندگان ایران در محفلی یا مجلسی بمیان آمد صرفا به "سخن از صداها" اکتفا نکنند و با پخش صدای یک گوینده خاص گرمی بخش محفل باشند.</p>
<p>ترکیب همه صداها یا حتی بهترینها هرگز میسر نیست و درصورت امکان نیز کلیپهائی با حجم بسیار بالا روی دست&nbsp;بجا خواهد گذاشت&nbsp;که طبیعی است دانلود آنها را برای برخی از دوستان که دسترسی به اینترنت پرسرعت ندارند با مشکل مواجه خواهد کرد.</p>
<p>رخصت دهید اولین کلیپ را که خود ساخته ام و اختصاص به صدای <strong><span style="color: #0000ff;">منوچهر اسماعیلی</span></strong> دارد تقدیم دوستان کنم</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html"><a href="http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html</a></a></p>
<p>پیشنهاد میکنم دوستان از برنامه <strong>KMPlayer</strong> استفاده کنند(که قادر به پخش تمامی فرمتهای ویدویویی است)&nbsp;و نه از Windows Media Player</p>
<p></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی کلیپهای مونتاژ شده ای از صداهای یک گوینده را در برنامه های تلویزیونی بمناسبت حضور آنها در برنامه تلویزیونی مانند" 70 ، 80 قدم مانده به روشنائی هوا!" یا برنامه هایی دیگر میبینم حسرت میخورم که چگونه میشود به پشتوانه آن آرشیو سترگ ، کلیپهائی اینچنین دم دستی ساخته میشود.از آقای <strong>مطمئن زاده</strong> که ادعای تشخیص صداها و شخصیتها را مثل کوله باری سنگین به اینطرف و آنطرف میکشد و بعضا در تهیه برخی از این کلیپها دست دارد انتظارها بیش از اینست.</p>
<p>ترکیب صداها بسیار ناشیانه و از هرجای فیلم که باشد انتخاب میگردد و بدون قاعده پشت سر هم ردیف میشود. گاهی تکرار صحنه های یک فیلم در چند بخش سوهان روح است و توجه نمی گردد که گوینده در کدام صحنه از فیلم ممتازترین اجرا را داشته است. مضافا اینکه اینگونه کلیپها باید از آرامترین نجواهای آن گوینده شروع و به فریادهای وی در فیلمهای دیگر ختم شود تا در نهایت ذهن بیننده را تا لحظاتی پس از دیدن کلیپ مشغول خود نماید</p>
<p>علاقمندان این کافه باید چیزی در گوشیهای همراهشان داشته باشند که هرگاه سخن از صداهای گویندگان ایران در محفلی یا مجلسی بمیان آمد صرفا به "سخن از صداها" اکتفا نکنند و با پخش صدای یک گوینده خاص گرمی بخش محفل باشند.</p>
<p>ترکیب همه صداها یا حتی بهترینها هرگز میسر نیست و درصورت امکان نیز کلیپهائی با حجم بسیار بالا روی دست&nbsp;بجا خواهد گذاشت&nbsp;که طبیعی است دانلود آنها را برای برخی از دوستان که دسترسی به اینترنت پرسرعت ندارند با مشکل مواجه خواهد کرد.</p>
<p>رخصت دهید اولین کلیپ را که خود ساخته ام و اختصاص به صدای <strong><span style="color: #0000ff;">منوچهر اسماعیلی</span></strong> دارد تقدیم دوستان کنم</p>
<p><a href="http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html"><a href="http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html" target="_blank">http://www.4shared.com/video/B_jDpDbp/Esmaili.html</a></a></p>
<p>پیشنهاد میکنم دوستان از برنامه <strong>KMPlayer</strong> استفاده کنند(که قادر به پخش تمامی فرمتهای ویدویویی است)&nbsp;و نه از Windows Media Player</p>
<p></p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کلارک گیبل - سلطان هالیوود]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-202.html</link>
			<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 12:12:05 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-202.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>درود</p>
<p>دیدم جای <span style="color: #800000;">کلارک گیبل </span>در بین سایر اسطوره های سینمایی این بخش&nbsp;خالیست و این را به حق ندانستم و حالا هر چه باشد نوبت مانور قدرت دادن ِ <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> است !&nbsp;بازیگری که با ایفای نقش <span style="color: #339966;">رت باتلر</span> به شهرت جهانی رسید و در عین حال برای آن نقش برنده ی جایزه ی&nbsp;اسکار نشد ! و تنها یکبار توانست اسکار را در دستان خود بگیرد ، آن هم برای بازی در فیلم " در یک شب اتفاق افتاد " ! با این حال ، تنها بازیگری است که توانست&nbsp;لقب &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; را به دست آورد !</p>
<p><img title="کلارک گیبل" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0f/Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg/220px-Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg" alt="" width="220" height="176" /></p>
<p>با قسمت هایی از نوشته ای درباره ی او در " نود هشتیا " شروع می کنم :</p>
<div>به نوشته &laquo;ویکی پدیا&raquo; ،&nbsp;<span style="color: #800000;">ویلیام کلارک گیبل</span> نخستین روز فوریه سال ۱۹۰۱ در &laquo;کادیز اوهایو&raquo; به دنیا آمد. پدر او &laquo;<span style="color: #333333;">ویلیام هنری گیبل</span>&raquo; یک کارگر حفار چاه نفت و مادرش &laquo;آدلین هرشلمن&raquo; ،&nbsp;یک مهاجر آلمانی بود.</div>
<div>مادر &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; هنگامی که او ۶ ماهه بود، وی را در کلیسای کاتولیک رم غسل تعمید داد و هنگامی که &laquo;کلارک&raquo; تنها ۱۰ ماه سن داشت، در پی رشد شدید تومور مغزی از دنیا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربیت &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; خردسال بین خانواده های والدینش، اختلاف نظر شدیدی به وجود آمد. هنگامی که &laquo;کلارک&raquo; پا به دوره نوجوانی گذاشت، زندگی خانوادگی اش در پی ورشکستگی پدر دچار تلاطم و سختیهای بسیار شد. در پی آن وی ترک تحصیل کرد و در کارخانه لاستیک سازی شهر محل سکونتش، آکرن، مشغول کار شد. در این سالها بود که &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo;&nbsp;نوجوان پس از دیدن نمایش &laquo;<strong>مرغ بهشت</strong>&raquo;، به بازیگری علاقه مند شد. در سن ۲۱ سالگی &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; مادرخوانده مهربان خود را نیز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهای مختلف و کار کردن در کارخانه ها و نیز میدانهای نفتی، سرانجام به سوی گروه های تئاتری کشیده شد. ازدواج با &laquo;لوراهوپ کروز&raquo; هم بازی، مربی و مدیر پرنفوذ کلارک پای او را به هالیوود در حال شکوفایی دهه ۱۹۲۰ کشاند. اولین فیلمهای &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; صامت بود. در ابتدا مدیران استودیوهای هالیوود نظر مثبتی درباره این بازیگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن که همین ویژگی ها به علاوه صدای بم و چهره مردانه &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار میگیرد. &laquo;<span style="color: #3366ff;">مترو گلدوین مایر</span>&raquo; استودیوی معتبر هالیوود که &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; را در استخدام داشت، به تدریج و ناباورانه متوجه تاثیرگذاری وی بر تماشاگران سینما شد. اگرچه مدیران استودیو، باز هم خطر میدان دادن به این جوان گستاخ ولی دوست داشتنی را نپذیرفتند. سال ۱۹۳۱ &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای آزمودن بخت خویش، روانه استودیوی <span style="color: #3366ff;">برادران وارنر </span>شد. &laquo;<span style="color: #3366ff;">داریل زانوک</span>&raquo; مدیر اجرایی استودیو، پس از تست اولیه &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo;، در حاشیه فرم استخدامی وی نوشت: <strong>&laquo;گوشهای او بیش از حد بزرگ است و در واقع به یک میمون تنومند شباهت دارد.&raquo; <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/17.gif" border="0" alt="tajob2" /></strong>&nbsp;به این ترتیب <span style="color: #3366ff;">برادران وارنر</span> یکی از ارزشمندترین جواهرات هالیوود را از دست داد، زیرا گیبل نزد &laquo;<span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span>&raquo; و مدیر جدید و آینده نگر آن &laquo;<span style="color: #3366ff;">ایرونیگ</span>&raquo; بازگشت. تنها ظرف ۲ سال &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به یکی از درخشان ترین چهره های هالیوود مبدل شد و ازدواج دومش با &laquo;<span style="color: #800000;">گرتا گاربو</span>&raquo; او را در حد یک ستاره سرشناس مطرح کرد .</div>
<div>این در حالی بود که بداخلاقی و ناسازگاری وی با تهیه کنندگان، به سوژه نشریات مبدل شد و جالب آن که محبوبیت او را نیز افزایش داد. در سالهای دهه ۱۹۳۰ حضور &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; در هر فیلمی، به معنای هجوم تماشاگران مشتاق به سالن های سینما بود و رسانه های گروهی و تماشاگران به او لقب &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; را دادند، لقبی که تا آن زمان به کسی داده نشده بود. پس از آن نیز کسی یارای تصاحب این عنوان را نیافت.</div>
<div>سال ۱۹۳۴ &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; با نقش آفرینی به یادماندنی خود در فیلم &laquo;<strong>در یک شب اتفاق افتاد</strong>&raquo; ، علاوه بر کسب اسکار بهترین بازیگر سال، قامت بازیگری اسطوره ای را یافت. براساس گزارش های مطبوعاتی و نظرسنجی های آن سالها، نقش آفرینی وی در این فیلم تاثیر چشمگیری بر نحوه لباس پوشیدن، رفتارهای اجتماعی و سبک زندگی مردان در آن سالها و حتی دهه های بعد گذاشت و شکل خاص سبیل او تا چند دهه بین مردان رایج شد.</div>
<div><img title="it happened one night" src="http://levinerwood.com/wp-content/uploads/2009/09/GableNoT.jpg" alt="" width="450" height="323" /></div>
<div>----</div>
<div><img title="it happened one night " src="http://4.bp.blogspot.com/_Ex8aJqOjsZc/SdI21lSFD_I/AAAAAAAAAjA/bYRkcGNb8jM/s400/gable_shirt.bmp" alt="" width="400" height="294" /></div>
<div><strong>نقش &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; در این فیلم هم چنین الهام بخش &laquo;<span style="color: #3366ff;">فرتیس فرلنگ</span>&raquo; طراح و کارگردان سرشناس انیمیشن ،&nbsp;برای خلق شخصیت کارتونی &laquo;<span style="color: #008000;">باگزبانی</span>&raquo; شد</strong> <strong>!!</strong>&nbsp;یک سال بعد &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای حضور درفیلم &laquo;<strong>شورش در کشتی بونتی</strong>&raquo; نامزد دریافت اسکار شد، گرچه آن را به دست نیاورد. او خود این فیلم را بهترین اثر کارنامه حرفه ای اش توصیف کرد. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای جاودانه شدن نیاز به برداشتن یک گام دیگر و شاید مهم ترین گام زندگی اش داشت. این امکان سال ۱۹۳۹ برای او فراهم شد زمانی که &laquo;<span style="color: #3366ff;">دیوید سلزنیک</span>&raquo; بی پروا تصمیم گرفت تا شاهکار عظیم&laquo;<span style="color: #3366ff;">مارگارت میچل</span>&raquo; را به تصویر بکشد. به این ترتیب تولید &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; با شکوه ترین فیلم تاریخ سینما آغاز شد. براساس نتایج نظرسنجی ها، &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; بهترین فرد برای ایفای نقش &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; گستاخ و جذاب بود. &laquo;<span style="color: #3366ff;">مارگارت میچل</span>&raquo; خالق &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; نیز گیبل را خود &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; میدانست. اما &laquo;<span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span>&raquo; با آگاهی از حساسیت عمومی در این باره، شرایط سختی را برای قرض دادن ستاره خود به &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; مطرح کرد. از این رو &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; بر آن شد تا از &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; برای ایفای نقش &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; بهره بگیرد. &laquo;<span style="color: #0000ff;">سلزنیک</span>&raquo; بعدها در این باره گفت: &laquo;هم &laquo;گیبل&raquo; و هم &laquo;کوپر&raquo; از چهرههای شاخص زمان خود بودند. &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; بسیار خوش لباس بود و هیبتی مردانه داشت و &laquo;<span style="color: #800000;">گری</span>&raquo; نماد یک آمریکایی واقعی بود.&raquo;</div>
<div>&laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; این پیشنهاد را رد کرد و در نهایت &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; مجبور شد تا در مقابل ۵/۱ میلیون دلار و نیمی از درآمد خالص فیلم &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را از <span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span> قرض بگیرد. چنین توافقی بر سر یک بازیگر در کل تاریخ سینما بی سابقه است. از قول &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; درباره دلیل رد کردن پیشنهاد &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; چنین نقل شدهاست: &laquo;&laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود خواهد بود. خوشحالم از این که به جای من، دماغ <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> به خاک مالیده خواهد شد.&raquo;</div>
<div>فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; با تمام مشکلات و موانع پیش روی خود ساخته شد و به خلاف پیش بینی &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; نه تنها بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود نبود، بلکه به پر فروش ترین و محبوب ترین فیلم تاریخ سینما مبدل شد. با این وصف نه تنها بینی &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; -آن طور که &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; انتظار داشت- به خاک مالیده نشد، بلکه شگفتی آفرید. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; دهه ۱۹۵۰ در مصاحبه ای گفت: &laquo;هر گاه تصور میشود دوره افول من فرارسیدهاست، پخش مجدد فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; مرا به لحاظ حرفه ای دوباره زنده میکند.&raquo; سال ۱۹۴۲ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo;، پس از مرگ همسر محبوبش &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست. وی به ماموریتهای متعددی برفراز اروپا -میدان اصلی جنگ جهانی دوم- و حتی بر فراز خاک آلمان اعزام شد.<strong> آدولف هیتلر پیشوا رایش سوم ،&nbsp;&laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را بزرگ ترین بازیگر سینما میدانست و برای کسی که &laquo;سرگرد <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را دستگیر کند و سالم تحویل ارتش آلمان دهد، پاداش بسیار چشمگیری تعیین کرده بود!! </strong>پس از جنگ جهانی دوم &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; به هالیوود بازگشت. گرچه نقشهای او در این دوره از نظر خود وی جالب نبودند. &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; دیگر پا به سن گذاشته بود. وی طی این سالها برای پنجمین و ششمین بار نیز ازدواج کرد.۱۶ نوامبر ۱۹۶۰ &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo;، در پی چهارمین حمله قلبی خود در لس آنجلس درگذشت. گفته میشود نقشهای سنگین و پرتحرک او در فیلمهای آخرش، وی را از پا درآورد. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; در سالهای پایانی زندگی اش بسیار چاق شده بود. هنگام ساخت فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo;، گیبل ۸۶ کیلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ۱۸۵ سانتی متری خود از اندام بسیار متناسبی برخوردار بود. حال آن که در سالهای پایانی وزن او به ۱۰۴ کیلوگرم رسیده بود. وی برای حضور در آخرین فیلمش -<strong>ناجورها</strong>- ۱۶ کیلوگرم از وزن بدنش را کم کرد. استفاده مفرط از قرصهای لاغری و استعمال شدید دخانیات (<span style="color: #800000;">گیبل </span>به مدت ۳۰ سال به طور متوسط روزانه ۳ پاکت سیگار میکشید) سلطان هالیوود را تسلیم مرگ کرد. چهار ماه پس از مرگ وی ، تنها پسرش &laquo;جان کلارک گیبل&raquo; به دنیا آمد.</div>
<div><img title="clark gable" src="http://www.hpvf.com/catalog/4e_1_b_808_1.JPG" alt="" width="322" height="400" /></div>
<div><strong>+</strong>&nbsp;پس از ازدواج با &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo;، <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> به معنای واقعی خوشبختی را در زندگی مشترک تجربه کرد. مرگ ناگهانی &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; در پی یک سانحه هوایی و در یک هواپیمای نظامی، کمر <span style="color: #800000;">گیبل</span> را شکست. به گفته یکی از دوستانش، کلارک هیچ گاه پس از مرگ &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; احساس خوشبختی نکرد و در واقع شعله قلبش برای همیشه خاموش شد <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif" border="0" alt="rrrr:" />. جسد سلطان هالیوود به وصیت وی در کنار &laquo;<span style="color: #800000;">لومبارد</span>&raquo; دفن شد.</div>
<div><strong>+&nbsp;</strong>پس از اعلام خبر فوت <span style="color: #800000;">گیبل </span>، نیویورک تایمز نوشت: &laquo;سلطان هالیوود مرد. او همتایی نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هالیوود نیز همراه او دفن شد ... &raquo; او به لحاظ تکنیکی بهترین بازیگر تاریخ سینما نبود و از ظرافت و کمال تئاتری های بریتانیایی هالیوود نیز بی بهره بود. اما &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; اینک یک مقیاس سنجش است و ستارگان سینما چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده با او مقایسه میشوند. او نماد مردانگی بود و خشونت فرهنگ آمریکایی.</div>
<div><strong>+</strong>&nbsp;لس آنجلس تایمز نیز نوشت: &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> از خصوصیات انسانی نادری برخوردار بود مردانگی و در عین حال شوخ طبعی، خوش طینت و برخوردار از درک و فهم بالا، و آسان گیری و در عین حال تکلف و ملاحظه کاری. علاوه بر اینها &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به لحاظ حرفهای فردی با اصالت و به لحاظ شخصیتی یک رنگ و صادق بود، خصوصیاتی که در عرصه سینما کمتر مشاهده میشود.&raquo;</div>
<div><strong>+ بر طبق نظرسنجی ها ، از بین بازیگران کنونی هالیوود ، <span style="color: #800000;">جورج کنونی</span> به عنوان شبیه ترین فرد به <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> ( از نظر قیافه (؟)) انتخاب شده است !!</strong></div>
<div><strong>&nbsp;</strong></div>
<div><img title="Clark Gable Look-alikes " src="http://www.parade.com/images/-v4/celebrity/2009/1025/personality-parade/default-clark-gable-george-clooney.jpg" alt="" width="235" height="235" /></div>
<div><strong>&nbsp;</strong></div>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود</p>
<p>دیدم جای <span style="color: #800000;">کلارک گیبل </span>در بین سایر اسطوره های سینمایی این بخش&nbsp;خالیست و این را به حق ندانستم و حالا هر چه باشد نوبت مانور قدرت دادن ِ <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> است !&nbsp;بازیگری که با ایفای نقش <span style="color: #339966;">رت باتلر</span> به شهرت جهانی رسید و در عین حال برای آن نقش برنده ی جایزه ی&nbsp;اسکار نشد ! و تنها یکبار توانست اسکار را در دستان خود بگیرد ، آن هم برای بازی در فیلم " در یک شب اتفاق افتاد " ! با این حال ، تنها بازیگری است که توانست&nbsp;لقب &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; را به دست آورد !</p>
<p><img title="کلارک گیبل" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0f/Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg/220px-Clark_Gable_in_Mutiny_on_the_Bounty_trailer.jpg" alt="" width="220" height="176" /></p>
<p>با قسمت هایی از نوشته ای درباره ی او در " نود هشتیا " شروع می کنم :</p>
<div>به نوشته &laquo;ویکی پدیا&raquo; ،&nbsp;<span style="color: #800000;">ویلیام کلارک گیبل</span> نخستین روز فوریه سال ۱۹۰۱ در &laquo;کادیز اوهایو&raquo; به دنیا آمد. پدر او &laquo;<span style="color: #333333;">ویلیام هنری گیبل</span>&raquo; یک کارگر حفار چاه نفت و مادرش &laquo;آدلین هرشلمن&raquo; ،&nbsp;یک مهاجر آلمانی بود.</div>
<div>مادر &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; هنگامی که او ۶ ماهه بود، وی را در کلیسای کاتولیک رم غسل تعمید داد و هنگامی که &laquo;کلارک&raquo; تنها ۱۰ ماه سن داشت، در پی رشد شدید تومور مغزی از دنیا رفت. پس از مرگ مادر بر سر نحوه تربیت &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; خردسال بین خانواده های والدینش، اختلاف نظر شدیدی به وجود آمد. هنگامی که &laquo;کلارک&raquo; پا به دوره نوجوانی گذاشت، زندگی خانوادگی اش در پی ورشکستگی پدر دچار تلاطم و سختیهای بسیار شد. در پی آن وی ترک تحصیل کرد و در کارخانه لاستیک سازی شهر محل سکونتش، آکرن، مشغول کار شد. در این سالها بود که &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo;&nbsp;نوجوان پس از دیدن نمایش &laquo;<strong>مرغ بهشت</strong>&raquo;، به بازیگری علاقه مند شد. در سن ۲۱ سالگی &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; مادرخوانده مهربان خود را نیز از دست داد و پس از پرسه زدن در شهرهای مختلف و کار کردن در کارخانه ها و نیز میدانهای نفتی، سرانجام به سوی گروه های تئاتری کشیده شد. ازدواج با &laquo;لوراهوپ کروز&raquo; هم بازی، مربی و مدیر پرنفوذ کلارک پای او را به هالیوود در حال شکوفایی دهه ۱۹۲۰ کشاند. اولین فیلمهای &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; صامت بود. در ابتدا مدیران استودیوهای هالیوود نظر مثبتی درباره این بازیگر سبزه رو و گستاخ نداشتند. غافل از آن که همین ویژگی ها به علاوه صدای بم و چهره مردانه &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به شدت مورد اقبال تماشاگران قرار میگیرد. &laquo;<span style="color: #3366ff;">مترو گلدوین مایر</span>&raquo; استودیوی معتبر هالیوود که &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; را در استخدام داشت، به تدریج و ناباورانه متوجه تاثیرگذاری وی بر تماشاگران سینما شد. اگرچه مدیران استودیو، باز هم خطر میدان دادن به این جوان گستاخ ولی دوست داشتنی را نپذیرفتند. سال ۱۹۳۱ &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای آزمودن بخت خویش، روانه استودیوی <span style="color: #3366ff;">برادران وارنر </span>شد. &laquo;<span style="color: #3366ff;">داریل زانوک</span>&raquo; مدیر اجرایی استودیو، پس از تست اولیه &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo;، در حاشیه فرم استخدامی وی نوشت: <strong>&laquo;گوشهای او بیش از حد بزرگ است و در واقع به یک میمون تنومند شباهت دارد.&raquo; <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/17.gif" border="0" alt="tajob2" /></strong>&nbsp;به این ترتیب <span style="color: #3366ff;">برادران وارنر</span> یکی از ارزشمندترین جواهرات هالیوود را از دست داد، زیرا گیبل نزد &laquo;<span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span>&raquo; و مدیر جدید و آینده نگر آن &laquo;<span style="color: #3366ff;">ایرونیگ</span>&raquo; بازگشت. تنها ظرف ۲ سال &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به یکی از درخشان ترین چهره های هالیوود مبدل شد و ازدواج دومش با &laquo;<span style="color: #800000;">گرتا گاربو</span>&raquo; او را در حد یک ستاره سرشناس مطرح کرد .</div>
<div>این در حالی بود که بداخلاقی و ناسازگاری وی با تهیه کنندگان، به سوژه نشریات مبدل شد و جالب آن که محبوبیت او را نیز افزایش داد. در سالهای دهه ۱۹۳۰ حضور &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; در هر فیلمی، به معنای هجوم تماشاگران مشتاق به سالن های سینما بود و رسانه های گروهی و تماشاگران به او لقب &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; را دادند، لقبی که تا آن زمان به کسی داده نشده بود. پس از آن نیز کسی یارای تصاحب این عنوان را نیافت.</div>
<div>سال ۱۹۳۴ &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; با نقش آفرینی به یادماندنی خود در فیلم &laquo;<strong>در یک شب اتفاق افتاد</strong>&raquo; ، علاوه بر کسب اسکار بهترین بازیگر سال، قامت بازیگری اسطوره ای را یافت. براساس گزارش های مطبوعاتی و نظرسنجی های آن سالها، نقش آفرینی وی در این فیلم تاثیر چشمگیری بر نحوه لباس پوشیدن، رفتارهای اجتماعی و سبک زندگی مردان در آن سالها و حتی دهه های بعد گذاشت و شکل خاص سبیل او تا چند دهه بین مردان رایج شد.</div>
<div><img title="it happened one night" src="http://levinerwood.com/wp-content/uploads/2009/09/GableNoT.jpg" alt="" width="450" height="323" /></div>
<div>----</div>
<div><img title="it happened one night " src="http://4.bp.blogspot.com/_Ex8aJqOjsZc/SdI21lSFD_I/AAAAAAAAAjA/bYRkcGNb8jM/s400/gable_shirt.bmp" alt="" width="400" height="294" /></div>
<div><strong>نقش &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; در این فیلم هم چنین الهام بخش &laquo;<span style="color: #3366ff;">فرتیس فرلنگ</span>&raquo; طراح و کارگردان سرشناس انیمیشن ،&nbsp;برای خلق شخصیت کارتونی &laquo;<span style="color: #008000;">باگزبانی</span>&raquo; شد</strong> <strong>!!</strong>&nbsp;یک سال بعد &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای حضور درفیلم &laquo;<strong>شورش در کشتی بونتی</strong>&raquo; نامزد دریافت اسکار شد، گرچه آن را به دست نیاورد. او خود این فیلم را بهترین اثر کارنامه حرفه ای اش توصیف کرد. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; برای جاودانه شدن نیاز به برداشتن یک گام دیگر و شاید مهم ترین گام زندگی اش داشت. این امکان سال ۱۹۳۹ برای او فراهم شد زمانی که &laquo;<span style="color: #3366ff;">دیوید سلزنیک</span>&raquo; بی پروا تصمیم گرفت تا شاهکار عظیم&laquo;<span style="color: #3366ff;">مارگارت میچل</span>&raquo; را به تصویر بکشد. به این ترتیب تولید &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; با شکوه ترین فیلم تاریخ سینما آغاز شد. براساس نتایج نظرسنجی ها، &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; بهترین فرد برای ایفای نقش &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; گستاخ و جذاب بود. &laquo;<span style="color: #3366ff;">مارگارت میچل</span>&raquo; خالق &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; نیز گیبل را خود &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; میدانست. اما &laquo;<span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span>&raquo; با آگاهی از حساسیت عمومی در این باره، شرایط سختی را برای قرض دادن ستاره خود به &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; مطرح کرد. از این رو &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; بر آن شد تا از &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; برای ایفای نقش &laquo;<span style="color: #008000;">رت باتلر</span>&raquo; بهره بگیرد. &laquo;<span style="color: #0000ff;">سلزنیک</span>&raquo; بعدها در این باره گفت: &laquo;هم &laquo;گیبل&raquo; و هم &laquo;کوپر&raquo; از چهرههای شاخص زمان خود بودند. &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک</span>&raquo; بسیار خوش لباس بود و هیبتی مردانه داشت و &laquo;<span style="color: #800000;">گری</span>&raquo; نماد یک آمریکایی واقعی بود.&raquo;</div>
<div>&laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; این پیشنهاد را رد کرد و در نهایت &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; مجبور شد تا در مقابل ۵/۱ میلیون دلار و نیمی از درآمد خالص فیلم &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را از <span style="color: #3366ff;">متروگلدوین مایر</span> قرض بگیرد. چنین توافقی بر سر یک بازیگر در کل تاریخ سینما بی سابقه است. از قول &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; درباره دلیل رد کردن پیشنهاد &laquo;<span style="color: #3366ff;">سلزنیک</span>&raquo; چنین نقل شدهاست: &laquo;&laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود خواهد بود. خوشحالم از این که به جای من، دماغ <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> به خاک مالیده خواهد شد.&raquo;</div>
<div>فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; با تمام مشکلات و موانع پیش روی خود ساخته شد و به خلاف پیش بینی &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; نه تنها بزرگ ترین شکست تاریخ هالیوود نبود، بلکه به پر فروش ترین و محبوب ترین فیلم تاریخ سینما مبدل شد. با این وصف نه تنها بینی &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; -آن طور که &laquo;<span style="color: #800000;">گری کوپر</span>&raquo; انتظار داشت- به خاک مالیده نشد، بلکه شگفتی آفرید. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; دهه ۱۹۵۰ در مصاحبه ای گفت: &laquo;هر گاه تصور میشود دوره افول من فرارسیدهاست، پخش مجدد فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo; مرا به لحاظ حرفه ای دوباره زنده میکند.&raquo; سال ۱۹۴۲ و در بحبوحه جنگ جهانی دوم &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo;، پس از مرگ همسر محبوبش &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; به نیروی هوایی ارتش آمریکا پیوست. وی به ماموریتهای متعددی برفراز اروپا -میدان اصلی جنگ جهانی دوم- و حتی بر فراز خاک آلمان اعزام شد.<strong> آدولف هیتلر پیشوا رایش سوم ،&nbsp;&laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را بزرگ ترین بازیگر سینما میدانست و برای کسی که &laquo;سرگرد <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; را دستگیر کند و سالم تحویل ارتش آلمان دهد، پاداش بسیار چشمگیری تعیین کرده بود!! </strong>پس از جنگ جهانی دوم &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; به هالیوود بازگشت. گرچه نقشهای او در این دوره از نظر خود وی جالب نبودند. &laquo;<span style="color: #ff0000;">سلطان هالیوود</span>&raquo; دیگر پا به سن گذاشته بود. وی طی این سالها برای پنجمین و ششمین بار نیز ازدواج کرد.۱۶ نوامبر ۱۹۶۰ &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo;، در پی چهارمین حمله قلبی خود در لس آنجلس درگذشت. گفته میشود نقشهای سنگین و پرتحرک او در فیلمهای آخرش، وی را از پا درآورد. &laquo;<span style="color: #800000;">گیبل</span>&raquo; در سالهای پایانی زندگی اش بسیار چاق شده بود. هنگام ساخت فیلم &laquo;<strong>بربادرفته</strong>&raquo;، گیبل ۸۶ کیلوگرم وزن داشت و با توجه به قد ۱۸۵ سانتی متری خود از اندام بسیار متناسبی برخوردار بود. حال آن که در سالهای پایانی وزن او به ۱۰۴ کیلوگرم رسیده بود. وی برای حضور در آخرین فیلمش -<strong>ناجورها</strong>- ۱۶ کیلوگرم از وزن بدنش را کم کرد. استفاده مفرط از قرصهای لاغری و استعمال شدید دخانیات (<span style="color: #800000;">گیبل </span>به مدت ۳۰ سال به طور متوسط روزانه ۳ پاکت سیگار میکشید) سلطان هالیوود را تسلیم مرگ کرد. چهار ماه پس از مرگ وی ، تنها پسرش &laquo;جان کلارک گیبل&raquo; به دنیا آمد.</div>
<div><img title="clark gable" src="http://www.hpvf.com/catalog/4e_1_b_808_1.JPG" alt="" width="322" height="400" /></div>
<div><strong>+</strong>&nbsp;پس از ازدواج با &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo;، <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> به معنای واقعی خوشبختی را در زندگی مشترک تجربه کرد. مرگ ناگهانی &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; در پی یک سانحه هوایی و در یک هواپیمای نظامی، کمر <span style="color: #800000;">گیبل</span> را شکست. به گفته یکی از دوستانش، کلارک هیچ گاه پس از مرگ &laquo;<span style="color: #800000;">کارول لومبارد</span>&raquo; احساس خوشبختی نکرد و در واقع شعله قلبش برای همیشه خاموش شد <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/sigh.gif" border="0" alt="rrrr:" />. جسد سلطان هالیوود به وصیت وی در کنار &laquo;<span style="color: #800000;">لومبارد</span>&raquo; دفن شد.</div>
<div><strong>+&nbsp;</strong>پس از اعلام خبر فوت <span style="color: #800000;">گیبل </span>، نیویورک تایمز نوشت: &laquo;سلطان هالیوود مرد. او همتایی نداشت و نخواهد داشت. لقب سلطان هالیوود نیز همراه او دفن شد ... &raquo; او به لحاظ تکنیکی بهترین بازیگر تاریخ سینما نبود و از ظرافت و کمال تئاتری های بریتانیایی هالیوود نیز بی بهره بود. اما &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; اینک یک مقیاس سنجش است و ستارگان سینما چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده با او مقایسه میشوند. او نماد مردانگی بود و خشونت فرهنگ آمریکایی.</div>
<div><strong>+</strong>&nbsp;لس آنجلس تایمز نیز نوشت: &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> از خصوصیات انسانی نادری برخوردار بود مردانگی و در عین حال شوخ طبعی، خوش طینت و برخوردار از درک و فهم بالا، و آسان گیری و در عین حال تکلف و ملاحظه کاری. علاوه بر اینها &laquo;<span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span>&raquo; به لحاظ حرفهای فردی با اصالت و به لحاظ شخصیتی یک رنگ و صادق بود، خصوصیاتی که در عرصه سینما کمتر مشاهده میشود.&raquo;</div>
<div><strong>+ بر طبق نظرسنجی ها ، از بین بازیگران کنونی هالیوود ، <span style="color: #800000;">جورج کنونی</span> به عنوان شبیه ترین فرد به <span style="color: #800000;">کلارک گیبل</span> ( از نظر قیافه (؟)) انتخاب شده است !!</strong></div>
<div><strong>&nbsp;</strong></div>
<div><img title="Clark Gable Look-alikes " src="http://www.parade.com/images/-v4/celebrity/2009/1025/personality-parade/default-clark-gable-george-clooney.jpg" alt="" width="235" height="235" /></div>
<div><strong>&nbsp;</strong></div>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی و نقد کتاب ( کلاسیک - مدرن )]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-201.html</link>
			<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 08:14:09 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-201.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>درود</p>
<p>از آنجاییکه هر کجای دنیا هم که باشیم یک سری کتاب خوان هم پیدا می شوند ، اینجا هم متعلق به دوستداران کتاب و کتاب خوانی است . کتاب هایی که فیلم های شاهکار ِ بسیاری با اقتباس از آن ها ساخته شده اند .</p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>درود</p>
<p>از آنجاییکه هر کجای دنیا هم که باشیم یک سری کتاب خوان هم پیدا می شوند ، اینجا هم متعلق به دوستداران کتاب و کتاب خوانی است . کتاب هایی که فیلم های شاهکار ِ بسیاری با اقتباس از آن ها ساخته شده اند .</p>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[ویوین لی - اسکارلت اوهارای واقعی]]></title>
			<link>http://CafeClassic.ir/thread-200.html</link>
			<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 14:08:54 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://CafeClassic.ir/thread-200.html</guid>
			<description><![CDATA[<p>سلام بر کاربران عزیز این انجمن .</p>
<p>از آنجایی که اولین بازیگر کلاسیکی که باهاش آشنا شدم <span style="color: #800000;"><strong>ویوین لی : Vivien Leigh</strong> </span>بوده ، همیشه یک جور علاقه ی خاصی به این بازیگر داشته ام . هر چند شاید بازیگری مثل <strong><span style="color: #800000;">انگرید برگمن</span> </strong>ازش از نظر بازیگری&nbsp;تواناتر&nbsp;باشه ، اما تند و تیزی ، ناز و ادا&nbsp;و&nbsp;غرور خاصی که در بازی<strong> <span style="color: #800000;">ویوین</span></strong> بوده&nbsp;(به خصوص در نقش ِ <span style="color: #339966;"><strong>اسکارلت اوهارا</strong>&nbsp;ِ</span> " <strong><span style="color: #333333;">بر باد رفته</span></strong> "&nbsp;و <span style="color: #339966;"><strong>بلانش دوبوآ</strong> </span>ِ " <strong><span style="color: #333333;">اتوبوسی به نام هوس</span></strong> "&nbsp;) ،&nbsp;همیشه جذبم می کرده&nbsp;. قصدم از زدن این تاپیک ، این بوده که تدریجا و به کمک دوستان ، یک آرشیو عکس بی نظیر از ویوین لی تهیه کنیم ، و&nbsp;یا اینکه بازیگری او را نقد کنیم .</p>
<p>&nbsp;و البته نمیدونستم که برای زدن تاپیک احتیاجی به اجازه دارم یا نه . (؟) <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/297.gif" border="0" alt="idont" /></p>
<p><img title="ویوین لی - Viven leigh" src="http://www.vivien-leigh.com/photos/albums/userpics/10001/normal_nov8photo2.jpg" alt="" width="400" height="308" /></p>
<p><img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif" border="0" alt="mmmm:" /></p>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام بر کاربران عزیز این انجمن .</p>
<p>از آنجایی که اولین بازیگر کلاسیکی که باهاش آشنا شدم <span style="color: #800000;"><strong>ویوین لی : Vivien Leigh</strong> </span>بوده ، همیشه یک جور علاقه ی خاصی به این بازیگر داشته ام . هر چند شاید بازیگری مثل <strong><span style="color: #800000;">انگرید برگمن</span> </strong>ازش از نظر بازیگری&nbsp;تواناتر&nbsp;باشه ، اما تند و تیزی ، ناز و ادا&nbsp;و&nbsp;غرور خاصی که در بازی<strong> <span style="color: #800000;">ویوین</span></strong> بوده&nbsp;(به خصوص در نقش ِ <span style="color: #339966;"><strong>اسکارلت اوهارا</strong>&nbsp;ِ</span> " <strong><span style="color: #333333;">بر باد رفته</span></strong> "&nbsp;و <span style="color: #339966;"><strong>بلانش دوبوآ</strong> </span>ِ " <strong><span style="color: #333333;">اتوبوسی به نام هوس</span></strong> "&nbsp;) ،&nbsp;همیشه جذبم می کرده&nbsp;. قصدم از زدن این تاپیک ، این بوده که تدریجا و به کمک دوستان ، یک آرشیو عکس بی نظیر از ویوین لی تهیه کنیم ، و&nbsp;یا اینکه بازیگری او را نقد کنیم .</p>
<p>&nbsp;و البته نمیدونستم که برای زدن تاپیک احتیاجی به اجازه دارم یا نه . (؟) <img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/297.gif" border="0" alt="idont" /></p>
<p><img title="ویوین لی - Viven leigh" src="http://www.vivien-leigh.com/photos/albums/userpics/10001/normal_nov8photo2.jpg" alt="" width="400" height="308" /></p>
<p><img class="smilie" src="http://www.pic4ever.com/images/thankyou.gif" border="0" alt="mmmm:" /></p>]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>