تالار   کافه کلاسیک
بیلی وایلدر - نسخه قابل چاپ

+- تالار کافه کلاسیک (http://CafeClassic.ir)
+-- انجمن: تالارهای تخصصی (/forum-10.html)
+--- انجمن: بازیگران و فیلمسازان (/forum-33.html)
+--- موضوع: بیلی وایلدر (/thread-158.html)


بیلی وایلدر - سروان رنو - ۶-۱۱-۱۳۸۸ ۱۱:۴۸ عصر

نوبتی هم باشد نوبت یکی از گل ترین و دوست داشتنی ترین کارگردان های تاریخ سینماست: بیلی وایلدر  :llol

مطلب در اینترنت زیاد است اما به جای کپی برداری بهتر دیدم از احساس خودم نسبت به این هنرمند بزرگ بگم. کارگردان خوب در تاریخ سینما کم نداشته ایم. بعضی از آنها دهها و حتی صدها فیلم می ساختند و از قضا چند فیلمشان شاهکار از کار در می آمد. اما بعضی دیگر به هر فیلمنامه ای که دست می زدند طلا می شد. مثل آشپزی که از ساده ترین مواد ، بهترین و خوشمزه ترین غذاها را درست می کند. تعداد این کارگردان ها در تاریخ سینما زیاد نیست و زیاد هم نخواهد بود. خب هیچکاک یکی از آنها بود که سبک خاص و خلاقانه خاص خودش را داشت و برای همین همیشه بین سینمادوستان محبوب است. اما من کسی را نمی شناسم که سینما را بشناسد اما بیلی وایلدر را نشناسد ( چه  جمله ای شد ! )

هر عاشق سینمایی ، هر عاشق سینمای کلاسیکی را بپرسید ، در فهرست برترین فیلم هایش حتما چند تا از فیلم های وایلدر هست. فیلم هایی شاد و در عین حال بامعنی ، که مناسب هر سلیقه ای است. از غرامت مضاعف گرفته تا سانست بولوار . از بازداشتگاه شماره 17  تا سابرینا . از خارش هفت ساله تا بعضی ها داغشو دوست دارند . از آپارتمان تا ایرما خوشگله. برای اثبات نبوغ وایلدر فقط دو تا سه تا از این فیلمها کافی بود. گرچه او نیز مانند هیچکاک همیشه شکسته نفسی می کرد. وايلدر گفته : اگر تكه‌هايي از بهترين فيلم‌هايم را جمع كنند، فقط مي‌توان از آن‌ها يك فيلم  46 دقيقه‌اي عالي ساخت ... !   ... اِه . اینقدر شکست نفسی نکن استاد :ttt1

     Billy Wilder




بیلی وایلدر - بانو - ۱۲-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۰۶ صبح

امروز مروری می کردم بر آثاری که به نوعی جای پای بیلی وایلدر فقید در آن به چشم می خورد. گاه تنها نویسنده داستان بود و گاه، هم داستان و هم فیلمنامه و کارگردانی اثر با خود وی... آرشیو سینمایی ام چندان غنی نیست اما، به کلیاتی رسیدم، همانگونه که خود اعتقاد داشت نویسنده بهتری بود تا کارگردان و این عیب نیست، موهبت است! تعطیلی گمشده، سانست بولوار،سابرینا، عشق در بعد از ظهر، بعضی ها داغش رو دوست دارند، ایرما خوشگله، آوانتی و ... یا حتی داستان فیلم پرت و پلایی نظیر کازینو رویال نیز از او بود!

پیش از اینها دو اثر از هاوارد هاکس را دیده بودم؛ گلوله آتش (Ball of fire 1941 ) و بازسازی آن توسط خود هاکس در 1948 با عنوان ترانه ای متولد می شود (a song is born). داستان اصلی هردو فیلم یکیست. "from A to Z" نوشته وایلدر و توماس مونرو. شیرینی داستان چنان به دلم نشسته بود که بازیها و کارگردانی و فیلمبرداری به آسانی تحت الشعاع قرار گرفته و خود قصه بود که ناخودآگاه مرا به دنبال می کشید... و وایلدرهمین است...نویسنده قدرقدرت و کارگردانی خوب.

و صحت این مدعا به آسانی با نگاهی به فهرست جوایز و افتخارات وایلدر مشخص می شود، 11 مورد کاندید بهترین داستان و بهترین فیلمنامه که موفق به کسب 3 عدد اسکار نیز شد و همچنین 8 مورد کاندید بهترین کارگردانی که 2 عدد اسکار را دریافت نمود. بهتر است شرح جوایز را نیز بیاورم :

کاندید بهترین فیلمنامه Ninotchka 1939 / کاندید داستان Ball of fire 1941 / کاندید فیلمنامه Hold back the dawn 1941 / کاندید بهترین کارگردانی Double indemnity 1944 / کاندید فیلمنامه Double indemnity 1944 / اسکار بهترین کارگردانی The lost weekend 1945 / اسکار فیلمنامه The lost weekend 1945 / کاندید فیلمنامه A foreign affair 1948 / کاندید کارگردانی Sunset Blvd. 1950 / اسکار برای فیلمنامه و داستان Sunset Blvd. 1950 / کاندید کارگردانی stalag17 1953 / کاندید کارگردانی Sabrina 1954 / کاندید فیلمنامه Sabrina 1954 / کاندید کارگردانی Witness for the procession 1957 / کاندید کارگردانی Some like it hot 1959 / کاندید فیلمنامه (اقتباس از داستان اصلی نوشته M.Logan , Robert Thoeren ) برای فیلم Some like it hot 1959 / اسکار بهترین فیلم برای The apartment 1960 / اسکار کارگردانی The apartment 1960 / اسکار بهترین داستان و فیلمنامه The apartment 1960 / کاندید فیلمنامه و داستان The fortune cookie 1966 / و اسکاری تحت عنوان یادبود G.Thalberg در 1987.

وایلدر خداوندگار ایجاز است، جملات کوتاه، روان، پربار و زیبا به نوعی امضای شخصی اویند. طنز نهفته در جای جای فیلم و نیز علاقه اش به موسیقی که گاه به شکلی کاملا آشکار در قالب گروه نوازنده ای که همیشه قهرمانانش را دنبال می کنند آشکار می شود (نظیر عشق در بعد از ظهر و یا آوانتی) و یا بنای کار بر موسیقی نهاده می شود (بعضی ها داغش رو دوست دارند...).

روابط زن و مرد، ارزش گذاشتن بر عشق تا آنجا که گاه همه حرمتهای عقلانی و حتی مذهبی را به یکسو می راند و عشق قد علم می کند در برابر همه باید و نبایدها و هنجارهای متعارف اجتماع و طنزی شیرین ماحصل این سنت شکنی رویاگونه است. طنزی که اگر تنها برای ثانیه ای چشم بر هم گذاری و به عقل رجوع کنی نتیجه ای جز رومانتیسیسم بی چون و چرای جاری در آثار او نخواهی گرفت! کجای جهان، به چه مذهب و یا قانونی خیانت و لاابالی گری صحیح است و یا مطلوب؟! پس چرا در آثار وایلدر اینگونه غریب، به دل می نشیند؟! مبنای فیلم به لحاظ محتوایی ضعیفی از وایلدر چون (آوانتی) به راستی شکل گیری چنین عشق یاوه و بی هویتی است! آوانتی ضعیفترین اثری بود که از وایلدر دیده بودم اما، همین عشق مضحک، آنچنان توجیه شده و مطلوب ذهن بشر (باید و نباید گریز) است که تا انتهای فیلم دوست نداری قهرمانان الکی خوش وایلدر گرفتار شوند! و همینطور ایرما خوشگله و امثالهم! هنر وایلدر رویا سازی است... افسانه پردازی است... همچون نوشتن افسانه ای بر نامیرایی بشر فانی و یا وصال فلان جوانک عاشق پیشه با شاهزاده ای مغموم و در انتها خوشبختی آن دو.... وایلدر بر رگ خواب تماشاگران انگشت نهاده بود... تحقق آرزوهای محال آنان و فرار از واقعیت هرچند کوتاه مدت. مگر سابرینا و یا عشق در بعد از ظهر جز این بود؟!

زمانی سعی کردم برای فیلم تمجید شده ای چون (تعطیلی از دست رفته) همسانی از جهان ادبیات بیابم، تنهایی یک ذهن؛ روی آوردن به الکل؛ روشنفکری مرد گرفتار و قهرمان اصلی داستان، آگاهی از اطراف و رویاپردازی درونی مرد...اینها همه مرا به یاد کتاب تنهایی پر هیاهوی بهومیل هرابال نویسنده ارزشمند چک انداخت که چندی قبل با ترجمه پرویز دوایی خوانده بودمش... اصل کتاب؛ تلخ تمام می شود، اما فیلم وایلدر با همان عشق، معجزه پنهان خلقت، به شکلی اصیل با رهایی مرد از الکل و پناه بردن به آغوش زن، منجی... به پایان دیگری ختم می شود. وایلدر برنده است در ارتباط با مخاطب. هرابال نویسنده بزرگی است. شاید مقایسه آن فیلمنامه و این کتاب اشتباه بزرگی بود که مرتکب شدم (و خود را نیز نمی بخشم از این بابت) اما، عالم سینما را (اختراع) کردند تا رویاهای شیرین ببینی وگرنه تلخی اجتماع اطراف؛ ثانیه به ثانیه، هر لحظه و هر ساعت قابل لمس است به سادگی! نه آگاهی خاص می خواهد که عذاب الیم بکشیم و نه با ساده انگاری ، یارای رستن ازآن را خواهیم داشت...

وایلدر برنده است... و سینما... همین است...! نور، عشق، شاید هم حماقتهای کوچک قابل گذشت!!

پشت صحنه فیلم عشق در بعد از ظهر : موریس شوالیر-ادری هپبرن-بیلی وایلدر-گری کوپر




RE: بیلی وایلدر - IranClassic - ۱۲-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۵۵ صبح

Ninotchka 1939 .... /  Double indemnity 1944 Sunset  /   stalag17 1953 / /  Sabrina 1954 /  199 /Some like it hot 1959 /The apartment 1960

بیلی وایلدر دوست داشتنی :heart:

سابرینا ، بازداشتگاه شماره 17 ، نینوچکا ، آپارتمان  ، بعضی ها داغشو دوست دارن ، غرامت مضاعف ، ایرما خوشکله، سانست بلوار و ...  فهرست طومار مانند شاهکارهای این کارگردان درصد زیادی از لیست  فیلم های برتر عمر هر سینما دوستی را شامل می شود.

همچنین اضافه کنید خارش هفت ساله The Seven Year Itch با آن داستان جذاب و خوش را . طنز بسیار زیبایی را که در همه فیلم های او جاری است بسیار دوست دارم.




RE: بیلی وایلدر - دشمن مردم - ۱۲-۴-۱۳۸۹ ۰۳:۰۳ صبح

با تشکر فراوان  از سروان رنوی عزیز بخاطر  ایجاد چنین تاپیکی  {#smilies.heart}

 واقعا جای استاد وایلدر برای عاشقان و  کلاسیک دوستان خالی بود و این خلا رو شما برطرف کردید.

یکی از کارهای فوق العاده استاد وایلدر کشف جک لمون دوست داشتنی بود  ، آدم هیچوقت اون قیافه رو فراموش نمیکنه ، بعدش کشف والتر ماتئو  بود که این زوج هنری بسیار بهم میامدند

یاد این 3 عزیز از دست رفته گرامی و روحشان شاد




RE: بیلی وایلدر - 1991 - ۲۹-۵-۱۳۸۹ ۱۱:۳۱ عصر

امشب (جمعه‌شب) فیلم بسیار بسیار زیبای صفحه‌ی‌اول از ویلی‌وایلر در سینما4 پخش شد. از اون‌جایی که محبوبیت ملکوت از این فیلم بسیار بسیار بیشتره و قدرت خانواده از ما ایضاً، نتونستیم ببینیم. این شد که منتظریم تا تکرار این فیلم رو ببینیم!

 از دوستان اهل فضل هم می‌خوام که کمی ما رو با این فیلم آشنا‌تر کنن.




RE: بیلی وایلدر - سم اسپید - ۳۰-۵-۱۳۸۹ ۰۲:۰۳ صبح

بیست و پنجمین ساخته کارگردان بزرگ و نابغه تاریخ سینما بیلی وایلدر،بر اساس نمایشنامه 2 غول هالیوود بن هکت و چالرز مک آرتور،حاصل همکاری آی. ال. ای. دیاموند(که از سالیان قبل جایگزین چالرز براکت شده بود،از فیلم عشق در بعد از ظهر تا آخرین فیلم او یعنی بادی بادی)دستیار فیلنامه نویس وایلدر با خود او.سومین اقتباس از نمایشنامه مشترک بن هکت و چارلز مک آرتور،چهارمین حضور مشترک زوج دوست داشتنی تاریخ سینما جک لمون و والتر ماتائو(این زوج در 8 فیلم همبازی بوده اند)،دومین حضور آنها در فیلمی از وایلدر پس از شیرینی شانسی.فیلمی کمدی و اصیل درباره دوره ای مشخص و در زمینه حرفه روزنامه نگاری با فیلمبرداری درجه یک جوردن کرونن وت.هر چند فیلم روی هم رفته سرگرم کننده است،ولی قصد آن سرمایه گذاری روی موضوع داغی بود که سال قبل،با فیلم نیش،آغاز شده بود.مقوله غم غربت برای دورانی گذشته.از بسیاری جهات این فیلم صادق تری است.وودی آلن فیلم غرامت مضاعف را درخشان ترین فیلم تاریخ سینما می داند،کسی که بیشترین تاثیر در کارنامه هنری خودش را از بیلی وایلدر گرفته است.تاثیر ارنست لوبیچ کارگردان نامدار آلمانی بر او و فیلمهایش انکار ناپذیر است.

فیلم های اقتباس شده از نمایشنامه بن هکت و چارلز مک آرتور عبارتند از:

1- صفحه اول ساخته لوئیس مایلستون(1931)

http://www.imdb.com/title/tt0021890

2- منشی همه کاره او ساخته هوارد هاکس(1940)

http://www.imdb.com/title/tt0032599

3- صفحه اول ساخته بیلی وایلدر(1974)

http://www.imdb.com/title/tt0071524

4- تعویض کانالها ساخته تد کاچف(1988)

http://www.imdb.com/title/tt0096203




RE: بیلی وایلدر - سم اسپید - دیروز ۰۴:۱۴ عصر

(۱۲-۴-۱۳۸۹ ۱۲:۰۶ صبح)بانو نوشته شده:  

همانگونه که خود اعتقاد داشت نویسنده بهتری بود تا کارگردان و این عیب نیست، موهبت است! تعطیلی گمشده، سانست بولوار،سابرینا، عشق در بعد از ظهر، بعضی ها داغش رو دوست دارند، ایرما خوشگله، آوانتی و ... یا حتی داستان فیلم پرت و پلایی نظیر کازینو رویال نیز از او بود!

آوانتی ضعیفترین اثری بود که از وایلدر دیده بودم.

بیلی وایلدر جزء محجوب ترین و محبوب ترین کارگردانهای عالم سینماست،و این شکسته نفسی استاد را نشان می دهد که خود را کارگردان بزرگی نمی داند.من تعریف دوستان از کارگردان خوب را نمی دانم،ولی اینقدر می دانم که فیلمنامه های استاد غوغا می کند،همچنانکه مرید همیشگی و عاشق راستینش وودی آلن اینگونه هست،انتخاب بازیگرانش همیشه بجا بوده و برخلاف بسیاری دیگر این فیلمهای وایلدر هستند که به بازیگران آن فیلم ها اعتبار بیشتر بخشیده اند،طراحی صحنه در فیلم های وایلدر همیشه تحسین برانگیز بوده،و البته موسیقی و تدوین.حال اگر تمامی اینها باعث نمی شود تا او را بزرگ بدانیم،پس به چه کارگردانی باید بزرگ بگوییم؟!!

در مورد فیلم کازینو رویال بگویم که به هیچ وجه باعث زیر سوال رفتن استاد نمی شود زیرا در لیست نویسندگان فیلمنامه اسامی 11 نفر دیده می شود:

1- وولف مانکوویتز

2- جان لاو

3- مایکل سیرز

4- یان فلمینگ

5- وودی آلن

6- وال گست

7- بن هکت

8- جوزف هلر

9- تری سوترن

10- بیلی وایلدر

11- پیتر سلرز

که از نظر اینجانب بیشتر به آش شله قلمکار شباهت دارد تا فیلمنامه،با فرض آنکه از مطالب تمامی این فیلمنامه نویس ها استفاده شده باشد که بنده شک دارم و حتی اگر اینطور هم باشد چه کسی قادر است از این وانفزا سر در بیاورد.

فیلمی که 6 کارگردان دارد:

1- وال گست

2- کن هیوز

3- جان هیوستون

4- جوزف مگ گراس

5- رابرت پریش

6- ریچارد تالماج

و از تمام اینها مهمتر اصلا قرار نبوده که فیلمی منسجم و قابل هضم باشد زیرا هجویه ای بر جیمز باندهای پیشین هست،آنها چه بوده اند که برایشان هجویه هم ساخته شود!!

به شخصه اعتقاد دارم همین که فیلم به پایان و اکران عمومی رسیده است جای شکرش باقیست.

آوانتی به هیچ عنوان نمی تواند از فیلم های ضعیف استاد باشد،جک لمون های استاد فراموش نشدنیست.و اگر قرار باشد فیلم های به ظاهر ضعیف تر او را نام ببریم باید از فدورا بازسازی سانست بولوار نام ببریم،حال آنکه من می دانم استاد چرا دست به چنین کاری زده است.صد البته استاد می دانست که رد پایی از آن فیلم هم در فدورا مشاهده نخواهد شد،پس چرا دست به چنین کاری زد؟!!

چون ما همیشه سهم کارگردان از فیلم رو نادیده می گیریم و اصلا به این موضوع فکر نمی کنیم که هیچ کارگردانی در وهله اول برای ما و منتقدان فیلم نمی سازد بلکه برای دل خودش و آرزوهای خویش فیلم می سازد.آیا وایلدر آمده است که سهم ما از دنیا را به ما بدهد یا سهم خود را بگیرد؟

بهترین مثال برای درک این موضوع فیلم مادر ،اثر علی حاتمی کارگردان استثنایی سینمای ایران است.آیا اکبر عبدی همان بهروز وثوقی فیلم سوته دلان نیست؟ آیا محمد علی کشاورز همان شعبان استخوانی سریال هزاردستان نیست؟ اگر اینطور باشد پس حاتمی بدنبال چیست؟ دقیقا بدنبال همان چیزیست که بیلی وایلدر به نوعی دیگر جستجو می کند،آنها با بازیگران و نقشهای فیلمهایشان خو گرفته اند و با آن زندگی می کنند.به دنبال بهانه ای هستند تا آرزوهای خود را تحقق بخشند.

استاد در طول حیات خود 27 فیلم ساخت که آوانتی 24 فیلم او محسوب می شود،آیا استاد چاره ای جزء تکرار خود دارد؟ آیا پس از 24 فیلم و 38 سال کارگردانی هنوز می تواند در اوج باشد؟!

اینکه تصور کنیم همیشه پایان و یا آغاز هر فیلمی در اختیار کارگردان است سخت در اشتباهیم،این تهیه کننده ها و کمپانی های فیلمسازی هستند که تعیین کننده هستند.چند نفر از شما پایان دوم کلمانتین عزیزم(جان فورد)، رونین(جان فرانکن هایمر)، جاذبه مهلک(آدرین لاین) و بسیاری فیلمهای دیگر را دیده اید؟ آیا آنها به میل خود پایان فیلم را انتخاب کرده اند؟!! و یا اگر مانند بیلی وایلدر در فیلم تکخال در آستین(کارناوال بزرگ) پایان آنرا خود رقم زده اند،آنچنان شکستی در گیشه خوردند که دیگر به آنها اجازه چنین کاری داده نشده است.

طنز سیاه بیلی وایلدر در آثارش بی نظیر است،چاقویی که کرک داگلاس در فیلم تکخال در آستین(کارناوال بزرگ) در شکم خود فرو می کند،و هنوز هم در تاریخ سینما کم نظیر است،پایان آرزوهای ماست.

با تشکر از بانوی گرامی، باز هم اعلام می کنم قصد تخریب کسی را ندارم و دید من نسبت به سینما دیدی کاملا شخصیست و قضاوت را به دوستان واگذار می کنم.